ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - ه-) دَم احياگر
رسول خدا (ص) فرمود: «چرا اينگونه دعا نكردى كه: «پروردگارا! در دنيا و آخرت به من حسنهاى عطا فرما و از آتش دوزخ مرا برهان.» و چون [آن مرد] اينگونه دعا نمود، فوراً از بند بيمارى رها گشت و صحيح و سالم برخاست و با ما خارج شد.
[همچنين] مردى از [قبيله] جُهَينه، مبتلا به جذام سختى شد و از شدّت آن گوشتش تكّه تكّه گرديد. روزى نزد آن حضرت آمد و از بيمارى شكايت كرد. رسول خدا (ص) آب دهان مبارك خود در قدحى از آب ريخت و فرمود: «با اين بدن خود را مسح كن.» او با انجام اين كار، شفا يافت؛ به طورى كه هيچ اثرى از بيمارى در او ديده نشد.
و بار ديگر، مرد عربى كه مبتلا به پيسى بود، نزد آن حضرت آمد و ايشان آب دهان خود را بر آن سفيدى نهاد و آن برطرف شد و [مرد] به سلامت برخاست.
و اگر تو مىپندارى كه عيسى دردمندان را از مرضشان شفا مىداد، بدان كه روزى محمّد (ص) با يكى از اصحاب نشسته بود كه زنى آمد و گفت: اى رسول خدا! پسرم در شرف مرگ است و قصد دادن هر غذايى به او مىكنم، غش مىكند. پس آن حضرت برخاست و ما نيز در پى او روان شديم تا به بالين مريض رسيديم. آن حضرت خطاب به مريض فرمود: «اى دشمن خدا! از دوست خدا دور شو! زيرا من رسول خدايم!» پس بىدرنگ شيطان از جسم او خارج شد و بيمار صحيح و سالم با ما به لشكرگاه آمد.
و تو اى يهودى! اگر فكر مىكنى كه عيسى نابينايان را شفا مىداد، محمّد (ص) بيشتر از آن را انجام داده است. قتادة بن ربعى فرد سالمى بود؛ ولى در روز احُد در اثر اصابت يك تير چشمش از حدقه در آمد و رسول خدا با يك معجزه آن را به جاى خود باز گرداند و او شفا يافت و آن چشم به همان زيبايى و روشنايى چشم ديگرش شد.
و نيز عبد اللَّه بن عبيد، در روز حنين به شدّت از ناحيه دست مجروح شد و آن حضرت با كشيدن دست خود بر ناحيه مجروح، آن را بىهيچ تفاوتى با دست ديگر مثل اوّل خود نمود.
و همين جراحت براى محمّد بن مسلمه در روز كعب بن اشرف، در چشم و دستش رخ داد و رسول خدا (ص) دست خود بر آن كشيد و [جراحت] برطرف شد.
و نيز همين مجروحيت براى عبدالله بن انيس در ناحيه چشمش رخ داد. پس آن حضرت دست خود بر آن كشيد و بر طرف شد و اينها همه از دلايل نبوّت او است.»
ج) زنده كردن مردگان
عالم يهودى گفت: درباره عيسى (ع) مىپندارند كه به اذن خداوند مرده زنده مىكرد.
حضرت فرمودند:
«همين طور است؛ [امّا درباره رسول اكرم (ص) اينگونه بود كه] روزى حضرت محمّد (ص) نُه دانه سنگريزه در دستانش تسبيح گفتند و شدّت نغمههاشان از جمود بىروح آنها شنيده مىشد و اينها براى اتمام حجّت نبوّت آن حضرت بود و مردگان با او سخن مىگفتند و از ترس سختىهاى مرگ دست به دامن رسول خدا (ص) مىشدند. [حضرت] روزى با اصحاب خود نماز مىگزارد كه فرمود: «آيا از قبيله بنى نجّار كسى اينجا هست؟ اگر هست بداند كه يكى از افراد همقبيلهاش كه شهيد شده، به خاطر سه درهم بدهى به فلان يهودى بر در بهشت محبوس مانده است.»
و [اى يهودى!] اگر مىپندارى كه عيسى (ع) با مردگان سخن مىگفت، عجيبتر از اين براى محمّد رخ داده است. آن حضرت وقتى شهر «طائف» را محاصره نمود، آنان گوسفند بريان مسمومى را براى آن حضرت فرستادند. در اين بين، دست گوسفند به سخن آمد و گفت: اى رسول خدا! مرا نخور؛ زيرا مسموم شدهام.
اگر تنها حيوانات زنده با او سخن مىگفتند، همان از بزرگترين حجج الهى بر منكران نبوّت آن حضرت بود تا چه رسد به اينكه حيوانى ذبح شده و مسلوخ و بريان شده با او صحبت كند!
و رسول خدا (ص) درخت را مىخواند و آن اجابت مىكرد و حيوانات اهلى و وحشى با او سخن مى گفتند و به نبوّت او شهادت مىدادند و آنها را از عصيان خود بر حذر مىنمودند و اينها همه برتر از آن چيزهايى بود كه به عيسى (ع) عطا شده است.»
د) اطّلاع داشتن از غيب
عالم يهودى گفت: درباره عيسى پنداشتهاند كه قوم خود را از آنچه مىخوردند و در خانه انباشته بودند، مطّلع مىساخت.
حضرت على (ع) فرمودند: «همين طور است و حضرت محمّد (ص) بيشتر از اينها دارد. حضرت عيسى (ع) مردم را از آنچه پشت ديوار داشتند، خبر داد و حضرت محمّد (ص) خبر از سرزمين «مؤته» مىداد؛ با اينكه در آنجا حاضر نبود و جنگ جهادگران را وصف مىنمود و شهدايشان را بر مىشمرد، با اينكه ميان او و آنان يك ماه راه بود و هنگامىكه يكى از آنان به سرعت از مؤته نزد آن حضرت آمد تا از او بپرسد، به او فرمود: «تو بازمىگويى يا من ماجرا را شرح دهم؟» او گفت: شما بفرماييد و تمام جزئيات را شرح داد.
آن حضرت را رسم بر اين بود كه مردم مكّه را از همه اسرارشان باخبر مىساخت.
يكى از آنها قضيهاى، ميان صفوانبن اميه و عمير بن وهب بود. وقتى عمير نزد آن حضرت آمد و گفت: من براى خلاصى فرزندم اينجا آمدهام، به او فرمود: «تو دروغ مىگويى؛ بلكه حضور تو در اينجا فقط به جهت وعدهاى است كه تو در مجلس يادآورى كشتگان خود به كارزار بدر به او دادهاى كه مرا بكشى و در ابتدا به جهت عيال و بدهى عذر آوردى؛ ولى وقتى صفوان همه آنها را تقبّل كرد، تو نيز آماده انجام قتل من شدى و حال آمدهاى تا نقشه شوم خود را به انجام برسانى! عمير با شنيدن اين كلام، كه جز او و صفوان هيچ كس از آن مطّلع نبود، زبان به تصديق گشوده و گفت: من شهادت مىدهم كه معبودى جز الله نيست و اينكه تو فرستاده خداوندى.
و اى يهودى! مانند اين مطالب بسيار است و بىشمار.»
ه-) دَم احياگر
عالم يهودى گفت: درباره حضرت عيسى (ع) مىپندارند كه او از گِل، شبيه پرندهاى ساخته و در آن مىدميد و به فرمان خداوند پرنده زنده مىشد.
حضرت يعسوب الدّين (ع) فرمودند:
«همين طور است و حضرت محمّد (ص) شبيه اين كار را انجام داد.