ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - ساعت چنگيزخان
ساعت چنگيزخان! ...
ساعتهاى ميليونى در دستان ميلياردرهاى خاص؛ اشرافيت ارتجاعىاى كه هنوز جولان مىدهد.
او جمله مشهور ورد زبان ساعتسازان سوئيسى را برايم تكرار مىكند: سوئيسىها مىگويند ما براى نيم درصد از مردم كشورهاى مختلف ساعت توليد مىكنيم؛ يعنى جامعه هدف آنها در «ايران» تنها نيمدرصد مردم كشور است چون افرادى كه به دنبال اين ساعتها مىآيند، اوّلًا جيبهاى پرپول و ثانياً سليقههاى خاصّى دارند. ساعتهاى گرانقيمت، همگى دستساز هستند و تعداد محدودى از آنها توليد مىشود؛ حتّى بعضى از ساعتها پيشفروش مىشوند.
اينجا ساعتها حكم جواهرات گرانقيمتى را دارند كه انگار عقربههايشان هر بار تكان مىخورند، چرتكه مىاندازند و قيمتشان را به رخ صاحبانشان مىكشند. وقتى از پشت ويترين چشمت به قيمتهاى نجومى ساعتها مىافتد، تازه مىفهمى وقت طلاست يعنى چه؟ براى آنهايى كه پيادهروى خيابان ولىعصر (عج) را پياده گز مىكنند، حتماً پاساژ مشهورى كه بين «زعفرانيه» و «محموديه» قرار دارد و مغازههايش ساعتهاى لوكس مىفروشند، آشناست. فروشگاههايى كه قيمت ساعتهايشان گاهى با قيمت يك دستگاه آپارتمان مبله در شمال «تهران» برابرى مىكند. اينجا ساعتها فقط عقربههايى كه زمان را نشان مىدهند، نيستند؛ بلكه كالايى لوكس و اشرافى هستند كه شايد تنها چند صد نفر توانايى خريد آن را داشته باشند.
جنس طلا، بدنه الماس
نماى بيرونى پاساژ با پوستر بزرگى كه پشت يكى از ويترينها چسبانده شده و چهره دو مرد را درحالى كه ساعتهايشان را مقابل چشم عابران گرفتهاند، آنقدر جذّاب هستندكه كنجكاوى رهگذران را براى سرك كشيدن به داخل پاساژ تحريك كند. داخل يكى از فروشگاهها مىشوم و جوان آراسته و مؤدّبى، انگار كه از دور من را شبيه يك دسته اسكناس ديده باشد، جلو مىآيد و مىگويد: در خدمتم. مىگويم كمى اطّلاعات از قيمت ساعتهايتان و گرانقيمتترين آنها مىخواهم و خلاصه چراغ صحبتمان را روشن مىكنم.
باور نمىكند، من كه سر و وضعم بيشتر به دانشجوهاى ندار مىخورد، اينقدر پول داشته باشم كه گرانقيمتترين ساعتشان را بخرم. كمى وراندازم مىكند و بعد مثل اينكه توضيح دادن درباره ساعتهاى فروشگاه مثل اداى دين به آنهاست، با شور و حال خاصّى از قيمتها شروع مىكند: گرانترين ساعت ما نوزده ميليون تومان قيمت دارد و جنس آن از طلاست و در بدنهاش الماس به كار رفته است. ارزانترين ساعت شركت ما هم چيزى در حدود ٦ ميليون تومان مىشود.
خوابم؟ اين اوّلين سؤالى است كه بعد از شنيدن قيمتها يقهام را مىگيرد.
ساعتى با قيمت يك ميليارد و ٢٠٠ ميليون تومان
افراد خاصّى و آن هم از قشر مرفّه مىتوانند ساعتهاى ما را خريدارى كنند. ساعتهاى ٢٠٠، ٣٠٠ هزار تومانى هم كار آدم را راه مىاندازد؛ ولى بيشتر مشترىها يا به قول معروف، مدباز هستند يا به دنبال اجناس لوكس مىگردند.
اين حرفها را جوانك فروشنده در جواب سؤالهايم كه دارد مشكوكش مىكند، مىگويد و مىپرسد: ببخشيد؛ ولى اين اطّلاعات به چه درد شما مىخورد؟
اينجاست كه مجبورم هويّتم را فاش كنم و قول دهم به شرطى كه اسمش را در گزارش نياورم فقط از اطّلاعاتش استفاده كنم. او كه ١٢ سال سابقه كار در ساعت فروشى دارد، مىگويد: بيشتر، خانمها مشترى ما هستند و دليلش هم چشم و همچشمى بين آنهاست. اصلًا ساعت، عينك، كيف و خودنويس جزو اجناس لوكس به حساب مىآيد.
جوان فروشنده مثل هركس ديگرى كه مىخواهد خودش را در شغلش حرفهاى نشان دهد، به آمارهاى جالبى اشاره مىكند:
الآن در سوئيس ١٣٠ برند توليد مىشود كه هم گرانقيمت است و هم ارزانقيمت. گرانترين ساعتى كه به گوشم خورده متعلّق به برند(Patecp hilippe) با قيمت يك ميليارد و دويست ميليون تومان است!
ساعت چنگيزخان
وقتى به يكى ديگر از فروشگاههاى اين پاساژ و مشهورترين آنها وارد مىشوم و به دنبال اطّلاعات، راهنمايىام مىكنند به سمت ميزى كه پشت آن، پيرمرد كراواتزدهاى نشسته است، پيشاپيش از نگاهش مىفهمم بازندهام. بدون هيچ حرفى و تنها با دادن يك كاتالوگ به زبان انگليسى، در واقع دست به سرم مىكنند و ...
به فروشگاه ديگرى مىروم كه ٣ برند مشهور سوئيسى را مىفروشد. جوان فروشنده با روى خوش پشت ميز مىنشيند و درباره ساعتهايشان توضيح مىدهد: گرانترين ساعتى كه فعلًا