ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - حاكمان و دولتمردان بخوانند!
٣. برادر امام
برخورد عدالتآميز حضرت با عقيل، برادر خود و نزديك كردن آهن گداخته به دست او (در حالىكه رنگ و روى عقيل و فرزندانش از گرسنگى و فقر، بسيار رقّتانگيز بود و عدم عطاى يك در هم بيشتر از حقّ عقيل به او) نيز در «نهجالبلاغه» معروف است.
ب) تعامل با عرب
شخصى به نام حرث مىگويد:
من نزد على عليه السلام بودم كه دو زن آمدند و ادّعاى فقر و تنگدستى كردند. حضرت به هر يك از آنان غذا و لباس و نيز ١٠٠ درهم پول داد. يكى از آن زنها اعتراض كرد و گفت: من عرب هستم و آن يكى از موالى (عجم) است؛ شما چرا به ما برابر كمك كردى؟ امام فرمودند:
«من قرآن خوانده و در آن خوب نگريستهام؛ ولى نديدهام كه در آن، براى فرزندان اسماعيل (اعراب) و فرزندان اسحاق (غير اعراب) به قدر بالپشهاى نيز برترى باشد.»[١]
مشابه اين قضيه را نيز در مورد قبلى مشاهده كرديم؛ موارد ديگر هم وجود دارد كه از بيان آنها صرف نظر مىكنيم.
ج) تعامل با انسانهاى مستمند غيرمسلمان
١. پيرمرد مسيحى نابينا
روزى امام به پيرمردى نابينا و ناتوان برخورد كردند. از همراهان پرسيدند: «ما هذا؛ اين چيست؟» (اين چه وضعى است؟ اين چه پديده زشتى در حكومت على عليه السلام است؟) گفتند: يا اميرالمؤمنين! اين مرد نصرانى است (ناراحت نباشيد). حضرت فرمودند:
«تا جوان و توانمند بود، از او كار كشيديد. تا پير و ناتوان شد، حال به او چيزى نمىدهيد؟ خرج او را از بيتالمال بدهيد.»[٢]
يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام نيز مىگويد: آن حضرت در مسيرى، دستور دادند كه به مرد مسيحى تشنهاى آب بدهند. وقتى گفتم: او مسيحى است؛ فرمودند:
«آرى. به او نيز بايد نيكى كرد و در حال تشنگى، بايد به او آب داد.»[٣]
نكته بديع و شگفت اين است كه امام على عليه السلام كارى به كيستى مرد نابينا ندارد؛ بلكه به چيستى وضع او كار دارد. نمىفرمايند: اين مرد كيست؟ (من هذا؟) مىفرمايند: «اين چيست؟ (ما هذا؟)»
د) تعامل با كارگزاران و دولتمردان
مواجهه امام على عليه السلام همانقدر كه با مستمندان و مسلمانان و حتّى شهروندان غير مسلمان و نيازمند، مهربانانه و سهل و آسان بود، نسبت به رجال سياسى، استانداران و كارگزاران حكومتىاش بسيار سختگيرانه و دقيق بود و ايشان از كمترين مسئله نمىگذشتند و به اصطلاح: مو را از ماست بيرون مىكشيدند.
١. ماجراى اعتراض شديد آن حضرت، هنگامى كه خليفه و شخصيّت اوّل مسلمانان بود، به قاضىالقضات حكومت، يعنى شريح و اعلام عدم شايستگى وى براى قضاوت، معروف است. فقط به اين جرم كه «چرا در صدا زدن و خطاب كردن در فضاى محكمه، بين من و اين شخص يهودى، عدالت را رعايت نكردى؟ مرا به كنيه (گفتن: يا اباالحسن) صدا زدى و او را به نام معمولىاش!»
٢. مصداق ديگر، سختگيرى به كارگزاران، گماردن جاسوس و بازرس بود. در مكتب و فرهنگ امام على عليه السلام گماردن جاسوس و بازرس بر مردم روا نبود؛ بلكه بر كارگزاران، استانداران و مسئولان سياسى واجب بود.
از اينرو، آن حضرت در نامه خود به مالك اشتر مىنويسند:
«با فرستادن جاسوسان و نيروهاى مخفى راستگو و با وفا، كارهاى كارمندان و كارگزارانت را زير نظر بگير. بازرسى مداوم پنهانى، سبب مىشود كه آنان به امانتدارى و مدارا كردن به زيردستان تشويق شوند. اعوان و انصار خويش را سخت زير نظر بگير. اگر يكى از آنها، دست به خيانت زد و مأموران سرّى تو، همگى چنين گزارش دادند، به همين مقدار از شهادت اكتفا كن و او را تازيانه بزن و به مقدار خيانتى كه كرده، كيفر كن.»[٤]
٣. در نامهاى ديگر براى عثمانبن حنيف، استاندار «بصره» مىنويسند:
«اى پسر حنيف! (بازرسانم) براى من خبر آوردهاند كه ثروتمندى از اهل بصره تو را مهمان كرده است. [متأسّفانه] تو نيز شتابان پذيرفتى؛ سفرهاى رنگين و پربار. افسوس! من گمان نمىكردم تو كسى باشى كه بر سفرهاى حاضر شوى كه جاى فقيران بر سر آن خالى است و توانگران، اطرافش را گرفته و پر كردهاند.»[٥]
حاكمان و دولتمردان بخوانند!
راستى چه كسى مثل على عليه السلام پيدا مىشود كه اينگونه نسبت به كارگزاران و استانداران حكومت سختگير باشد؟! به مورد زير بسيار دقّت كنيد!
به آن حضرت خبر مىرسد ابنهرمه متصدّى امور اقتصادى و مسئول مالى منطقه «اهواز»، رشوه گرفته و در بيتالمال مسلمانان خيانت كرده است. امام عليه السلام، فوراً به رفاعه فرماندار ناحيه اهواز نامهاى مىنويسند و دستور حكومتى صادر مىكنند و او را به تنبيه شديد و طاقتفرساى ابنهرمه امر مىفرمايند كه خلاصه آن عبارت است از:
مصادره اموال اين شخص خائن، محروميّت دائمى او از مسئوليّتهاى حكومتى، ريختن آبروى او در جامعه، گرداندن وى در كوچه و بازار، در حالىكه به ريسمان بسته شده است.[٦]
به راستى كه دولتمردان و حاكمان نظام اسلامى بايد اين نامه را بخوانند