ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - گام اوّل، توسعه هنر قدسى!
شرايطى هستيم كه جوان ما به شدّت حرفهاى دشمن را خوب گوش كرده و به همين دليل، نويسنده ما گويى باور كرده كه عرصه داستان نمىتواند عرصه چالش انسان دينمدار باشد.
مسئله و موضوع اصلى ادبيات امروز «ايران» و جهان، انسان شكست خورده، خسته، مسئلهدار و روبه زوال است.
كارى كه در قالب ادبيات و هنر انقلاب اسلامى و مهدوى بايد دنبالش مىرفتيم و برويم، ارائه تفاوت نگرش است. انسانى كه بر مشكلاتش فائق مىآيد و بر مسائل و محيطش و سلطههايى كه او را در برگرفته، مىتواند، غلبه كند. اين، نيازمند كار بزرگى است كه قبل از هر چيزى بايد دانشگاهها بدون ترس براى آن پيشقدم شوند.
تفاوت ما با سينماى آخرالزّمانى هاليوود چيست؟ مؤلّفههاى رمان و سينماى مهدوى چيست؟
سؤال خوبى مطرح شد. اساساً مشكل سينماگران، دولتمردان و شعور حاكم بر دراماتولوژى ما در حوزه فيلم و داستان انتظار- اگر بخواهيم وارد اين حوزه بشويم- معطوف به اين است كه به همان سمتى پيش برويم كه آنها رفتهاند و مىروند و دقيقاً يك آينده بىسر و تهى را نشان بدهيم كه در انتظارش هستيم يا حتّى براى ما غير مترقّبه است. البتّه با اين تفاوت كه آنها به مقوله آخرالزّمان نگاه تلخى دارند و ما نه. يك چيز در آينده خوشحالمان خواهد كرد. ممكن است كمى پرداختن اين گونه به موضوع هم بد نباشد؛ امّا اين راه رفتن در مدار آنهاست.
ما قرار نيست چرخ سينما را دوباره اختراع كنيم؛ ولى بايد ساختارشكن باشيم و بدانيم روح حاكم بر تمدّن بشر كنونى روح خستهاى است. ما در آغاز هزاره سوم با جنگهاى خونين و حتّى انقلابهايى رو به رو هستيم كه به جاى اميد، نهايت خستگى و يأس را به جامعه خود تزريق كردهاند و مصادره شدهاند.
در اين جهان سرشار از خشونت و افراطىگرى، در صورتى مىتوان روح اميد را در قالب هنر بر انسان دميد كه اين بشر درك بشود و اين، كار يك هنرمند دردمند است؛ هنرمندى كه تربيت و براى حركت به اين سو تشويق بشود.
قطعاً در شرايط كنونى، اين حرفهاى ما اصلًا جايى براى بررسى ندارد. فعلًا سينما و ادبيات و هنر ما درگير حواشى است و در زمانى كه همه چالشها، جابهجايى چند مدير و تخصيص و داورى جشنوارهها باشد، بحث اساسى خيلى محلّى براى بررسى ندارد.
مطالبى كه مطرح كرديد، متأسّفانه وجود دارد و با اين حال، بحث ما خيلى ناظر بر اين وضعيّت نيست. اگر روزى عزم بر حلّ برخى از اين مشكلات باشد، به نظر شما بايد از كجا شروع كنيم؟
به نظر مىرسد، استوانه بحث ما و مركز شروع حركت هنر مهدوى، تعريف و پرداختن به هنر قدسى است. ببينيد اين حرفى نيست كه من بخواهم مطرح كنم. متأسّفانه در اين زمينه هم ما عقب افتادهايم. اروپا امروز به شدّت پىگير اين خطّ محتوايى، البتّه با فرهنگ و نگرش مسيحى به مسائل مختلف است. اينها به مفهوم خير و نيكى به معناى عام و بعداً به نگرش مذهبى خود مىپردازند. جان كلام اينكه، هنر قدسى و متعالى دروازه ورود ما به حوزه هنر مهدوى و انتظار است.
