ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - غدير، منشور انسانيت
و از آن، هم درس بگيرند و هم عبرت!
غدير، منشور انسانيت
غدير، يعنى رهبرى امامى اينگونه، مانند امام على عليه السلام بر امّت اسلام؛ بلكه بر جهان بشريت. سخن از غدير، سخن از مذهب شيعه يا حتّى دين اسلام نيست؛ بلكه سخن از منشور انسانيت و حقوق بشريّت است. مواردى كه ذكر شد، قطرهاى از دريا بيش نبود. حضرت على عليه السلام فراتر از شيعه و امّت اسلام، بلكه فراتر از انسانيت مىانديشد، و دستور صادر مىكنند؛ حتّى براى تعامل با حيوانات و جمادات و طبيعت! به اين حديث بنگريد:
«اتَّقُوا اللهَ فِى عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم؛[١]
درباره بندگان خداو شهرها و زمينهاى او تقواى الهى پيشه كنيد؛ زيرا شما مسئول هستيد؛ حتّى درباره آبادىها و حيوانات.»
به همين دليل، آن حضرت كسى را كه حتّى به خوك يك فرد مسيحى صدمه زده بود، ضامن قرار داد.[٢] و نيز، به اين حديث، كه حضرت در نامهاى به يكى از كارگزاران ماليات چنين مىنويسد:
و چون مأمور تو، اموال زكات، از جمله شترانى را گرفت، به او سفارش كن كه شتر مادّه را از بچّه شيرخوارش جدا نكند و مادّه شتر را چندان ندوشد كه از شيرش فقط اندكى بماند و به بچّهاش زيان رساند و در سوار شدن، شتر را خسته نكند و در ميان آنها به عدالت رفتار كند.
شتر خسته را استراحت دهد. شترى را كه آسيب ديده يا لنگ شده، آرام براند. چون بر آبگيرها بگذرد، شترها را به آبشخورها ببرد تا آب بخورند و راهشان را از زمينهاى گياهدار به جادههاى خشك تغيير ندهد. در ساعتهايى به آنها فرصت دهد تا استراحت كنند و به هنگام آب خوردن و چريدن، آزادشان گذارد.»[٣]
و به همين جهت سوگند ياد مىكند:
«اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانها است، به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم كه پوست جوى را از مورچهاى به ناروا بگيرم، به خدا سوگند! چنين نخواهم كرد.»
آرى، سخن اثبات غدير يا اختصاص غدير تنها به شيعه و به امّت اسلام نيست! و نيز اثبات غدير به بيان آيات و روايات نيست؛- هرچند كه آيات ور وايات منبع همه حقايق است- بلكه غدير اثبات نمىخواهد!
مگر نياز انسان به هوا و غذا و نور خورشيد به اثبات نياز دارد؟
مگر نياز انسان به انسانيت و فضيلت، اثبات مىطلبد؟
به همينسان، نياز انسانيت به على عليه السلام و غدير على عليه السلام نيز اثبات نمىخواهد؛ زيرا بسيار بديهى و ضرورى است. اين ماييم كه به غدير و اثبات خود به وسيله آن نياز داريم.
به قول ابنسينا[٤] و به اذعان تمامى فرزانگان عالم، خدايى كه كوچكترين و كمترين نياز مادّى انسان، همچون موهاى مژگان و ابرو و گودى كف پا را از نظر دور نداشته و احتياج او را بىپاسخ نگذاشته، چگونه معقول و منطقى خواهد بود كه بزرگترين و مهمترين نياز معنوى و انسانى او، يعنى نياز به على عليه السلام و غدير او و به امامت و ولايت او را مهمل گذارد؟
آيا اين، به معناى نقص در نظام توحيد و ربوبيّت او و خدشه در ساحت آفرينش انسان و جهان نيست؟
آيا اين به مفهوم بىاحترامى به انسانيّت و كرامت انسانها نيست؟
چرا؛ هست و بدين روى، خداى حكيم هرگز چنين نكرده و نخواهد كرد.
و از سوى ديگر، اگر انسانها على عليه السلام را بشناسند، آن هم فقط در سطح يكى از سيرهها و نمونههايى كه برشمرديم، عاشق و شيداى على عليه السلام و غدير او خواهند شد؛ چنانكه از «خطبه ٨٧» برايتان روايت كرديم.
كوتاه سخن اينكه غدير و امير غدير در جان انسانها و فطرت آنها جاى دارد و اين اقتضاى حكمت والاى الهى در طرّاحى انسان و جهان است؛ از اينروست كه:
نه نياز به اثبات دارد و نه انسان از آن روى كه انسان است، او را از خويش جدا مىشمارد!
پىنوشتها:
(١). «نهجالبلاغه»، خطبه ٨٧.
(٢). «اصول كافى»، ج ١، ص ٣٢٣.
(٣). «الفقيه»، ج ٤، ص ٣١٩.
(٤). «الكافى»، ج ٨، ص ٦٩.
(٥). «مناقب آلابىطالب»، ج ٢، ص ١٠٨.
(٦). «اختصاص شيخ مفيد»، ص ١٥٦.
(٧). «الغارات»، ج ١، ص ٧٠.
(٨). «وسائل الشّيعه»، ج ١١، ص ٤٩.
(٩). همان، ج ٦، ص ٢٨٥.
(١٠). «نهج البلاغه»، نامه ٣٥.
(١١). همان، نامه ٤٥.
(١٢). «مستدرك الوسائل»، ج ١٧، ص ٤٠٣. خوانندگان گرامى مىتوانند تفصيل اين مورد و موارد مشابه را در نوشتار «» در شماره قبلى مجلّه مطالعه فرمايند.
(١٣). «نهجالبلاغه»، خطبه ١٦٧.
(١٤). «وسائل الشّيعه»، ج ١٩، ص ١٩٦.
(١٥). «نهج البلاغه»، نامه ٢٥.
(١٦). همان، خطبه ٢٢٤.
(١٧). «شفا» و «نجات»، ابنسينا، بخش الهيّات، بحث نبوّت: و الحاجة الى هذا الانسان فى ان يبقى و يتحصّل وجوده اشدّ من الحاجة الى انبات اشّعر على الأشفار و عَلى الحاجبين و تقعير الاخمص من القدمين و اشياء اخرى ...