ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - شيوه مديريتى امام على عليه السلام در برخورد با كارگزاران
شيوه مديريتى امام على عليه السلام در برخورد با كارگزاران
هنگامىكه حضرت على عليه السلام، زمام امور جامعه را در دست گرفتند، بىدرنگ به تنظيم امور و رفع نارسايىها پرداختند و براى حكومت خويش، سازمانى را در نظر گرفتند. امام عليه السلام با اطاعت خالصانه از خدا و پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم، همه مسائل حكومتى را از «كتاب خدا» و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم استخراج مىكردند و به دقّت به اجرا مىگذاشتند.
نخستين كارى كه امام عليه السلام پس از دستيابى به حكومت انجام دادند، انتخاب افرادى متعهّد، مدير و كاردان و فرستادن آنها به سرزمينهاى مختلف كشور اسلامى بود. اين افراد كه حضرت از آنها به عنوان والى نام مىبردند، با اختياراتى گسترده و مسئوليّتى فراوان به مناطق مورد نظر مىرفتند و امور آن منطقه را به دست مىگرفتند.
امام عليه السلام در مورد كارگزاران به دو نكته توجّه داشتند:
١. دقّت و موشكافى بسيار در انتخاب والى؛
٢. نظارت پىگير بر چگونگى رفتار واليان.
در حقيقت، امام همواره مىكوشيدند فردى خداترس، متعهّد، لايق و كاردان را براى ولايت مناطق مختلف برگزينند. ١ آن حضرت هيچگاه كسى را از روى اغراض شخصى بركنار نكردند؛ همچنانكه شخصى را براساس روابط خويشاوندى و دوستانه بر سر كار نياوردند. هر عزل و نصبى كه در حكومتشان صورت مىگرفت، با توجّه به معيار تقوا و كاردانى افراد بود؛ زيرا حكومت از ديدگاه حضرت، امانت و وسيلهاى براى گرفتن حقّ مردم و جلوگيرى از تجاوز ستمگران بود؛ نه استثمار و بهرهورى از جامعه. آن حضرت، حكومت را براى استقرار عدالت و اجراى قوانين الهى مىخواستند؛ نه براى حكمرانى بر مردم و منافع شخصى.
هنگامىكه امام عليه السلام فرمانى براى كارگزارى مىفرستادند، به آنچه اساس و بقاى حكومت در آن بود و نيز به مسائلى كه به سعادت خود كارگزار و جامعه مىانجاميد، اشاره مىفرمودند. از جمله مىتوان تقواى الهى، ترس از آخرت، خوشرفتارى با مردم و عدالت اجتماعى را نام برد.
امام على عليه السلام، آنقدر از دارايى دولت به فرمانداران مىدادند كه نيازمندىاشان را برطرف سازد و آنان را از لغزش در گرداب رشوه بازدارد. كارگزاران حضرت به خاطر حكمرانى حق نداشتند، چيزى هر چند به اندازه ناهار يا شام از مردم بگيرند؛ زيرا اين بهرهبردارى اگر از راه حكومت به دست آيد، به دزدى و رشوهخوارى بيشتر شباهت دارد. بىشك، به كسى كه اجازه داده نمىشود شام يا ناهارى را به عنوان رشوه بخورد، اجازه داده نخواهد شد كه شهرى را چپاول و غارت كند يا نتيجه كار و كوشش مردم را به صورت رشوه بگيرد. البتّه در كنار اين سختگيرى كه امام عليه السلام در برابر فرمانداران خطاكار در پيش گرفته بودند، از فرمانداران نيكوكار نيز قدردانى مىكردند. در ادامه، به نامهاى اشاره مىكنيم كه امام عليه السلام به عمربن ابىسلمه محزومى، فرماندار خود در «بحرين» فرستاده و نعمان بن عجلان را به جاى او به كار گماشته و از او خواستهاند كه در جنگ بر ضدّ معاويه همراه وى باشد. امام عليه السلام در اين نامه مىنويسند:
«من نعمانبن عجلان زرقى را براى اداره بحرين انتخاب كردم. البتّه نه براى اينكه تو را سرزنش كنم يا تو را بر بيتالمال خائن بشمارم. به جان خودم سوگند! كه تو به وظيفه خود بسيار نيكو عمل كردى و امانت را خوب نگهداشتى. بدون ناراحتى به سوى من بيا كه تو متّهم نبوده و سزاوار سرزنش نيستى؛ بلكه من مىخواهم به سوى ستمكاران شام بروم و دوست دارم كه در اين ماجرا با من باشى؛ زيرا تو از كسانى هستى كه من مىخواهم در مبارزه بر ضدّ دشمن از تو همراهى بجويم. خداوند، ما و تو را از آن گروهى قرار دهد كه به راه راست بوده و درستكارند.»[١]
بدين ترتيب، آن گروه از فرماندارانى كه به مردم خيانت نورزيده و رشوه نمىگرفتند، از سوى امام عليه السلام تشويق مىشدند؛ ولى خيانتكاران نخست توبيخ مىشدند و آنگاه اگر عملشان را درست نمىكردند، از كار بركنار مىشدند و اگر خلافكارى آنان زياد بود، پس از بركنارى، آنها را به زندان مىفرستادند.
