ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - بنيان گذار ورزش جديد
مىدانستند، نيك دريافته بودند كه با سرمايهگذارى براى تعليم و تربيت جوانان، مىتوان بناى آينده را مستحكم كرد؛ زيرا پيران به واسطه تعلّق خاطر به گذشته، همواره در برابر تغيير و تحوّلات فرهنگى و اجتماعى مقاومت مىكنند و به عكس، جوانان به خاطر غلبه تمنّيات نفسانى و فقدان مطالعات، قادر به نقد و بررسى نيستند. از ديگر سو، بخش عمدهاى از دريافتهاى كلّى نظام ارزشى، از طريق معتادكردن جوانان به انجام اعمال ويژه و واردآمدن در سلك مشخّصى توسعه مىيابد.
بىشك اقوام غير غربى، به ويژه مشرق زمينيان در برابر بسط فرهنگ و تمدّن غربى مقاومت مىكردند و تعارض مبانى اعتقادى، مذهبى آنان با فرهنگ اومانيستى رومى، يونانى، مىتوانست همواره آتش جدال اين دو جريان را تيز نگه دارد. از همين رو، تنها راه خنثىسازى اين امر، بسط جريانى بود كه مىتوانست مقدّمات يكسانسازى فرهنگى كه در واقع آلودهكردن همه جوامع به انديشه اومانيستى بود، فراهم آورد.
ماسونيت، شعار برابرى، برادرى و آزادى را جلودار خويش ساخته بود؛ شعارى كه بهرغم همه زيبايى، به زهرى مىمانست كه در لايهاى از شيرينى پنهان شده باشد. اين شعار به معنى مساوات، اخوّت و حرّيت نبود و اشتراك لفظى باعث پوشيده ماندن عبارات و مفاهيم اصلى شده بود. آزادى ليبراليستى، اباحيّت و رها شدن آدمى از قيود اخلاقى سنّتى و دينى را به بار مىآورد و برادرى، پيمان وابستگى مستقيم و غير مستقيم لژهاى فراماسونرى را كه بلعيدن همه فرهنگهاى مذهبى و زدودن همه بازماندههاى اخلاقى سنّتى ملّتها را مىخواست و برابرى، شعار دروغينى بود كه تحت نظام سياسى دمكراتيك غربى (حكومت انسان بر انسان) و مذهب اصالت فرد، تبديل به عنوان دهشتناك استعمار و امپرياليسم مىشد؛ چنانكه در دهههاى بعدى، همه ملّتها در زير يوغ آن كمر خم كردند.
بىشك، از بين رفتن تعارض فرهنگى، بزرگترين خدمتى بود كه غرب براى استمرار سلطه فرهنگى و مدنى خود، بدان نيازمند بود و اين موضوع قطعاً به منزله استحاله بازمانده فرهنگهاى سنّتى و مذهبى ديگر اقوام در فرهنگ غربى بود؛ زيرا نظام سلطهجوى غرب، به چيزى كمتر از استحاله ديگر فرهنگها راضى نمىشد. وجود تعارضها و دوگانگى رفتار در ميان ملل نيز مىتوانست همواره مانعى بر سر راه غرب باشد و حركت او را براى رسيدن به مقاصد استكبارى كند نمايد.
اگر دستگاه فرهنگى غرب، از طريق روشنفكران تربيت شده در ميان ديگر ملل، تخم فرهنگ الحادى و تفكّر اومانيستى پراكندند و از طريق نشر آثار ادبى (رمان، نمايشنامه و ...) همه آداب و سنن ملّى و مذهبى را مورد بازخواست قرارداده و كمر به هدم آن و استحالهاش بستند، گردانندگان امور سياسى نيز سر در پى سياست غرب و نظام اجتماعى مطلوب اميران پشت پرده توسعه گذاردند و از طريق بسط مناسبات غربى و از جمله ورزش، طرح يكسانسازى فرهنگى را كه در واقع به معنى بسط و توسعه همهجانبه فرهنگ غربى بود، به مورد اجرا درآوردند.
رنه ماهو دبيركلّ «يونسكو» در سال ١٣٥١ ه-. ش. در بحث از نقش و جايگاه ورزش در «آفريقا»، مىگويد:
آفريقا اندك اندك شكل مىگيرد؛ امّا تا مرحله پختگى كامل كه اروپا به آن دست يافته است، فاصله بسيار دارد ... دستيابى به اين هدف آسان نيست. در اين ميان، شكل گرفتن ملّى براى كشورهاى نوبنياد آفريقايى، اهمّيت خاص دارد. بىشك، ورزش عامل مؤثّرى است كه اين شكل گرفتن را تسريع مىبخشد. از سوى ديگر، ورزش مستقيماً با جوانان سروكار دارد و به جوانان امكان آن را مىدهد كه قدم به حيات اجتماعى بگذارند ... اين در حالى است كه ورزش تنها وسيله قابل اعتمادى است كه به كمك آن مىتوان جوان را وادار كرد كه در نقش اجتماعى خود ظاهر شود و مسئوليتهاى لازم را به عهده بگيرد ... در حالىكه ما قبول كردهايم كه ورزش، عامل سازنده فرهنگ برتر است ... بازىهاى المپيك همواره در محفظه و محيط بسته تفكّر يونانى و انگلوساكسونى محصور بودهاند.[١]
رنه ماهو به عنوان دبير كلّ «سازمان تربيتى و فرهنگى يونسكو»، به چند نكته مهم و در عين حال جدّى اشاره مىكند:
١. ضرورت تغيير ساختار فرهنگى كشورهاى آفريقايى از طريق ورزش؛
٢. مهيّا كردن جوانان و استفاده از آنان براى حضور در ميدان مسئوليتهاى جديد تفويض شده اروپاييان؛
٣. نقش مهم و اساسى ورزش مدرن، به عنوان عامل مروّج فرهنگ غربى؛
٤. نسبت تامّ ميان تفكّر يونانى، انگلوساكسونى با بازىهاى المپيك.
آنچه كوبرتن در قالب ورزشهاى رسمى المپيك عرضه داشت، تنها صورت مدوّن جريان ورزش مدرن بود كه اروپاى پس از رنسانس، به دنبال تجديد حيات تفكّر اومانيستى آن را دنبال مىكرد.
در پى تثبيت بازىهاى المپيك، ضرورت وجود نشان و آرم مخصوصى براى آن احساس شد؛ امّا چه نقشى مىتوانست مورد