ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - همه چيز برهنه است، همه برهنه اند!
مؤمنان داده است و به زبان ديگر، مقصود همه انبيا، تجربه جهان مدرن بوده و ما از آن بىخبر بودهايم. مَثل اقوام ساكن «آسيا» و «آفريقا» و سير و سفر آنها در حوزه فرهنگى و تمدّنى مدرن، مَثل جماعتى است كه در ايستگاههاى مختلف، سوار بر قطارى شدهاند كه به سوى سرزمينى شمالى پيش مىرود. هريك از آن اقوام در واگنى يا كوپهاى جا گرفتهاند و حسب علاقه قومى، ملّى و مذهبى خويش، آن را آراستهاند. در كوپه مخصوص خود، موسيقى مخصوص به قوم خويش گوش مىكنند، جامهاى سنّتى مىپوشند، غذاى سنّتى ويژه خود مىخورند، خود را با نامهاى محلّى و ملّى خويش صدا مىكنند و اشعارى از شاعران بومى و عكسهايى از مناظر ديار و سرزمين خود را زيوربخش كوپه خود ساختهاند؛ در حالىكه همگى سوار بر قطارى كه به شمال مىرود، به سوى شمال در حركتند.
آنان، در هر ايستگاه، متناسب با شرايطى كه رخ مىنمايد، بخشى و وجهى از عناصر باقىمانده سنّتى، بومى و قومى خود را فرو مىگذارند تا خود را با خاستگاه ايستگاه، قطار و رانندگان آن همسان و همنوا ساخته باشند تا مبادا كه از رفتن و ادامه مسير درمانند.
در عصر حاضر، تُرك و فارس و عرب و هندو، جملگى بر يك قطار سوارند. مدرنيته و مدرنيزاسيون، امام همه اقوام عصر معاصر است. و هر كدام، ناگزير به تجربه تبعات، موقعيتها و مراحلى هستند كه در اين سير و سفر بارز مىشود و بىترديد، همه آنچه كه جماعتى و قومى در ايستگاه دهم و در هريك از مناسبات و معاملات، آن را تجربه كردهاند، ساكنان ايستگاه و منزل پنجم نيز پس از چندى تجربه خواهند كرد. چه آنان را خوش آيد و چه خوش نيايد.
به عبارت ديگر، حفظ صورتهاى تاريخى گذشته، ضرورتاً متضمّن حفظ باطن و حقيقت تاريخ ماضى نيست.
در تاريخ جديد غربى (مدرنيته) و در سير و سفر بر ريل مدرنيزاسيون، همه مناسبات فردى و جمعى، روى به انكشاف، برونفكنى، تظاهر و در يك كلام، اقبال به دنيا و ادبار به عقبى دارد؛ در حالىكه در حوزه تفكّر، فرهنگ و تمدّن دينى كه اينك جز صورتهايى كمرمق از آن باقى نيست، همهچيز روى به مستورى، پوشيدگى، رازدارى و در يك كلام، اقبال به عقبى و ادبار به دنياى دنى دارد. در اين حوزه، رويكرد به جهان فانى نيز، در پناه اقبال به دين و شرايط معين شده از سوى دين، اتّفاق مىافتد.
در اين حوزه فرهنگى است كه عبارت «أَلابِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» معنى مىيابد. ذكر خدا، تنها لفظى نيست كه بر زبان جارى مىشود. جان متذكّر، ذاكر حق است. صاحب جانِ بيدار، مبتنى بر دريافت دينى به هستى مىنگرد، مبتنى بر ادب و فرهنگ دينى سير و سلوك مىكند و لاجرم، حاصل و محصول دستش نيز در ساحت تمدّنى آرامشبخش است. و در مقابل، آنكه شيطان در گوش و قلبش مىدمد، بر توسن نفس امّاره مىتازد، هواجس بر جان او مستولى شده و لاجرم تكنولوژى و ماشين محصول دستش مىشود. چه كسى مىتواند از جهان تكنيكى، مطالبه آرامش جان كند؟
«الصَّبْرُ مِنَ الرَّحْمَنِ وَ الْعِجْلَ مِنَ الشَّيْطَان»
همه نسخههايى كه براى علاج ناهنجارىهاى حاصل آمده از ويروس پردهدرى و برونفكنى ذاتى مدرنيته پيچيده مىشود، مسكّنى هستند كه براى مدّتى كوتاه، درد را تسكين مىدهند؛ امّا معالجه و درمان نمىكنند.
اين سخن به اين معنا نيست كه نبايد چاره انديشيد يا بازدارندگى نداشت؛ بلكه به معنى آن است كه همين بازدارندگى را با آگاهى و ملاحظه شرايط تاريخىاى كه در آن به سر مىبريم، همراه كنيم. اين آگاهى و به عبارت ديگر، خودآگاهى، مقدّمه تذكّر درباره اين شرايط و پرسش جدّى و متفكّرانه درباره آن است. شايد روزى براى ساكنان شرق برسد كه دريابند آنان را گريزى، جز پياده شدن از اين قطار كه به سوى شمال (مدرنيته در تمدّن، ليبراليسم در اخلاق و اومانيسم در تفكّر) مىرود، نيست.
شايد، روزى ديگر، غرب واسپس تجربه همه بحرانها و بنبستها، روى به شرق آورد و به تبع آن، شرقيان نيز ديگربار مثل امروز، مقلّد غربيان شده و حقيقت قدسى و حقيقت شرق را ملاقات كنند.
تاريخ فردا، از بستر اين آگاهى و تذكّر درباره آن، برمىخيزد. تاريخ فردا، تاريخ موعود است. تاريخ شرقى است كه با ظهور امامى از شرق، افتتاح مىشود و همه را در خود خواهد گرفت.
روزى كه انسان شرقى مسلمان دريابد كه ضرورتاً مىبايست خود را در آينه تاريخ فردا و امام تاريخ فردا، يعنى حضرت موعود، عليهالسّلام، ببيند، به خودآگاهى مىرسد.
اين اتّفاق نيز، ضرورتاً مىبايست، به اذن الله، ابتدا در جان معلّمان ساكنان شرق بيفتد. مىبايست با امام باقى، حضرت بقيةالله (عج) عهد راست كنند و به سوى او بشتابند. همگان آن روز درخواهند يافت كه همه برهنه بودهاند، همهچيز برهنه بوده و آنان نمىدانستند. انشاء الله.