هنر قدسى صلاحيت دارد كه درباره انتظار و پيروزمندى بشر در مقابل چالشهايش سخن بگويد و اين ميسّر نيست؛ مگر اينكه هنرمندانى به اين هنر مسلّح بوده و به آن اعتقاد عملى داشته باشند. ما، داستاننويس و كارگردان متديّن نياز داريم.
البتّه در اين زمينه نااميد نيستم و معتقدم اگر به جاى اينهمه هزينه كه در طول سال و حتّى در ايّام نيمه شعبان از سوى نهادها و سازمانها براى موضوع مهدويّت مىشود و معمولًا در چارچوب سمينارهاى تكرارى با مهمانىهاى تكرارى كه به جايى هم منتج نمىشود، كمى به رمان مهدوى يا فيلم مهدوى اختصاص مىيافت، جهان تشنه معنويت بيشتر مىتوانست با معنى صحيح تاريخ و زندگى آشنا شود.
من نفى هيچ كار مفيدى را در اين زمينه نمىكنم؛ امّا به نظرم سخنرانى محورى، مقاله محورى و تشريفات به جاى نياز، امروز به اين عرصه آسيب وارد كرده و به همين دليل هم، هنر مهدوى و انتظار، آنگونهاى كه بايد پيش نيست.
ما حتّى در طرح موضوع مهدويّت هم در برنامههاى روز جمعه رسانههاى گروهى هم مشكل داريم. نمىتوانيم بررسى كنيم كه انسان پس از جنگ جهانى دوم در چه وضعيّتى به سر مىبرد؟ و پاسخ درست و مكتبى ما به اين انسان مأيوس و فروريخته چيست؟ جواب ما به انسانى كه از آسمان اميدى ندارد، چيست؟
گرچه نفس انقلاب اسلامى كوشيد كه منكر اين پيام بشود و بخواهد اميد و عدل را به دنيا نشان دهد و بالتّبع آن ادبيات، انقلابى هم در اين وادى گام گذاشت، امّا با اين حال نمىتوان گفت كه اين گام اوّليه، مرحله رو به تكاملى را طى كرده و آماده جهانى شدن است. امروز، همان زمانى است كه بايد بتوانيم پيامى را كه عرض شد، از صورتبندى شعارى درآورده، به صورت واقعى به دنيا عرضه كنيم. اين شدنى است.
رسالت ادبيات مهدويّت، واقعاً در همان تصوير آخرالزّمان باقى نمىماند. ما بايد دنبال به وجود آمدن آثارى باشيم كه در آن، اميد، خرّمى، صلح و بهروزى جستوجو مىشود. در اين زمينه، حتماً هم لازم نيست كه بخواهيم نگاه ما معطوف به ادبيات مسلمانان هم باشد. در جهان، بايد دنبال به وجود آمدن و حمايت از آثارى باشيم كه در هر فرهنگى با اين رويكردها آفريده و ارائه مىشود. منجىباورى، متعلّق به اسلام نيست؛. در همه فرهنگها هست؛ بنابراين، ادبيات و هنر مهدوى هم الزاماً براى ما مسلمانان و شيعهها منحصر نخواهد بود.
در اين زمينه بايد از كجا شروع كنيم؟
اين كار، هم بودجه و هم توان فكرى و ذهنى مىخواهد. سازمانهاى شهرى با اين همه مراكز و بودجه، به جاى دور زدن به گرد خودشان، بايد بيايند و دواى درد شهروند غوطهور شده در معضلاتى چون خشونت، سكس و تهاجم فرهنگى را در سرمايهگذارى براى توليد و ارائه آثارى اين چنين، جستوجو كنند.
به نظر مىرسد با اين تعريف، شما هنر مهدوى را هنرى مىدانيد كه درباره خير و اميد صحبت مىكند. جايگاه تبيين شخصيّت و ابعاد وجودى حضرت حجّت (عج) در اين منظومه فكرى و فرهنگى كجاست؟
خير. بنده چنين برداشتى را كه شما كرديد، ندارم. منظور من اين بود كه در مرحله اوّل بايد اينطور بشود؛ يعنى اگر يك هنرمند بيايد درباره امام زمان (عج) هم كار توليد كند، روايتش نامطلوب است. من در