ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - هزينه صد و پنجاه ميليون تومانى براى جشن ميلياردر شدن!
حالى است كه اگر آتش زدن خودروى گرانقيمت را از خبر حذف كنيم، درخواهيم يافت كه رويداد چندان عجيب و غريبى در قياس با اتّفاقات روزمرّه جارى در كشور رقم نخورده است؛ بلكه خبر آتش زدن خودرو در قياس با بسيارى از رخدادهاى روايت نشده در دنياى خبر، از عنصر صداقت برخوردار است كه جاى تقدير دارد.
هزينه صد و پنجاه ميليون تومانى براى جشن ميلياردر شدن!
براى درك اين تعارض ظاهرى كافى است امثال جشن طلاق را به ياد آوريم كه چند سالى است بهانه برخى براى خرج كردن و گرد هم آمدن شده است؛ يا خودروهايى كه نرخشان به اندازه بخشى از ثروت آن مرد روستايى است و افراد سرشناس جامعه سوار مىشوند تا چشم همه را به خود خيره كنند يا كيفهاى پر از دلارى كه امثال مه آفريد به امثال مديران از خدا بىخبر هديه داده و شايد در آينده هم بدهند تا گره از كارشان گشوده شده و در هر بند از معامله، دهها برابر آن را پس بگيرند!
به اين سياهه، هزينههاى هنگفتى كه برخى براى جشن عروسى انجام مىدهند، هديههايى كه بعضى خرج يك لبخند مىكنند، پولهايى كه گاه صرف تجمّلاتى چون داير كردن باغ وحش خانگى يا مفروش كردن اتاقهاى منزل يا دلارهايى كه صرف عيش و عشرت در نقاط دور دست دنيا مىشود يا هزينه كردهايى از اين دست را كه بيفزاييم، بىگمان آتش زدن يك خودرو براى نشان دادن ثروتى كه دستكم، همولايتىهاى فرد مىدانند از كجا آمده، بسيار شرافتمندانه و صادقانهتر است.
مىتوان سياهتر به ماجرا نگريست و احتمالًا بهره كمتر آن فرد روستايى از سواد را هم در مقام مقايسه با دكتراى خارجى برخى ثروتمندان، مورد تذكّر قرار داد و دقّت كرد كه كار كداميك عجيبتر است؛ او كه هنوز ساكن روستاست و جشنش را هم روستايىهايش پر مىكنند و به اشتباه خودرو آتش زده يا آنانى كه همسيتيزن فلان كشور خوش آب و هوا هستند و هم درد مردم را نقد كرده و گاه به زمين و زمان مىتازند؛ ولى حاضر نيستند خودرو ميلياردى خود را با نمونه چند صد ميليون تومانى عوض كرده و به جايش دهها مدرسه براى كپرنشينان بسازند؟
اگر كمك نكردن فردى ثروتمند از يك روستا براى حلّ مشكلات آب دوستان و اقوامش براى ما عجيب است، چرا عجيب نباشد كه مىشنويم فلان بازيگر يا بهمان ورزشكار، ميلياردها تومان كاسبى مىكند؛ امّا سهم جامعه را نمىتواند از پشت عينك دودى ببيند؟
جالب اينجاست كه اگر به دنبال اين خصلتهاى عجيب و غريب در خودمان هم بگرديم و منصفانه قضاوت كنيم، درخواهيم يافت كه خيلىهايمان تا اندازه بسيارى به آن فرد روستايى- كه در آن شب جشن ميلياردر شدن، بيشتر خودش را ديده تا دور و اطرافش را- شباهتهاى انكارناشدنى داريم؛ امّا چه كنيم كه پول آتش زدنهايمان به نسبت آتش زدن زانتيا كم است و لاجرم رسانهاى نمىشود تا نقدمان كنند و بنويسند، مىشد با آن مبالغ چه كارهاى بهترى هم انجام داد!
خدا همه را شفا دهد!!!