ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - روش تربيت توحيدى
صفات و فضايل اخلاقى به اين بُعد مربوط مىشود كه طيف گستردهاى از موضوعات را شامل مىشود. از اين امور مىتوان به تقوا، حيا، محبّت، خوف، رجا، عفّت، حلم، صبر، شكر و امورى از اين دست اشاره كرد. مهم اين است كه در تربيت دينى، همه اين امور با محوريت خدا و توحيد تعريف مىشوند. ريشه و مايه اصلى هر آنچه صفات و فضايل اخلاقى ناميده مىشود، در تمام انسانها مشترك است. همه انسانها ترس، اميد، شرم، محبّت و ... دارند. تفاوت دينى و غيردينى بودن آن در محور آنها و موضوعات و متعلّقات آنهاست. اينجاست كه تربيت دينى از تربيت غير دينى جدا مىشود و مرز پيدا مىكند. اينجاست كه مفهوم اخلاق حسنه و اخلاق سيئه به وجود مىآيد و فضايل و رذائل مشخّص مىشوند.
به ديگر بيان، بُعد اخلاقى انسان، صفات و موارد متعدّدى را شامل مىشود كه به صورت فطرى و بالقوّه در نهاد انسان هست؛ لذا فرزند با ايمان كسى است كه اين موارد را بر محور توحيد و خدا تنظيم كرده است و مربّى موفّق كسى است كه بتواند مؤلّفههاى متعدد اين بُعد را بر محور خدا تربيت كند و شكل دهد. انشاء الله در جاى خود به اندازه امكان، به اين موارد خواهيم پرداخت.
٣. مؤلّفههاى رفتارى
بُعد عمل، به بايدها و نبايدها مربوط مىشود. زندگى، پر از انجامها و تركهاى فراوان است. انسان، يا در حال انجام كارى است يا در حال ترك آن. مهم اين است كه محور انجام يا ترك انسان چيست. تفاوت انسانها در مقام عمل، بر اساس محورى كه بايد يا نبايد را تعريف مىكند، به وجود مىآيد. وقتى شناخت و اخلاق انسان با محور خدا و توحيد سامان يافت، رفتارهاى وى نيز بر همين اساس شكل مىگيرند. كسى كه تربيت توحيدى داشته باشد، به آنچه خداوند متعال امر كرده است، عمل مىكند و از آنچه نهى كرده، باز مىدارد. اينجاست كه مفهوم عمل صالح و عمل سيئه شكل مىگيرد و طاعت و معصيت شكل مىگيرد. بنابراين، مربى موفّق كسى است كه بتواند خدا را در كانون عمل دانشآموز قرار دهد و تمام افعال و رفتار او را بر اساس آن تنظيم نمايد و به او بياموزد كه فقط براى خدا كار كند.
در جمعبندى ابعاد سهگانه مىتوان گفت، شناخت و معرفت، بنيان و اساس تربيت را تشكيل مىدهد. اين بنيان كه امرى درونى و فكرى است، در مرحله بعد، اخلاق را سامان مىدهد كه قدرى عينىتر است. پس از آن، نوبت به عمل مىرسد كه رفتارهاى انسان را شكل مىدهد. بنابراين، هر چند عمل، سرنوشت انسان را تشكيل مىدهد، امّا نيازمند پشتوانههاى معرفتى و شناختى است. از اينرو مىتوان نتيجه گرفت كه تربيت دينى، يعنى تنظيم بعد شناختى، اخلاقى و رفتارى انسان بر اساس توحيد و خداباورى.
رابطه بر اساس محبّت
تربيت توحيدى از ارزشمندترين كارهاست. رسول خدا (ص) مىفرمايند:
«مَن رَبَّى صَغيرا حَتَّى يَقولَ: «لا إلهَ إلَّا اللّهُ» لَم يُحاسِبهُ اللّهُ عزّوجلّ؛[١]
كسى كه خردسالى را تربيت كند تا بگويد: «لا إله إلّا اللّه»، خداوند عزّ و جلّ از او حساب نمىكشد.»
