ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و شصت و دو- يكصد و شصت و سه
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
اى اورشليم! تا به كى مى خواهى ناپاك بمانى
٤ ص
(٤)
از ميان خبرها
١٢ ص
(٥)
سازمان ملل اسرائيل قطب اصلى قاچاق كوكائين جهان است
١٣ ص
(٦)
خروش علوى عليه اشرافى گرى
١٤ ص
(٧)
مال، مال خداست!
١٨ ص
(٨)
تهران، شبيه مادريد
١٩ ص
(٩)
تجمّل گرايى
٢٠ ص
(١٠)
بررسى علل و ريشه هاى تجمّل گرايى
٢٠ ص
(١١)
تجمّل گرايى مثبت و منفى
٢٠ ص
(١٢)
مصاديقى از تجمّل گرايى منفى
٢١ ص
(١٣)
ريشه يابى تجمّل گرايى منفى
٢١ ص
(١٤)
چشم و هم چشمى
٢٢ ص
(١٥)
فقر فرهنگى
٢٣ ص
(١٦)
تجمّل گرايى، آفت اقتصاد سالم
٢٣ ص
(١٧)
آتش زدم به مالم!
٢٥ ص
(١٨)
هزينه صد و پنجاه ميليون تومانى براى جشن ميلياردر شدن!
٢٦ ص
(١٩)
افسرده ترين مردم دنيا چه كسانى هستند
٢٧ ص
(٢٠)
رتبه بندى ايالت هاى مختلف در آمريكا از لحاظ افسردگى
٢٨ ص
(٢١)
كتاب مذهب و سلامتى
٢٨ ص
(٢٢)
پيراهن زعيم انقلاب عراق
٣٢ ص
(٢٣)
اشرافيت، مانعى براى پذيرش ولايت
٣٣ ص
(٢٤)
مهريه اى به بلنداى هيماليا
٣٨ ص
(٢٥)
دردسر تجمّل گرايى
٣٩ ص
(٢٦)
چكيده
٣٩ ص
(٢٧)
معناى اسراف
٣٩ ص
(٢٨)
معيار و ميزان اسراف
٣٩ ص
(٢٩)
هميشه همچون بنده
٤٧ ص
(٣٠)
كتاب هايى براى نخواندن
٥١ ص
(٣١)
بوى تلخ تبعيض به مشام مى رسد
٥٢ ص
(٣٢)
قاتلان زيبا و خوشبو
٥٥ ص
(٣٣)
طلايى كه خريدار نداشت
٥٨ ص
(٣٤)
رجعت و راجعون
٥٩ ص
(٣٥)
مراحل رجعت
٦٠ ص
(٣٦)
رجعت كنندگان
٦٠ ص
(٣٧)
ساعت چنگيزخان!
٦٢ ص
(٣٨)
جنس طلا، بدنه الماس
٦٢ ص
(٣٩)
ساعتى با قيمت يك ميليارد و 200 ميليون تومان
٦٢ ص
(٤٠)
ساعت چنگيزخان
٦٢ ص
(٤١)
وحكايت آن نيم درصد
٦٣ ص
(٤٢)
بنيان گذار ورزش جديد
٦٤ ص
(٤٣)
شش دايره رنگين بر روى سپرى طلايى رنگ
٦٨ ص
(٤٤)
معلّم مكتب
٧٠ ص
(٤٥)
عبادت و بندگى
٧١ ص
(٤٦)
طلب روزى حلال
٧١ ص
(٤٧)
گلستانه
٧٤ ص
(٤٨)
تو ناگاهان مى آيى
٧٤ ص
(٤٩)
مهر تأييد
٧٤ ص
(٥٠)
خورشيد من
٧٥ ص
(٥١)
آرامش
٧٥ ص
(٥٢)
فصل ناگزير
٧٥ ص
(٥٣)
هميشه ايستاده (سيرت و سنّت مهدى (عج))
٧٦ ص
(٥٤)
خوراك و پوشاك آن حضرت
٧٧ ص
(٥٥)
پرواز به آسمان اشرافيت
٧٩ ص
(٥٦)
بازار داغ هواپيماهاى دو نفره در تهران
٨٠ ص
(٥٧)
راحت طلبى و خانواده هاى تك فرزندى
٨١ ص
(٥٨)
گران ترين موبايل!
٨٣ ص
(٥٩)
زمينه هاى ساده زيستى
٨٤ ص
(٦٠)
آثار تجمّل گرايى
٨٦ ص
(٦١)
شمشير امام مهدى (عج) بر گردن اشرافيت
٨٩ ص
(٦٢)
لباس و غذاى كارگزاران حكومت مهدى (ع)
٩٠ ص
(٦٣)
راستى اين دردها را كجا بايد برد؟
٩١ ص
(٦٤)
گزارشى از وضع بهداشتى يكى از فقيرترين محلّه هاى پايتخت
٩٢ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - اشرافيت، مانعى براى پذيرش ولايت

خلافت كسى بروند كه از يك تيره درجه دو برخاسته است. از همين رو بنى‌اميه در خانه عثمان‌بن عفان و بنى‌زهره در خانه عبدالرّحمن‌بن عوف، به عنوان قديمى‌ترين مسلمانان، تحصّن كردند. اين در حالى بود كه در كنار گذاشتن اميرالمؤمنين (ع) و انصار، با هم اتّفاق نظر داشتند.

