ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - ولايت اهل بيت (ع)، ولايت خداوند
ولايت اهل بيت (ع)، ولايت خداوند
سخنران: محمّد مهدى ميرباقرى
اين بحث در معارف، از بحثهاى كليدى و مهم است كه نگاه ما را به مباحث اعتقادى و به دنبال آن، مباحث پيرامونى تغيير مىدهد. مهم اين است كه مقصدى كه انسان بايد به آن برسد و دعوت انبياى الهى براى رسيدن به آن مقصد است، مقام توحيد مىباشد. پس مقدّمه اوّل اين است كه همه اديان الهى، فلسفه خلقت را موحّد شدن انسان مىدانند و نجات از شرك. تفاسير متعدّدى از توحيد شده كه همه در جاى خود قابل ذكر است. در اين تفسير، رسيدن به مقام توحيد از طريق تحمّل و پذيرش ولايت الهيه حاصل مىشود كه اين هم ولايتى است كه حوزه حيات باطنى و معنوى انسان را تحت پوشش قرار نمىدهد؛ بلكه همه عرصهها از جمله، اجتماع را مىتواند پوشش دهد. اين تلقّى از توحيد، به حيات اجتماعى انسان گره مىخورد.
توحيدى كه ما به آن دعوت شدهايم، پذيرش الوهيت خداى متعال است؛ همان چيزى كه با لااله الاالله توضيح داده مىشود. معناى توحيد در الوهيت، يعنى از يك سو، يك اله در عالم بيشتر نيست؛ معنى «اله» يعنى حقيقتى كه موجودات در مقابل آن خشوع و تحير دارند. موجودى كه شايسته است، به آن سجده شود. گاهى اسمش «اله» است؛ چنانچه در «قرآن» آمده است: اين بتهايى كه شما مىپرستيد، يك اسما نيست و صاحب مقام الوهيت نيستند. اين يك مقام حقيقى است كه با نامگذارى درست نمىشود. اله كسى است كه خالق و رزّاق و ربّ و رحيم و رحمان و كلّاً اسماى حسناى او در عالم جارى است و عالم را اداره مىكند.
قرآن مىفرمايد:
آيا اين بتها مىتوانند براى شما چيزى خلق كنند؟ وقتى صدا مىزنيد، مىشنوند و روزى مىدهند و اله كسى است كه واقعاً ربّ و رزّاق مخلوقات و مدبّر امور آنها باشد. همه موجودات فقير او هستند و او شايسته خضوع است.
پس توحيد، يعنى واقعيتى كه واجد مقام الوهيت است؛ يعنى الله است. مىدانيد كه الله، اسم اعظم است و ساير اسما را در بر مىگيرد.
و اوست كه شايسته مقام الوهيت است و ما بايد در مقابل او خاضع باشيم و مقام كبريايى و عزّت دارد و ما در آن حوزهاى كه به ما قدرت و توان دادند، در همان حوزه هم تكليف داريم و از ما مسئوليت خواسته شده است، بايد همه اختيار خود را تسليم خواست خدا كنيم.
يكى از مقامات توحيدى، اين است كه انسان اراده و مشيت خود را كاملًا تسليم خواست خدا كند و اراده او را بپذيرد و عهد ببندد و عمل كند كه همهجا، اراده خود را تسليم اراده او كند؛ يعنى ولايت حق را در همه شئون بر خود بپذيرد؛ طورى كه اراده انسان، مجراى اراده خدا باشد و انسان در ظرف وجودى خود، جريان خواست خدا شود.
حالا انسانهايى در مرتبه عصمت، واجد اين مقام شدند و ولايت خدا را پذيرفتند؛ يعنى خواست و اراده آنها، فانى در خواست و مشيت الهى شد. در آن موقع، آن انسانها به مقام ولايت مىرسند؛ مقامى كه بعضى از بزرگان مثل علّامه طباطبايى در «تفسير الميزان» مىفرمايند:
آن امانت الهى همين مقام است.
انسان اگر به مقامى برسد كه مقام ولايت الهى را بپذيرد، همان انسانى است كه واجد آن مقام امانت است و به تعبير حديث قدسى، گوش و چشم و اعضا و جوارح انسان، مجراى مشيت الهى مىشود. توحيد، فقط با دانستن اينكه خدا هست و عالَم يك خالقى دارد، حاصل نمىشود. اين كافى نيست؛ بلكه بايد علاوه بر دانستن اينها، با تمام وجود، توان و اراده خود را تسليم او كنيم. هيچكس در برابر او نداشته باشيم و همه تحت نفوذ او باشيم؛ ولى در او چيزى نياز نيست و نفوذ ندارد. ما فقير او هستيم و نياز به او در اعماق وجود ما هست. چرا؟ چون اسماى او در دنيا جارى است و حقيقتاً صاحب مقام الوهيت است و در برابر كبريايى او، براى خود ملكى و مملكتى نبايد قايل باشيم. در برابر عزّت او، نبايد به خود تعزّز كنيم.
در نتيجه، در همه حوزههاى توانايى خود، به او خشوع و خضوع كنيم و در نتيجه، اراده او، در اراده ما جارى مىشود؛ و الّا اگر انسانى بداند خدا هست، ولى در برابر خواست او، چيزى بخواهد، مشرك مىشود؛ حتّى اگر به اندازه يك رگه پنهانى در اعماق وجودش براى خود، حساب باز كند و خواست خود را بخواهد جارى كند، نوعى تفرعن و اداى الوهيت در آن هست. پس مقام توحيد، يعنى آنكه انسان، صد در صد، ولايت خدا را بر خود بپذيرد.
نتيجه اين امر چيست؟
اگر ايمان و پذيرش الوهيت در انسان حاصل شد، خداى متعال ولايت اين انسان را به عهده مىگيرد و ولايت الهى نتيجه اثر هدايت و بيرون رفتن انسان از ظلمت و ترك آن به سمت نور و سرچشمه توحيد است.
مقدّمه دوم، اينكه انسانهايى هستند كه عهد توحيد و عبوديت را با خدا بستهاند و بر پذيرش آن، از ديگران سبقت گرفتهاند و شك و ترديد هم نداشتند و با تمام وجود هم به آن عمل كردند.
در «آيه ميثاق» آمده است كه:
وقتى خدا عهد مىگرفت، عهد عبوديت كسى كه سبقت گرفته بر همه، حتّى بر انبيا، وجود رسول اكرم (ص) بوده و در حدّ عصمت، به اين عهد عمل كردند. اين انسانها كه در اين مقام هستند، تمام توان آنها، مجراى خواست خداست. كسى كه در مقام عصمت است و تخلّفى از عهد با خدا، به اندازه حتّى يك ذرّه ندارد، اين انسان مىشود مجراى مشيت الهى. چيزى نمىخواهد جز خواست خدا و ولايت خدا بر عالم، از طريق آنها واقع مىشود. وقتى اينگونه شد، رسيدن به مقام توحيد و درك ولايت براى ساير موجودات، جز از طريق پذيرش و ولايت آنها