ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - بيان معراج پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از زبان آن حضرت و اهل بيت عليه السلام
در سفر معراج
بيان معراج پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از زبان آن حضرت و اهل بيت عليه السلام
خداوند در «قرآن كريم» مىفرمايد: «پاك و منزّه است خدايى كه بندهاش را در يك شب از «مسجدالحرام» به سوى «مسجدالأقصى، كه گرداگردش را پر بركت ساختهايم، بُرد تا برخى از نشانههاى عظمت خود را به او نشان دهيم. همانا او شنوا و بيناست.»[١]
مرحوم علّامه مجلسى، در كتاب «بحارالانوار» جلد ١٨ صفحه ٣١٩ به نقل از تفسير مرحوم قمى از امام صادق عليه السلام نقل مىنمايد كه:
«جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل با بُراق (براق چيست؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: «براق حيوانى بهشتى است كه صورتش مانند انسان، دست و پايش مانند اسب، دمش مانند دم گاو، از استر كوچكتر و از درازگوش بزرگتر، زينش از ياقوت قرمز، ركابش از درّ سفيد، به هفتاد هزار لجام طلايى، لگام زده شده. دو بال دارد كه به درّ و ياقوت و زبرجد زينت شده است و بين دو چشمش جمله «لا اله الا الله وحده لاشريك له، محمّد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم» نوشته شده است. اگر خدا به او اجازه دهد، در مدّت كوتاهى، تمام دنيا را سير مىكند. داراى بهترين رنگ است و كلام انسان را متوجّه مىشود.»[٢]) محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمدند. يكى افسار براق را به دست گرفت و ديگرى ركاب را آماده كرد و سومى زين را مهيّا نمود. هنگام سوار شدن، براق، چموشى كرد. جبرئيل به او نهيب زد كه آرام باش؛ زيرا هيچ پيامبرى به عظمت او بر پشت تو سوار نشده است. براق آرام شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوار بر آن شد. از زمين برخاست و بالا رفت (از اينجا جريان معراج توسط خود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيان گرديده است). پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايند:
«هنگام حركت، صدايى از سمت راست من بلند شد و مرا صدا زد؛ ولى من به او جواب ندادم و توجّهى به آن نكردم. سپس از طرف چپم ندايى برخاست. به آن هم پاسخى ندادم و التفات ننمودم. ناگهان مقابل من زنى نمايان شدكه زيورآلات فراوان داشت. به من گفت: يا محمّد! به من نگاه كن و با من سخن بگو؛ ولى به او نگاه نكردم و توجّه ننمودم. سپس ناگهان صداى مهيبى برخاست كه من زياد ترسيدم. به راهمان ادامه داديم تا اينكه به مكانى رسيديم. جبرئيل گفت: «فرود بياييم و نماز بخوانيم.» پس نماز خوانديم. جبرئيل گفت: «مىدانى در چه مكانى نماز خواندى؟» گفتم: «خير.» گفت: «اينجا (مدينه) است كه به زودى به سوى آن هجرت خواهى كرد.» سپس مقدارى راه پيموديم. گفت: «فرود بيا.» فرود آمديم و نماز خوانديم. گفت: «مىدانى در كجا نماز خواندى؟» گفتم: «خير». گفت: «اينجا (طور سينا) است كه موسى با خدا صحبت مىكرد.»
دوباره مقدارى راه رفتيم. پياده شديم و نماز خوانديم. جبرئيل گفت: «اينجا (بيت اللّحم) است. محلّ ولادت عيسى بن مريم.» سپس حركت