اشرافى‌گرى كه به ظاهر ضدّ ارزش شده بود، از زمان خليفه دوم دوباره احيا شد؛ در حالى‌كه او برخلاف تعليم پيامبر اكرم (ص) كه مردم را از پرداختن به اصل و نسب خود منع كرده و برادرى را اصل قرار داده بود، مى‌بينيم كه سفارش مى‌كند نسب‌هايتان را حفظ و به آن افتخار كنيد. وقتى هم بيت‌المال تأسيس مى‌شود، اتّفاقاً با همين ديد طبقاتى و اشرافى هست كه براى افراد از بيت‌المال، سهم در نظر گرفته مى‌شود. مهاجران را بر انصار برترى مى‌دهد و حتّى در خود مهاجران، قريشى‌ها را بر ديگر تيره‌ها. با اين اتّفاق، پايه برترى عدّه‌اى بر عدّه‌اى ديگر در دنياى اسلام نهادينه مى‌شود. اين قضيه در زمان خليفه سوم اوج مى‌گيرد و تبديل به يك ارزش ثابت جامعه مى‌شود؛ بنابراين ما مى‌بينيم وقتى افرادى از قبايل برتر با اصل و نسب و سوابق خاص، مورد توجّه قرار مى گيرند، داراى امتيازاتى مى‌شوند كه بقيه جامعه از آن بى‌بهره‌اند؛ مثلًا بنى‌اميه به عنوان خويشان خليفه، جايگاه ويژه‌اى داشتند و چهره‌هاى طبقه اشراف جديد را شكل دادند كه امكانات و دارايى‌هاى خود را به رخ ديگران مى‌كشيدند. املاكشان در «عراق» و «شام» و «حجاز» و تعداد غلامان و كنيزان و چارپايانى را كه داشتند و ميزان ذخيره درهم و دينار آنها، يك قشر برتر مادّى را در جامعه به وجود آورد كه از آن مى‌توان به اشرافيت غيررسمى در جامعه اسلامى ياد كنيم.

اميرالمؤمنين (ع) وقتى به خلافت رسيدند با چنين قشرى مواجه بودند كه كماكان انتظار داشتند رانت‌ها و امتيازاتى را كه در زمان خليفه سوم، بدون حساب و كتاب از آن بهره‌مند بودند، داشته باشند و اميرالؤمنين (ع) در برابر اينها ايستادند. در اينجا هم به جرئت مى‌توان گفت: فتنه‌ها و جنگ‌هايى كه به اميرالمؤمنين (ع) از اين به بعد تحميل شد، از ناحيه همين افراد بود كه رسماً از آنها، با تعبير اشراف القبائل در «كوفه» و «بصره» ياد مى‌شد.

برخورد و عكس العمل امام على (ع) در برابر جريان اشرافى‌گرى چه بود؟

اميرالمؤمنين (ع) خود در فلسفه پذيرش خلافت بيان فرموده‌اند: حكومت بر مردم، نزد ايشان هيچ ارزشى ندارد و اگر مى‌پذيردند، براى اين است كه حقّى را احقاق و عدلى را برقرار كنند و جلوى ظلم و ستم بر مردم را بگيرند. از همين‌رو، امام در ابتداى حكومت، به عنوان يك سياست راهبردى، بايد با چنين قشرى كه هم از نظر مادّى، هم از نظر سياسى، اجتماعى جايگاه برتر را براى خود در جامعه به دست آورده‌اند، از موقعيت غير واقعى و غير ارزشى، پايين بكشند. اين قشر در زمان خلفاى پيشين، هم از نظر مادّى داراى برترى هستند و بيشترين درآمدها را از بيت‌المال دارند و هم پست‌ها و موقعيت‌ها در اختيار اينهاست؛ مثلًا كسانى مثل اشعث‌بن قيس و جريربن عبدالله بجلى هم از بيت‌المال به واسطه اشرافيتشان سهم بالايى داشتند، هم پست‌هايى مانند فرمانروايى «آذربايجان» و «همدان» را در اختيار داشتند. افرادى هم مثل طلحه و زبير كه سوابق درخشانى در صدر اسلام داشته‌اند، با اينكه پستى نداشتند، ولى به آنها از حيث مادّى، منفعت بسيارى رسيد. اميرالمؤمنين (ع) همه اينها را از همه منافع و مطامع نامشروع محروم كردند. سياست حضرت اين بود كه همه در برخوردارى از بيت‌المال، بايد برابر باشند و علاوه بر آن، به علّت وابستگى‌هايشان به آن موقعيت‌ها، حضرت به آنها پستى اعطا ننمودند. اميرالمؤمنين (ع) اين افراد را كه در زمان عثمان در رأس مناصب قرار داشتند، عزل كرده و امتيازاتشان را هم از آنها گرفتند. خليفه دوم چيزى از خود براى وارثان به ارث نگذاشت؛ امّا خليفه سوم چندصد هزار درهم و دينار، دويست اسب در طويله شخصى‌اش و ... به جا گذاشته بود. هنگامى‌كه اميرالمؤمنين (ع) سر كار آمدند، علاوه بر اصلاح رفتارها دستور دادند بيت‌المال را حسابرسى كنند و برخلاف اين روزها قانون را عطف به ماسبق كردند و هرآنچه را به ناحق از بيت‌المال داده شده بود، به بيت‌المال بازگرداندند. اين مسئله را امام (ع) از عثمان شروع كردند كه طى اين سال‌ها، فلان مقدار حقّش از بيت‌المال مى‌شده و مازاد برآن را به بيت‌المال برگرداند.

اشعث‌بن قيس وقتى در همان آغاز، خبر عزل و مطالبه بيت‌المال‌