ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - ٢ ٢ ٥ تفسير ملك عظيم به سلطنت داوود و سليمان (ع)
٢. ٢. ٥. تفسير ملك عظيم به سلطنت داوود و سليمان (ع)
برخى از تفاسير، مراد از ملك عظيم را سلطنت حضرت داوود (ع) و حضرت سليمان (ع) دانستهاند. اين تفسير نيز به عنوان يكى از آراى مطرحشده در برخى از كتب تفسيرى شيعه آمده است؛[١] امّا مسلّماً اين تفسير نيز بيانگر اعتقاد شيعه نيست.
پيشتر بيان شد كه معناى ملك، سلطنت و آمريت است. سلطنت، گاهى داشتن حقّ امر و نهى بر فاعل مختار است؛ به طورى كه اطاعت از اوامر و نواهى سلطان واجب است و شخص بايد با اختيار از او تبعيت كند؛ امّا گاهى سلطنت، تسخيرى است؛ به طورى كه اشيا و افراد، قهراً مسخّر سلطان شده و از امر او به صورت انفعالى اطاعت مىكنند؛ (مانند سلطنت و پادشاهى حضرت سليمان (ع) كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.) خداى تعالى مالك حقيقى است و ملك او هر دو نوع سلطنت را در بر مىگيرد و هر يك از اينها قابل تفويض به ديگرى نيز مىباشد و بر اساس روايات، ائمّه اهل بيت (ع) از سوى خداى تعالى، داراى هر دو نوع سلطنت شدهاند؛ امّا مراد از ملك عظيم، وجوب اطاعت و مقام فرضالطّاعه است.[٢]
پس كسى كه ملك عظيم به او عطا شده است، به صورت اختيارى اطاعت مىشود و همه موجودات، از جمله جهنّم، مكلّفند به اختيار خود، از صاحب ملك عظيم اطاعت كنند.[٣] اين موضوع، با توجّه به آيات فراوانى كه حاكى از وجود مراتبى از شعور در كلّ ممكنات است، جاى هيچگونه استبعادى ندارد.[٤] به بيان قرآن، تمام ممكنات مرتبهاى از شعور دارند كه به همان نسبت، تكليف مىشوند و مورد امر و نهى قرار مىگيرند. در نتيجه، مقامى كه از آن تعبير به ملك عظيم شده، به تأكيد روايات فراوان، همان مقام افتراض الطّاعه است و همه ممكنات به نسبت شعور خود، مكلّف به اطاعت از صاحبان ملك عظيم هستند. بنابراين داشتن حقّ امر و نهى بر موجود مختار، سلطنت و پادشاهى عظيم است.
با توجّه به اين موضوع، بايد گفت: هرچند پادشاهى حضرت سليمان (ع) در قرآن و روايات تعبير به ملك شده، امّا ملك او بدين معناست كه برخى اشيا مسخّر او بودند. البتّه اين خود ملك و سلطنت است؛ امّا در قرآن موصوف به عظيم نشده است.
بر اساس «آيه ٣٥ سوره ص»، حضرت سليمان (ع) ملكى از خداوند درخواست كرد كه خداوند به احدى جز او چنين مقامى را عنايت نكرده بود. ممكن است به نظر برسد ملك مورد درخواست حضرت سليمان (ع)، همان ملك عظيم يا بالاتر از آن بوده است. خود آيه در اين مورد سكوت مىكند؛ امّا از قرائن ديگر مىتوان يافت كه آنچه حضرت سليمان (ع) درخواست كرده بود، ملك و سلطنت ظاهرى بوده است كه از ناحيه خداى تعالى بدون جنگ و خونريزى به او برسد. اين ملك و سلطنت هيچ ارتباطى با ملك عظيم، يعنى مقام امر و نهى و ولايت تشريعى كه همان مقام امامت است، ندارد. بر مبناى روايت حضرت موسىبن جعفر (ع)، خداوند در پاسخ به درخواست حضرت سليمان (ع)، برخى اشيا، مانند باد و جنّ و ... را مسخّر او ساخت. اين ملكى است كه ائمّه اهل بيت (ع) نيز آن را دارند؛ امّا علاوه بر آن، به ايشان مقامى عطا شده كه به سليمان و هيچيك از انبياى ديگر عطا نشده است؛ يعنى مقام امامت و فرض الطّاعة مطلق. حضرت موسىبن جعفر (ع) پس از بيان اين موضوع، به اين آيه استشهاد مىكنند كه:
«آنچه رسول خدا دستور مىدهد، بگيريد (و اطاعت كنيد) و از آنچه شما را نهى كند، بپرهيزيد.»
مىبينيم كه اين آيه، در مقام بيان ولايت تشريعى است.[٥]
روايت امام صادق (ع) نيز مىرساند كه ملك عظيم كه به آل ابراهيم، يعنى رسول اكرم (ص) و خاندان ايشان از ائمّه معصومان (ع) عطا شده، مقام افتراض الطّاعه است.[٦] در روايت ديگرى آمده است: ملكى كه به اسماعيل عطا شده بود، تصرّف در امور به صورت تسخيرى بود؛ (البتّه ممكن است حضرت سليمان (ع) نيز در محدوده خاصّى از ملك عظيم بهرهمند بوده باشند؛ امّا آنچه به عنوان ملك سليمان مطرح است، تصرّف در امور، به صورت تسخيرى است و اين غير از ملك عظيم و مقام امر و نهى است. به طورى كه هرگاه انگشتر را به انگشت مىكرد، جنّ و انس و شياطين و همه پرندگان و درّندگان نزد او حاضر مىشدند و از او فرمان مىبردند.[٧]