ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - نتيجه
و بر مردم شهرى كه آن را هلاك كردهايم، بازگشتشان [به دنيا] حرام است.»
بنابراين قرآن به صراحت رجعت را رد مىكند.
با توضيحى كه پيشتر درباره اين آيه داده شده، معلوم شد كه اين آيه نه تنها مخالف رجعت نيست، از بهترين ادلّه بر اثبات رجعت است؛ زيرا اين آيه مىگويد گروهى خاص بازگشت ندارند كه لازمهاش اين است كه گروهى ديگر بازگشت دارند:
«أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ؛[١]
مگر نديدهاند كه چه بسيار نسلها را پيش از آنان هلاك گردانيديم كه ديگر آنها به سويشان بازنمىگردند؟»
اين آيه نيز مانند آيه سابق است كه از بازگشت نيافتن گروههايى سخن مىرود كه هلاك شدهاند و نمىتواند نافى رجعت باشد. در واقع از اين دو آيه شريفه استنباط مىشود كه نسلهاى هلاك شده به دليل اينكه يك بار عذاب دنيوى شدهاند، ديگر بازگشتى ندارند تا دوباره عقوبت شوند. تنها عذاب بزرخ و حساب و كتاب آخرت پيش روى آنان است؛ امّا كسانى كه در دنيا عذاب نشدهاند و سزاوار آن هستند، بازگشت دارند.
٣. ولى الله دهلوى اشكالى عقلى را مطرح مىكند و مىگويد روح گناهكاران به يكى از دلايل زير انجام مىشود: مجازات، اذيت يا بيان خيانت آنها به مردم. مجازات را در آخرت خواهند كشيد و مجازات دنيوى آنها ظلم است. اذيت را در قبر خواهند ديد. بيان خيانت آنها در اين زمان فايده ندارد، براى مردم زمان خودشان مفيد بود.[٢]
روايات باب رجعت تصريح دارند كه بازگرداندن مجرمان براى اين است كه مجازات دنيوىاشان را بكشند. مجازات دنيوى هيچ منافاتى با عذاب آخرت ندارد و ظلم نيست؛ چنانكه اگر قاتلى را در دنيا قصاص كنند، باز هم در آخرت عذاب در انتظارش هست. چشيدن شيرينى اجراى عدالت در دنيا، حقّ مظلومان است. بنابراين نبايد اجراى اين حق را منافى عذاب آخرت دانست.
٤. به ادلّه عقلى و نقلى اثبات شده كه ممكن نيست زمين يك چشم بر هم زدنى خالى از حجّت بماند و ممكن نيست غير افضل مقدّم شود، ... با اين مقدّمات، رجعت معنا ندارد؛ چون لازم آيد كه يا حضرت مهدى (عج) از امامت عزل شود- در صورتىكه بر حسب ادلّه امامت او تا قيامت ادامه دارد- يا غيرافضل، يعنى امام زمان (عج) بر افضل، يعنى حضرت امير (ع) يا حضرت امام حسين (ع) مقدّم باشد يا عدد امامان از دوازده نفر زيادتر باشد و رياست امام عمومى نباشد.[٣]
در پاسخ مىتوان گفت كه اگر امامت غيرافضل به اجازه خود افضل باشد، اشكالى ندارد. ديگر اينكه ممكن است هريك از امامان، رهبرى ناحيهاى را به دست گيرند. همچنين ممكن است رجعت ساير امامان پس از شهادت حضرت مهدى (عج) باشد. پاسخهاى ديگرى نيز به اين اشكال دادهاند كه براى پرهيز از تطويل، از بيان آنها خوددارى مىكنيم؛[٤] امّا در هر حال، عدد امامان از دوازده تجاوز نخواهد كرد و همان امامان قبلى بازخواهند گشت.
٥. رجعت مستلزم تناسخ است و تناسخ از نظر اسلام مردود است. پس رجعت مردود است.
اين اشكال از نفهميدن درست معناى تناسخ و معناى رجعت ناشى شده است. تناسخ به معناى آن است كه روح كسى پس از مرگ در بدنى ديگر، غير از بدن خودش وارد شود؛ امّا رجعت به معناى بازگشت روح به بدن خود فرد است؛ دقيقاً مانند همان اتّفاقى كه در معاد خواهد افتاد. اگر بازگشت روح به بدن در معاد مستلزم تناسخ است، رجعت هم هست؛ امّا نه در معاد و نه در رجعت، بازگشت به بدنى ديگر نيست؛ بلكه به بدن خود فرد است. بنابراين، هيچ امرى محال يا خلاف اسلام اتّفاق نخواهد افتاد.
٦. كسى كه به كمال خاصّ خود رسيده است، اگر پس از مرگ دوباره به دنيا بازگردد، رجوع از فعل به قوّه است و اين محال است. قوّهاى كه يك بار به فعليت برسد، ديگر بار به قوّه بازنمىگردد. نفس انسان با مردن تجرّد پيدا مىكند و يك موجود مثالى يا عقلى مىشود. حال، اگر دوباره به دنيا بازگردد، موجودى مادّى مىشود و از فعليت تجرّدى به قوّه بازمىگردد.
حتّى اگر اين اصل فلسفى- كه چيزى از فعل به قوّه بازنمىگردد- درست باشد، امّا زنده شدن موجودى پس از مرگ از مصاديق آن نيست. انسان پيش از مرگ نيز تجرّد داشت. نفس انسانى، چه هنگام تعلّق به بدن، چه پس از آن و چه با تعلّق دوباره به بدن، مجرّد است. مرتبه نفس در هيچيك از اين حالات تفاوت نمىكند و چنين نيست كه پيش از مرگ مادّى باشد، پس از مرگ مجرّد شود و با رجعت دوباره مادّى گردد. نفس در همه اين احوال مجرّد است. بنابراين چيزى از فعل به قوّه بازنمىگردد؛ بلكه فعليت جديدى پديد مىآيد.[٥]
نتيجه
در مجموع بايد گفت كه حتّى اگر كسى نخواهد جزئيات رجعت را آنچنان كه در پارهاى روايات آمده است، بپذيرد، ناچار است كه اصل رجعت را قبول كند. ادلّه محكم قرآنى و روايى در اين زمينه قاطعند و نمىتوان آنها را انكار كرد؛ هرچند فهم جزئيات رجعت بر برخى دشوار باشد. افزون بر اين، بايد توجّه داشت كه اعتقاد به رجعت، گو اينكه از محكمات اعتقادات اسلامى است، امّا از اصول اعتقادى نيست و ندانستن جزئيات و فروع آن يا احياناً غفلت از اصل آن، ضررى به ايمان و اعتقاد فرد نمىزند. البتّه اگر كسى آگاهانه و پس از ديدن ادلّه محكم رجعت، آن را رد كند، مشمول حكم اين آيه شريفه مىشود كه در مقام توبيخ منكران از اهل كتاب مىفرمايد:
«وَجَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ؛[٦]
با آنكه در دل به آن يقين آورده بودند، ولى از روى ستم و برترىجويى انكارش كردند. پس بنگر كه عاقبت تبهكاران چگونه بود.»
پىنوشتها:
[١]. سور ه غافر، آيه ١١.
[٢]. مانند ابن مسعود، ابن عبّاس و ... ( «تفسير القرآن العظيم»، ج ٧، ص ١٢٠.)
[٣]. همان.
[٤]. مانند سدى، جبايى و بلخى و كسانى كه از اينها تبعيت كردند. تعبير فخر رازى «كثير من مفسّرين» است.