ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - اسب و شمشير، پيمانه فهم من و توست
اسب و شمشير، پيمانه فهم من و توست
سهيلا صلاحى اصفهانى
وقتى روزگار ناراست و كژ مىشود،
وقتى صاحبان زر و زور، بر اثم و عدوان همدست مىشوند،
وقتى دجّال دروغگوى حيلهگر با دنيايى ادّعاى پوچ، فريبكارى مىكند،
تكليف، جهاد است و مبارزه!
مصالحه با كفّار بىمعناست ...
حالا چه فرق مىكند با شمشير قيام كند يا با سلاحى ديگر؟!
سوار بر اسب باشد يا بر مركبى ديگر؟!
خوشا به روز مردان جهادگر فى سبيلالله!
و بدا به حال آنان كه فى سبيل طاغوت قتال مىكنند!
مؤمنان خانهنشين زيان نديده، هرگز با مجاهدان راه خدا يكسان نيستند ...
آب دادن حاجيان و آبادى «مسجدالحرام» كجا و جهاد در راه خدا كجا؟!
جهاد، اسباب رستگارى است،
و جهادگران، معاملهكنندگان با خدايند.
خيرات براى مجاهدان است و بس.
بهشت پاداش كسانى است كه در راه خدا از جان و مال خويش مىگذرند ...
حالا چه فرق مىكند با شمشير قيام كند يا با سلاحى ديگر؟!
سوار بر اسب باشد يا بر مركبى ديگر؟!
مگر قرار نيست حق و باطل رنگ واقعى خود را بيابند ...؟
مگر نبايد حساب خير و شرّ روشن شود ...؟
مگر حزب خدا و حزب شيطان نبايد دستشان رو شود ...؟
و مگر اينها جز با نبردى نهايى ممكن مىشود؟
گريز و گزيرى از جهاد و مبارزه نيست ....
حالا چه فرق مىكند با شمشير قيام كند يا با سلاحى ديگر؟!
سوار بر اسب باشد يا بر مركبى ديگر؟!
اصل اين است كه تمام تسليحات موجود، مغلوب او مىشود ...
فرض كن اين اسلحههاى عجيب و غريب امروز، در اختيار بشر باقى نمانده باشد،
يا فرض كن خداوند، سلاحهاى پيشرفته را از كار مىاندازد و مردم ناگزيرند در جنگ از همان سلاحهاى ابتدايى استفاده كنند ...
فرض كن پيروزى حضرت، به واسطه رعب و وحشت در دل دشمنان است؛ طورىكه آنها نمىتوانند از امكانات خود بهره ببرند ...
يا نه. فرض كن سپاهيان دشمن وقتى كلام صميمى امام را شنيدند و معجزات او را ديدند، از فرماندهان ظالم خود سرپيچى كرده و از اين