حتّى پيچيدهترين و پيشرفتهترين تكنولوژى بشر و اختراعات انسانى، به هيچ عنوان با ساختن و پرورش دادن انسان با خدا، قابل مقايسه نيست. آنچه اينجا اهمّيت مىيابد، چگونگى انجام آن است.
از ديرباز به ياد دارم كه وقتى مىخواستند اصول دين را به بچّهها ياد دهند، اين شعر معروف را زمزمه مىكردند كه اصول دين پنج بوَد، دانستنش گنج بود ... وقتى بچّهها آن را حفظ مىكردند، يك بارك الله و آفرين تحويل مىگرفتند و بزرگترها تصوّر مىكردند (و مىكنيم) كه آموزش اصول دين تمام شده است! آيا واقعاً با اين كار، اصول دين را ياد دادهايم؟! وقتى كسى مانند لقمان حكيم وارد تربيت دينى مىشود و مىخواهد توحيد را به فرزندش بياموزد، به گونه ديگرى عمل مىكند. انشاء الله بعداً به نحوه آموزش او خواهيم پرداخت؛ امّا الآن سؤال اين است كه فرزند موحّد داراى چه ويژگىهايى است؟
ويژگىهاى فرزند موحّد
بر اساس آنچه گذشت، مىتوان تصوّر نمود فرزند موحّد كسى است كه خدا را دوست مىدارد و رابطهاى مثبت و محبّتآميز با او دارد. او را هميشه حاضر و ناظر بر رفتار خود مىداند و لذا در هيچ لحظهاى خود را تنها و بدون او تصوّر نمىكند. خدا را تنها مؤثّر در زندگى مىداند و به او اطمينان دارد؛ بنابراين در طلب عزّت، قدرت، ثروت، حلّ مشكلات و برآوردن نيازها، تنها و تنها به خدا روى مىآورد. خدا را تكيهگاه خود قرار مىدهد و او را تنها نقطه اتّكاى خود مىداند. به همين دليل، اميد او تنها به خداوند است و از هيچ منبع ديگرى كمك نمىگيرد؛ به خاطر خدا زندگى مىكند و تمام رفتارهاى خود را به خاطر او انجام مىدهد. خدا را صاحب اختيار (ربّ) و تدبيركننده (مدبّر) زندگى خود مىداند و سبك زندگى خود را از او مىگيرد و به دستورات او احترام مىگذارد و بر آن است تا رفتارهاى خود را بر اساس بايدها و نبايدهاى او تنظيم كند و ...
امّا پرسش اساسى اين است كه چگونه مىتوان فرزندى تربيت كرد كه موحّد و خدايى باشد و ويژگىهاى ياد شده را داشته باشد؟
روش تربيت توحيدى
اگر توحيد، «نقطه كانونى» تربيت دينى است، مسئله آشناسازى با خدا و پايهريزى ارتباط با خدا رخ مىنمايد. آشنايى با توحيد از دوران كودكى بايد آغاز شود. رسول خدا (ص) مىفرمايند كه «زبان كودكانتان را با «لا إله إلّا اللّه» باز كنيد.»[٢] و تأكيد مىنمايند كه «هرگاه كودكانتان به خوبى زبان گشودند، «لا إله إلّا اللّه» را به آنان بياموزيد. سپس بيم نداشته باشيد كه چه وقت مُردند.»[٣] اين نشان مىدهد كه فلسفه خلقت و معناى زندگى، همين تربيت توحيدى است. بنابراين پس از تحقّق آن، مردن، ناكامى به شمار نمىرود. امام باقر (ع) نيز مىفرمايند: «وقتى كودك به سه سالگى رسيد، بايد به او گفته شود: هفت مرتبه بگو: لا اله الا الله.»[٤] اين نشان مىدهد كه به تناسب رشد كودك و به اندازهاى كه درك مىكند، بايد تربيت توحيدى را نيز آغاز كرد؛ امّا اكنون سخن ما در مراحل پس از كودكى است.