ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - خروش علوى عليه اشرافى گرى
بر سر سفره آنها فقط ثروتمندان حاضر مىشوند و نيازمندان مظلوم در آن جايى ندارند! انديشه كن در كجايى و بر سر كدام سفره حاضر مىشوى! ...»[١]
نيك بنگريد! حضرت نمىفرمايند چرا بر سر سفره حرامخواران حاضر شدهاى؟ توبيخ ايشان اين است كه چرا مظلومان و مستمندان را فراموش كردهاى؟ چرا حشر و نشر تو با سرمايهداران و اغنيا (گرچه اهل حلال) است. اگر سفرهداران، اهل حرامخوارى بودند، بىترديد حضرت بلافاصله استاندار خود را عزل مىكردند و توبيخى بسيار شديدتر اعمال مىفرمودند. سخن بر سر اين است كه در حكومت علوى، كارگزاران و مسئولان، نه خود بايد اهل اشرافىگرى و رفاهطلبى باشند و نه با چنين كسانى مراوده و ارتباط داشته باشند. گويى اشرافىگرى و لذّتجويى، ويروسى بسيار خطرناك يا لجنى بس متعفّن است كه همگان، خصوصاً مسئولان حكومتى، بايد به شدّت از آن اجتناب ورزند.
خيانتكاران را خوار و رسوا كن!
آنچه سخن بالا (مبنى بر منع مراوده با سرمايهداران، هرچند اهل حلال) را تأييد مىكند، برخورد سخت حضرت على (ع) با حرامخواران و متعدّيان به بيت المال است. آن حضرت به مالك اشتر مىنويسند:
«اگر كسى از كارگزارانت يا نزديكانت خيانتى روا داشت و به اموال مردم و بيتالمال مسلمانان دستدرازى كرد، او را به خوارى و مذلّت بكش و داغ خيانت بر او بزن و نشان ننگ و تهمت بر او بگذار.»[٢]
يعنى او را به مردم معرفى كن و آبرويش را بريز تا مايه عبرت ديگران گردد.
آن خائن را پيش چشم همه شلّاق بزن!
جاسوسان امام على (ع) به آن حضرت خبر مىدهند كه ابنهرمة، مسئول امور اقتصادى منطقه «اهواز»، رشوه گرفته و به بيتالمال دستاندازى كرده است. امام بىدرنگ به رفاعه، فرماندار ناحيه اهواز نامهاى بسيار تند مىنويسند و دستورى حكومتى صادر مىكنند كه حقيقتاً چشم تاريخ را خيره و شگفتزده كرده است. امام على (ع) مىنويسند:
«اى رفاعه! زمانى كه اين نامه را خواندى، درباره ابنهرمة، مسئول بازار چنين كن: بلافاصله عزلش كن. مسامحه و مماشات مكن. او را به مردم معرفى كن. به زندانش بيفكن. در روز جمعه او را از زندان بيرون آورده، پيش چشم مردم (در نماز جمعه) او را سى و پنج ضربه شلّاق بزن و در كوچه و بازار بگردان تا همه ببينند و هركس طلبى و مدركى دارد، طلبش را از او بستاند. پايش را در زنجير كن و جز در وقت نماز آن را باز مكن. همچنين، در زندان ملاقاتى نداشته باشد تا راه پاسخگويى به دادگاه را به او نياموزند؛ ولى اگر غذا و نوشيدنى و لباس و زيرانداز برايش آوردند، به او برسانيد ... اگر بدنش كشش داشت، يك ماه بعد مجدّداً سى و پنج ضربه شلّاق ديگر به او بزن ... گزارش عملكردش را در اين باره براى من به صورت مكتوب بفرست. اگر در مجازات او كوتاهى كنى، خودت را عزل مىكنم. اين حكم خداست كه بايد آن را اجرا كنى. ضمناً سهميه او از بيتالمال را قطع كن و بگو بعد از اين خائن، چه كسى را به جاى او انتخاب كردهاى.»[٣]
دنيا بايد از اين حقايق افتخارآفرين آگاه شود تا بشناسد على كيست؛ روش حكومتش چيست؛ احترام به مردم و حقوق بشر يعنى چه و مكتب ولايت و اسلام ناب كدام است.
مگر بيتالمال ارث پدرت است؟!
از اينگونه نامهها و دستورات از سوى اميرالمؤمنين على (ع) بسيار است. چنين نيست كه يكى دو بار اتّفاق افتاده باشد. منذربن جارود يكى ديگر از فرمانداران حضرت است كه به او نامهاى اينگونه مىنويسند:
«به من گزارش دادهاند كه كارهاى حكومتى را رها كرده، به خوشگذرانى و لهو و لعب و شكار و تفريح مىروى و در اموال عمومى، دست خيانت دراز كرده و به خويشانت بذل و بخشش نمودهاى! مگر بيتالمال ارث پدرت است؟ به خدا قسم! اگر اين گزارش درست باشد، ارزش شتر و بند كفشت از تو بيشتر خواهد بود. بدان كه لهو و لعب، مورد رضاى خداوند نيست و خيانت به مسلمانان است.»[٤]
لختى به خود آييم!
لختى به خود بياييم و وضع خود، مسئولان و كارگزاران خود و بازىهاى جناحى و سياسى و حيف و ميلهايى كه در اين كشور علىبن ابىطالب (ع) صورت مىگيرد، با سيره و مكتب امام على (ع) بسنجيم. راستى اگر امروز آن حضرت در بين ما حضور مىيافت و قرار مىشد اينگونه كه در نامهها و خطابهاى آن حضرت خوانديم با ما و برخى مأموران و صاحبمنصبان ما سخن بگويد، آيا بهتر از آن سخن مىگفتند؟ آيا زد و بندها، رانتخوارىها، دزدىها، بازى با بيتالمال، خرج كردن آن در راه مقاصد جناحى و حزبى، پايمال كردن حقوق مظلومان و بىپناهان، اهمالكارىها، ولخرجىها در اموال عمومى براى ماشين و دكوراسيون و مبل و ظاهر ساختمانها و اتاقها و اشرافىگرىها را تحمّل مىكردند؟
آيا ويراژ دادن چندين ماشين گرانقيمت و مدل بالا در خيابانها و حقّ ديگران را ضايع كردن به بهانه رفتن يك مسئول از نقطهاى به نقطه ديگر شهر را تاب مىآورد؟
آيا داشتن چندين شغل و حقوق و امتيازات فراوان را درباره مسئولان دولتى قبول مىكرد؟ آيا وضع زندگى، درآمد، خانه و مسكن برخى مسئولان را مىپذيرفت؟
اگر كسى هنوز هم در پاسخ منفى به سؤالات بالا ترديدى دارد، نمونه زير را به دقّت بخواند.
با چه مجوّزى اين خانه را خريدى؟!
روايت شده است كه شريحبن الحارث، قاضى حكومت، خانهاى بزرگ و اشرافى خريد و خبر آن به امام (ع) رسيد. حضرت او را احضار كرده، فرمودند:
«به من خبر دادهاند خانهاى به مبلغ هشتاد دينار خريدهاى، سندى