ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤
مىگرفتند. به اين ترتيب، امر خلافت در ابوبكر تثبيت شد. همه اين ماجراها در حالى بود كه در همان زمان، علىّبن ابىطالب عليه السلام به همراه اصحاب خاص و بنىهاشم، به تجهيز و دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مشغول بودند.
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رحلت فرمودند، دو گروه اصلى در مدينه وجود داشتند: مهاجران و انصار. پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم انصار كه از جريان فتح «مكّه» به اين طرف، در انديشه مشكلات پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم افتاده و به دليل ترس از تسلّط قريش و مهاجران، نگران آينده خودبودند، بىتوجّه به بيعتى كه در «غدير» با امام على عليه السلام كرده بودند، در محلّى به نام سقيفه بنىساعده اجتماع كردند.
حباببن منذر يكى از سران انصار در سخنان خود در سقيفه، انصار را برتر از قريش دانسته و گفت: اين شمشير شما بود كه اسلام را پيروز كرده. مهاجران، زير سايه شما هستند و جرئت مخالفت با شما را ندارند. از سوى ديگر، چند نفر از مهاجران كه در دو هفته پايان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دست به اقدامات مشكوكى زده بودند، با شنيدن خبر اجتماع سقيفه، به سرعت به سوى آن رفته و به بحث و گفتوگو با انصار پرداختند. آنها عبارت بودند از: ابوبكر، عمربن خطّاب و ابوعبيده جراح. قبل از آمدن اين اشخاص، ميان انصار بحث فراوانى شد. يكى از انصار گفت: شخصى را برگزينيد كه قريش، ملاحظه هيبت او را بكند و انصار از او ايمن باشند. عدّهاى سعدبن عباده، رئيس قبيله خزرج را پيشنهاد كردند. اسيدبن خضر كه از اشراف قبيله اوس بود، به مخالفت پرداخت و گفت: خلافت جز از آن اهل بيت نخواهد بود. همان جايى قرارش دهيد كه خدا قرار داده است. اين بحثها نشاندهنده تضاد و رقابت داخلى انصار است.
بايد توجّه داشت كه انصار، عمدتاً از قبيله اوس و خزرج بودند كه قبل از اسلام، دشمنى سختى با هم داشتند و اكنون كينهها در حال بيدار شدن بود. عمر و ابوبكر و ابوعبيده كه از مهاجران بودند، به سرعت نزد آنها رفتند. هنگامى كه ابوبكر حرفهاى انصار را شنيد، چنين گفت: آنچه شما انصار درباره خود مىگوييد، البتّه درست است و شما لشكر منسجم اسلام هستيد؛ امّا عرب، خلافت را جز براى تيره قريش نمىشناسد. قريش، برترين عرب از لحاظ نسب و اصالت خانوادگى است. ابوبكر به اختلافات ديرينه ميان آنان دامن زد و ادامه داد: اگر خزرجيان بر خلافت تسلّط يابند، اوسيان از آن نخواهند گذشت و اگر اوسيان، قدرت را به دست گيرند، خزرجيان از آن نخواهند گذشت ... در آن صورت، هميشه ميان آنان كشت و كشتار خواهد بود. من پيشنهاد مىكنم كه با عمر يا ابوعبيده (كه تنها مهاجران آن جمع بودند) بيعت كنيد. انصار، اعتراض كردند و در نهايت، يكى از آنان گفت: اميرى از ما و اميرى از شما باشد. عمر پاسخ داد: دو شمشير در يك غلاف جاى نخواهند گرفت. پس از آن، دست ابوبكر را گرفت و با او بيعت كرد. اسيدبن خضير از اوس و بشير بن سعد، اوّلين افرادى بودند كه در سقيفه با ابوبكر بيعت كردند. پس از آنان، بسيارى از انصار نيز بيعت كردند. هرچند كسانى چون سعدبن عباده با خشم و ناراحتى اجتماع را ترك كردند، پس از خاتمه بيعت، آنان از محل خارج شدند و در كوچهها به راه افتادند و به هر كس مىرسيدند، مىگفتند: ابوبكر خليفه شد. با او بيعت كن. سپس دست او را گرفته و به دست ابوبكر مىماليدند؛ چه آن شخص به اين كار تمايل مىداشت يا نه!!
دلايل موفّقيت گردانندگان سقيفه
١. سرعت عمل گردانندگان و اشتغال بقيه به امر تدفين: انصار، بنابر تشخيصى نابهجا در همان ساعاتى كه خانواده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اصحاب ايشان مشغول امر تدفين بودند، اجتماع سقيفه را تشكيل دادند و مهاجران، بىدرنگ خود را به اين جمع رسانده بودند. پيش از اتمام مراسم تدفين، سقيفه پايان يافته بود؛ بىآنكه مهمترين مهاجران و صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مانند حضرت على عليه السلام، ابن عبّاس، طلحه، زبير و بسيارى ديگر از مهاجران شاخص، در جريان تصميمگيرى (؟) حضور داشته باشند؛
٢. حالت شوك و بهت روحى مسلمانان به واسطه رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم: مردم در آن مقطع زمانى، ضربه روحى شديدى را تجربه كرده بودند. حال مسلمانان آن روز را با مرور حال مردم در ١٤ خرداد ١٣٦٨ و مراسم رحلت امام خمينى (ره) مىتوان تقريب به ذهن نمود كه البتّه عظمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و محبوبيت ايشان، بىشك هزاران بار بيش از امام بود و طبيعتاً مردم، شرايط تلختر و دردناكترى را تجربه مىكردند؛
٣. ترس و بزدلى مسلمانان و بهانه عدم تجديد بيعت: مردم با ديدن پيروان تا دندان مسلّح قبيله بنىاسلم و قاطعيت در برخورد با خانواده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ديگر صحابه، مانند زبير و مقداد و سعد، بيعت با ابوبكر را بهانه كرده و از بيعت با اميرالمؤمنين عليه السلام سرباز زدند؛ حال آنكه حدود سه ماه پيش از آن، در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بودند و سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را درباره ايشان شنيده بودند. پس طبيعتاً بايد آن را بهانه مىكردند و با ديگران بيعت نمىنمودند؛
٤. فقدان بصيرت و كوتهنگرى مسلمانان: بىتوجّهى به نياز لحظهاى و ياران حضرت على عليه السلام؛
٥. كثرت جمعيّتى تازه مسلمان در مقايسه با ديگر صحابه؛
٦. پشتيبانى نظامى قبيله بنىاسلم؛
٧. رسوخ عقايد جاهلى: سپاه اسامه، طواف نساء؛
٨. روحيات شخصى ابوبكر: شيخوخيت، سبقت در اسلام، نسبت خويشاوندى با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم؛
٩. روحيات شخصى عمر بن خطّاب: عصبيت، خشونت در اجراى خواستهها، ماجراى اسلام آوردن خود و خباب و خودرأيى؛
١٠. روحيات و خصائص اميرالمؤمنين عليه السلام: جوانى، قاطعيت در اجراى احكام و اوامر الهى؛
١١. كينههاى عرب به سبب جنگهاى دوره مدينه از اميرالمؤمنين عليه السلام؛
١٢. برنامهريزى و آمادگى قبلى گردانندگان سقيفه؛
١٣. برخورد قاطع و محكم با مخالفان: ترور، تهديد، ارعاب، تبعيد و تجاوز؛
١٤. حذف منابع مالى مخالفان: خمس و فدك؛
١٥. زمانبرى و صبر تا نيل به اهداف؛
١٦. جعل حديث و سوء استفاده از باورهاى دينى.