ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩١ - راستى اين دردها را كجا بايد برد؟
و ورع و پاكى يارى رسانيد.»[١]
بدين روى، امروز كسى را اين پندار نيست كه حاكمان و مأموران نظام اسلامى، آنگونه زاهدانه زيست كنند؛ امّا اين انتظار هست كه از اشرافىگرى و تجمّلگرايى بپرهيزند و از درد، داغ فقر و خجلت مستمندان- اگر دردمند نيستند، لااقل- باخبر باشند. مهدى (ع) نيز همچون جدّ بزرگوارش، على (ع) در زمان حكومت خويش با اينكه رفاه و آسايش را براى همگان در تمام زمين فراهم آورده و نعمت، فراوانى و راحتى را در برترين سطح و مرتبت آن ايجاد مىنمايد؛ امّا خود بسيار زهدآميز زندگى مىكند و در اين عرصه، بر مأموران و كارگزارانش بس سخت مىگيرد. بدين روى، اين توقّع معقول از كارگزاران نظام و حكومتى، چون «جمهورى اسلامى ايران» كه به نام اسلام و به ياد و اعتقاد مهدى (ع) نيز برپا گشته است، وجود دارد كه آنان رنگ و بويى از حكومت مهدوى داشته باشند و لااقل، درد و غم گرسنگان و مستمندان را فراموش نكنند! و مشكلات مردم در هياهوى دعواها، بازىهاى سياسى و غوغاى منافع جناحى و حزبى و گرايشات نفسانى و تمايلات اشرافىگرى و زيستطاغوتى و مستكبرانه و قارونى آنان گم نشود!
آن مسئول و صاحبمنصبى كه درد گرسنگى، فقر و فشار زندگى را در اثر حقوقهاى آنچنانى و امتيازات نامعقول (اگر نه نامشروع) نچشيده؛ هرگاه هر خواسته و امكانى خواسته، با يك تلفن توسّط ديگران برايش فراهم آمده؛ نه در صفى ايستاده، نه رنج گرفتن وام و كمكى بر او سنگينى كرده؛ اگر خواسته است به سفر يا جايى رود، ماشين يا ماشينهايى گرانقيمت و دولتى نزدش حاضر شده و هيچگاه شرمندگى، نگاههاى ملتمسانه اهل و عيال را احساس نكرده و ... مطمئن باشد كه در ساحت مقدّس حاكميت و ولايت علوى و مهدوى، هرگز جايى ندارد و سخت نيز مورد مؤاخذه و معاقبه قرار خواهد گرفت.
اگر خجالتى باشد براى مسئولانى است كه با ثروتها و مكنتهاى چندصد ميليونى (چه رسد فزونتر از آن!) در نظام اسلامى، منصب و مسئوليت مىگيرند و از اينان بدتر كسانى هستند كه قبح چنين امرى را درك نكرده و اين مسئوليتها را به آنان مىدهند و با منتقدان نيز با استهزاء و پوزخند برخورد مىكنند!
راستى اين دردها را كجا بايد برد؟
بارى. مهدى (ع) حلاوت رفاه و لذّت آسايش و نعمت را به عموم مردم مىچشانند؛ امّا خود از آن نمىچشند. كارگزارانشان نيز چنين هستند. كام جهان از سيره مهدى (ع) چون عسل شيرين خواهد شد؛ امّا ذرّهاى از آن را در دهان خود و حاكمان و مأمورانش نخواهد گذارد، چه رسد كه كار آنان به اشرافىگرى و تجمّلگرايى ختم شود! در واقع بايد گفت منزّه دانستن حكومت انبيا و اولياى الهى از اشرافىگرى و دنيازدگى، مدح آنان و حكومتشان نيست؛ بلكه ذمّ آن است؛ زيرا بدين مىماند كه خورشيد را از سياهى و تباهى منزّه بدانى؛ چه خورشيد بسى بالاتر و والاتر از اين وصف است!
پى نوشتها:
[١]. «منتخب الأثر»، نامه ٤٨٣.
[٢]. «خورشيد مغرب»، ص ٣٥.
[٣]. همان، ص ٣٦.
[٤]. «امالى صدوق»، مجلس ٤٧، ص ٢٨١.
[٥]. «بحارالأنوار»، ج ٤٠، ص ٣٢٧.
[٦]. «نهج البلاغه»، نامه ٤٥.