امام على عليه السلام گاه ناچار مىشدند، واليان و حاكمانى را كه كوچكترين خيانتى نسبت به ملّت روا مىداشتند، به شديدترين كيفرها تهديد كنند. اگر به ايشان خبر مىرسيد كه يكى از فرمانداران و كارمندانش به غصب و احتكار آلوده گشته است، احساس اندوه مىكردند.
در اينجا به نمونههايى از برخورد امام عليه السلام با كارگزاران اشاره مىكنيم:
١. امام عليه السلام، سعد را به سوى زيادبن ابيه فرستادند و به او گفتند كه هر چه از مال نزد او باشد، به بيتالمال بفرستد؛ زيرا به ايشان خبر رسيده بود كه زياد در خوشگذرانى به سر مىبرد و مال بينوا، فقير، بيوه زن و يتيم را به خود اختصاص مىدهد و خود را نيكوكار جلوه مىدهد؛ در حالىكه از نيكوكارى به دور است. هنگامى كه فرستاده حضرت نزد زياد اصرار ورزيد كه دستور امام عليه السلام را اجرا كند، زياد از پذيرفتن آن سرباز زد. از اينرو، امام عليه السلام او را از خود راندند و اين نامه را براى وى نوشتند:
«سعد به من خبر داد كه تو به ناحق به او ناسزا گفتهاى و با تكبّر، نخوت و غرور او را از پيش خود راندهاى. در صورتىكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: «بزرگى و عظمت، ويژه ذات خداوندى است و هر كسى كه تكبّر كند، خداوند بر وى خشم كند.» سعد به من خبر داد كه تو غذاهاى گوناگون و رنگارنگ بر سر سفره مىچينى و هر روز خود را با روغن، خوشبو مىسازى. تو را چه شود كه چند روزى براى خدا روزهدارى و از آنچه در پيش تو است، به ديگران بدهى و غذاى يكبار را چند بار خورى يا از آن به فقير بدهى. آيا تو كه در نعمت غوطهور هستى و بر همسايه ناتوان، بىچيز، فقير و يتيم برترى مىجويى، انتظار دارى كه پاداش نيكوكارى بخشنده را ببرى. سعد به من خبر داد كه تو مانند نيكوكاران سخن مىگويى؛ ولى مانند گناهكاران عمل مىكنى و اگر تو چنين باشى، بر خويشتن ستم كرده و عمل خود را تباه ساختهاى.»[٢]
٢. وقتى يكى از فرمانداران را به يك مهمانى فراخواندند و او آن را پذيرفت و خبر به حضرت رسيد، اعتراض ايشان بلند شد و او را به شدّت سرزنش كردند و فرمودند:
«اى پسر حنيف! به من گزارش دادهاند كه مردى از سرمايهداران «بصره»، تو را به مهمانى خويش فراخوانده است و تو به سرعت، به سوى آن شتافتهاى. خوردنىهاى رنگارنگ براى تو آوردند و كاسههايى پر از غذا پىدرپى جلو تو نهادند. گمان نمىكردم مهمانى