ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - اى اورشليم! تا به كى مى خواهى ناپاك بمانى
آخرين سكّههاى مانده در كيسه درويشان و درماندگان مىساختند. از اينرو، ارميا، زبان رساى خداوندگار هستى بر ساكنان يهودا و اورشليم بود كه مىفرمود:
«اى زمين! گوش بده. من بر سر اين قوم بلايى خواهم آورد كه ثمره خيالهاى گناهآلود خودشان است و چون به كلام من گوش نمىدهند و دستورات مرا زير پا مىگذارند، پس ديگر چه فايده دارد كه از سرزمين «سبا» براى من بخور مىآورند و از سرزمينهاى دوردست، عطرهاى گرانبها؟! من هداياى ايشان را نمىتوانم بپذيرم. ديگر برايم خوشايند نيستند. بنابراين من سر راه اين قوم سنگهاى لغزنده قرار خواهم داد تا پدران، پسران و دوستان و همسايگانشان بلغزند و هلاك شوند.» (٦: ١٩- ٢١)
«... شما به سخنان دروغ و بىپايه، اميد بستهايد. دزدى مىكنيد، مرتكب زنا و قتل مىشويد، به دروغ قسم مىخوريد، براى بت بعل بخور مىسوزانيد و خدايان بيگانه را مىپرستيد و بعد به خانهاى كه به نام من ناميده شده است، آمده، در حضور من مىايستيد و مىگوييد: ما در امن و امانيم و بازمىگرديد و غرق كارهاى زشتتان مىشويد؛ مگر خانهاى كه نام مرا بر خود دارد، آشيانه دزدان است؟ هر آنچه در آن مىكنيد، مىبينم.» (٧: ١- ١٠)
بنىاسرائيل همه عهد و تكليف را در صورتبندى و تظاهر بدبويى از ديندارى خلاصه كرده بود كه اينك، ديگر در وقت مواجهه با تندباد بلا و هجمه عذاب، او را امان نمىبخشيد. گويا، خداى بينا و دانا را همچون خود كور و كر مىپنداشت كه بىشرمانه، گمان مىبرد مىتواند با تمسّك به صورت آلودهاى از مناسك معبدى، ايشان را بفريبد!
آن قوم، همه داد و دهش خداوندى را بىقيد و شرط و هميشگى مىپنداشت، در غفلت از عهد و پيمان و شرطى كه او را دربارهاش متعهّد مىساخت.
جمله اقوام، در وقت برخوردارى و نعمت، ابتلا و امتحان را به هيچ مىانگارند و در وقت بلا و مصيبت، لب به شكوه و گلايه مىگشايند؛ در حالىكه اين سنّت ثابت خداوندگار هستى است كه جريان و تداوم همه نعمتها، بسته عهد و تكليفى است كه اگر رها و يله بماند، ريشه نعمتها را مىخشكاند.
بنىاسرائيل كه از سخنان ناصح خويش، ارميا، به ستوه آمده بود، به اميد رهايى از ارمياى نبى، كمر به دسيسه بست و سوداى خاموش ساختن هميشگى او را در سر پروريد. آنان نمىخواستند باور بياورند كه چون گاوى فربه از پهلوى خويش خواهند خورد.
آنچه گام به گام آن قوم طاغى را به دروازههاى مرگ و نيستى نزديك مىساخت، ارميا نبود؛ كردارهاى ناشايستى بود كه فرزندان اسرائيل بدان خو كرده بودند؛ چنانكه گويى با پوست و گوشتشان عجين گشته و ذاتى وجودشان شده بود. از اينرو، خداوند در توصيف بنىاسرائيل و خطاب به آنها فرموده بود:
«آيا يك حبشى مىتواند رنگ سياه پوستش را عوض كند يا پلنگ مىتواند خالهايش را پاك كند؟ تو هم كه تا اين حد به كارهاى بد عادت كردهاى، آيا مىتوانى كار خوب بكنى؟ پس چرا مرا فراموش كرده و خدايان دروغين را پيروى نمودهاى؟ من هم تو را پراكنده مىكنم؛ همانطور كه باد صحرا كاه را پراكنده مىسازد. اين است سرنوشتى كه برايت تعيين كردهام. كارهاى زشت تو را ديدهام، ناپاكى، هوسرانى، زناكارى و بتپرستىهايت را بر تپّهها و كشتزارها! واى بر تو اورشليم! تا به كى مىخواهى ناپاك بمانى؟» (١٣: ٢١- ٢٧)
ارميا، تنها بود؛ در برابر جمعيتى كه بر ناراستى، عهدى استوار داشتند و بر فساد و تباهى متّفق بودند.
كاهنان و پيشگويان جادوگر، در هواى بهرهمندى هر چه بيشتر از معابد و بهرهكشى از همه ابلهانى كه براى توجيه اعمال خويش و مشروعيت بخشيدن به ناراستىها و كجىها، بدانها مراجعه مىكردند، دور را نزديك و نزديك را دور جلوه مىدادند. آنان ارميا را مجنون و ماليخوليايى و گاه همداستان با بيگانگان و مهاجمان مىخواندند تا ساعت مرگ خويش را به تعويق بيندازند؛ امّا جملگى در غفلت از وقوع گردباد نيستى، به ناگهان، با هجوم آن طوفان مواجه مىشدند.
خداوند به ارميا فرموده بود:
«اين انبيا به نام من، به دروغ نبوّت مىكنند؛ من نه آنها را فرستادهام و نه پيامى به ايشان دادهام. رؤياهاى آنان از جانب من نيست؛ بلكه آنان از سحر و جادو و تخيل دلهاى فريبكار خود با شما سخن مىگويند. من اين انبياى فريبكار را كه به نام من پيام مىآورند، مجازات خواهم كرد؛ زيرا من به ايشان سخنى نگفتهام. آنها مىگويند كه نه جنگ مىشود و نه قحطى. پس ايشان را در جنگ و قحطى هلاك خواهم ساخت و اين قوم كه به اين پيشگويىها گوش مىدهند، به همانگونه كشته خواهند شد و نعشهايشان در كوچههاى اورشليم خواهد افتاد و كسى باقى نخواهد ماند تا جنازهها را دفن كند ...» (١٤: ١٤- ١٦)
نفرين ارميا
اورشليم، هر زمان به مرگ و نيستى نزديكتر مىشد. در ميان جمله ساكنان شهر، همگان سخنان اروميا را شنيده بودند؛ حتّى پيرزنان عجوزه نشسته بر كنج خانهاى تيره و تاريك. او، به خوبى مىدانست واسپس فرود بلا و برخاستن گردباد كوبنده، ديگر كسى نمىماند كه بر كشتگان اسرائيل گريه كند.
ارميا، شمار بيوه زنان شوهر از دست داده و مادران داغدارى را كه در وحشت شحنهها و حارسان مهاجمان شمالى، راه سخت و پر سنگلاخ اسارت را تا به بابل پشت سر مىگذاشتند و ويرانى خانهها