ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - اى اورشليم! تا به كى مى خواهى ناپاك بمانى
ارميا، همه ناسپاسى بنىاسرائيل، ناديدهانگارى نعمتهاى رفته، تجرّى در فساد و گناه، آلودگى به شرارت، نيستانگارى خداوند متعال و سرانجام پرستش بتها را در زمره خطاهاى غيرقابل بخشش بندگان جفاكار برمىشمارد و به صراحت آنان را متذكّر مىشود و در همان حال ملاطفت و آغوش گشوده خداوندى را نيز در آخرين ايام باقىمانده، بدانها مىنماياند تا شايد از در توبه و انابه در آيند و چونان بزغالهاى جدا افتاده، به رمه خداوند خود بازگردند.
ارمياى نبى، به اميد آنكه شايد فرزندان اسرائيل بر سر عقل آيند و نادم از كردار ناشايست، ديگر بار روى به خداوندگار خويش آورند، كردار اقوام راستقامت در بتپرستى را به رخشان كشيده و مىگويد:
«به سرزمينهاى اطراف نگاه كنيد! ببينيد آيا مىتوانيد در جايى، قومى بيابيد كه خدايانشان را با خدايان تازه عوض كرده باشند، با اينكه خدايانشان واقعاً خدا نيستند؟! كسانى را به جزيره «قبرس» در غرب و «صحراى قيدار» در شرق بفرستيد و ببينيد آيا در آنجا تا به حال چنين اتّفاق غريبى رخ داده است؟ امّا قوم من از خدايى كه موجب سربلندىاشان بود، روىگردان شده، به دنبال بتهاى بىجان رفتهاند. انسانها از چنين كارى حيرت زده شده، به خود مىلرزند؛ زيرا قوم من مرتكب دو خطا شدهاند: اوّل اينكه مرا كه چشمه آب حيات هستم، ترك نمودهاند و دوم اينكه رفتهاند و براى خود، حوضهاى شكستهاى ساختهاند كه نمىتوانند آب را در خود نگهدارند.» (٢: ١٠- ١٣)
جمله رسالت ارميا، در يادآورى نعمتهاى سابق و لاحق خداوند متعال، داد و دهش كريمانه او درباره قومى كه با خداى خويش نامهربانانه سر به ستيز برمىدارد و غرولند كنان در هر گام، بر او منّت مىگذارد، خبر دهى از فرود بلايى ناگوار و عذابى دردناك، خلاصه مىشود.
قصّه بنىاسرائيل، قصّه همه اقوام و همه امّتهاست؛ قصّه انسان و ناسپاسىاش. گويا هماره و همه جا آدمى، اين عبارت را در خود و با خود متجلّى مىسازد كه:
«فَإِنَّالْإِنْسانَ كَفُورٌ؛[١]
همانا انسان ناسپاس است.»
و قصّه ارميا، قصّه همه انبيا و رسولانى است كه دردمندانه، امّتها را يادآور نعمتها مىشوند و عذاب ناگزير را كه چيزى جز حاصل عمل خود آنها نيست، يادآورد مى شوند تا شايد آدمى دريابد، خداوند همه جلال و قهر خود را، واسپس داد و دهش و اتمام حجّت، به ناگهان فرو مىبارد؛ زيرا او به راستى بىنياز و حكيم است.
ارميا، همه بىشرمى و گستاخى بنىاسرائيل را كه اينك در منجلاب عفن خودكامگى، دست و پا مىزدند، با عباراتى كه به حقيقت، سزاوار همه ناسپاسان كافرنعمت است، بيان مىدارد تا شايد بىهيچ پردهپوشى، همه ساكنان اورشليم به خود آيند و پشيمان از كردار ناشايست، روى به درگاه خداوندگار متعال آورند. او از زبان خداوند مىفرمايد:
«وقتى مىخواستم تو را همچون نهالى بكارم، با دقّت، بهترين بذر را انتخاب كردم. پس چه شد كه نهالى فاسد و بىمصرف شدى؟ با هرچه كه خود را بشويى، پاك نخواهى شد. به گناهى آلوده شدهاى كه پاك شدنش محال است. گناه تو هميشه در نظرم خواهد ماند.
چگونه مىتوانى بگويى كه منحرف نشدهاى و بت نپرستيدهاى؟ اى مادّه شتر بىقرار كه به دنبال جفت مىگردى! به همه دشتهاى سرزمينت نگاه كن و خطاهاى خويش را ملاحظه نما و به گناهان هولناكت اعتراف كن! تو مثل گورخرى هستى كه شهوتش او را به بيابان مىكشاند و كسى نمىتواند جلوى او را بگيرد. هر گورخر نرى كه بخواهد، بىهيچ زحمتى تو را به دست مىآورد؛ چون خودت را در آغوشش مىاندازى. چرا از اينهمه دوندگى خستهكننده در پى بتها، دست برنمىدارى؟ تو در جواب مىگويى: نه. ديگر نمىتوانم برگردم. من عاشق اين بتهاى بيگانه شدهام و ديگر قادر به دل كندن نيستم.» (٢: ٢١- ٢٥)
فساد منتشر در ميان كاهنان و معلّمان، كه به حقيقت مأمور به حراست و نگهبانى گلّه بنىاسرائيل بودند، آنچنان بنىاسرائيل را در منجلاب گناه فرو برده و دروازههاى جهنّم را بر آنان گشوده است كه گوئيا هيچ مجالى براى بازگشت باقى نمانده.
بنىاسرائيل، در پناه آنچه كه كاهنان و معلّمان بدانها مشروعيت مىبخشيدند، مرتكب ظلمى عظيم شده بودند؛ سر ساييدن بر آستان بتهاى مصرى و پرستش بَعل واقعهاى نبود كه بتوان از كنار آن گذشت.
روزگارى نه چندان دور، حضرت موسى كليمالله (ع)، بنىاسرائيل را از دشت پربلا، از مصر و از ميان معاصى و بعلپرستان رهانيده و به دشت سرسبز و حاصلخيز بندگى و فرمانبردارى فرود آورده بود؛ امّا هيهات! گويا همه رشتهها پنبه شده بود و همه محصول در دست تندباد فساد و خودكامگى از دست رفته بود.
ارميا، همه مجازات و تنبيه بنىاسرائيل را معطوف به شرارت و ظلم نابخشودنيشان مىشناسد و گسست عهدى كه همگان ملزم به پاسداشت آن بودند، امّا بدان وفادار نماندند!
«قوم من دلى سركش و طغيانگر دارد. ايشان ياغى شده و مرا ترك گفتهاند و هيچگاه حرمت مرا نگه نداشتهاند؛ هر چند من باران را در بهار و پائيز به ايشان عطا كردم و فصل كشت و برداشت محصول را براى آنان تعيين نمودم. براى همين است كه اين بركات نيكو را از ايشان گرفتهام. گناه، ايشان را از تمام اين بخششها محروم كرده است.
در ميان قوم من، اشخاص بدكارى وجود دارند كه همچون شكارچيانى كه براى شكار كمين مىگذارند، ايشان هم براى انسان دام مىگذارند. همانطور كه شكارچى قفس خود را پر از پرنده مىكند، ايشان نيز خانههاى خود را از نقشههاى فريبكارانه و غارتگرانه پر مىكردهاند. به همين دليل است كه اكنون قدرتمند