ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - اى اورشليم! تا به كى مى خواهى ناپاك بمانى
عرّابههاى او همچون گردبادند و اسبهايش از عقاب تيزروتر. واى بر ما! چون غارت شدهايم؛ همانگونه كه كشاورزان، مزرعهاى را احاطه مىكنند، دشمن هم شهر اورشليم را محاصره خواهد كرد؛ زيرا قوم من ضدّ من شورش كردهاند. اى يهودا! اين بلايا نتيجه رفتار و كارهاى خود توست! مجازات تو بسيار تلخ است و همچون شمشيرى در قلبت فرو رفته است.» (٤: ١١- ١٨)
ارمياى نبى، عموميت يافتن ناراستى و دروغ و رسميت يافتن عصيانگرى را، راز طوفانى فراگير معرفى مىكند كه به ناگهان خرد و كلان و پير و جوان بنىاسرائيل را در خود گرفته و مجال هرگونه عكسالعمل را از وى باز مىستاند.
گويا آنگاه كه قومى در ناراستى، پيمان برادرى مىبندند و در اتّحادى نامقدّس، بر همه راستى و درستى مىشورند، خداوندگار هستى از آنان روى برمىتابد تا بىحصار و مانع، طعمه گرگان آدمخوار شوند.
ديوارها و حصارهاى نگهدارنده اقوام، آن زمان فرو مىريزد كه عهدها شكسته شده و امانتدارى، فرسوده گردد.
«خداوند مىفرمايد: تمام كوچههاى اورشليم را بگرديد. بر سر چهار راهها بايستيد. همه جا را خوب جستوجو كنيد! اگر بتوانيد حتّى يك شخص با انصاف و درستكار پيدا كنيد، من اين شهر را از بين نخواهم برد! ... به همين دليل، شيرهاى درّنده جنگل، به جان ايشان خواهند افتاد، گرگهاى بيابان به ايشان حمله خواهند كرد و پلنگها در اطراف شهرهايشان كمين خواهند كرد تا هركس را كه بيرون برود، پارهپاره كنند؛ زيرا گناهانشان از حد گذشته و بارها از خدا روى برگرداندهاند.» (٥: ١- ٦)
ارميا از زبان خداوند و در حيرت، از گمراهى قومش، دانايى خدادادى لكلك، فاخته و پرستو را در جستوجو و كشف راه رهايى و بازگشت، به رخ بنىاسرائيل مىكشد و نيز جهالت آنان را كه به نام خداوند و «تورات» بر آستان معبد شيطان و كاهنان جادو سر مىسايند! ايشان گناه بزرگتر را معطوف به معلّمان قوم ساخته و مىفرمايد:
«چگونه مىگوييد كه دانا هستيد و قوانين مرا مىدانيد، در حالىكه معلّمان شما آنها را تغيير دادهاند تا معنى ديگرى بدهند؟ اين معلّمان به ظاهر داناى شما براى همين گناه، تبعيد شده، شرمنده و رسوا خواهند شد. آنها كلام مرا رد كردهاند. آيا دانايى اين است؟» (٨: ٨- ١٠)
شيپورها به صدا در مىآيد
ارميا، فرمان داشت تا با كلام نرم و سخت خويش، زمين دلهاى سخت بنىاسرائيل را شخم زده، مهياى دانههاى بارور سازد تا در بارش باران رحمت خداوندى به برگ و بار نشسته و حياتى دوباره بيابد. هيهات!
شورهزار دلها و عهدهاى سست، همه مجال زايش دوباره را از بنىاسرائيل گرفته بود. ديگر نفسهاى گرم ارمياى نبى، در جانهاى منجمد اين قوم، كارگر نمىافتاد. از اينرو، همه فرصتها از دست رفتند و شيپور مرگ و نيستى به صدا درآمد.
«پس تو اى ارميا! ديگر براى اين قوم، دعاى خير نكن و براى آنها گريه و زارى و شفاعت ننما؛ چون نخواهم پذيرفت. مگر نمىبينى در تمام شهرهاى يهودا و در كوچههاى اورشليم، چه مىكنند؟ ببين چطور بچّهها هيزم جمع مىكنند، پدرها آتش مىافروزند، زنها خمير درست مىكنند تا براى بت ملكه آسمان گردههاى نان بپزند و براى ساير خدايانشان نوشيدنى تقديم كنند؟ و به اين ترتيب مرا به خشم آوردند ... پس من آتش خشم و غضب خود را فرو خواهم برد. بلى. شعلههاى خشم و غضب من، اين عبادتگاه را سوزانده، مردم، حيوانات، درختان و محصولات زمين را از ميان خواهد برد و كسى نخواهد توانست آن را خاموش كند.» (٧: ١٦- ٢٠)
بنىاسرائيل، اقتضاى هلاكت مىكرد؛ از اينرو ديگر هيچ سخنى، تذكارى و نصيحتى در وى كارگر نمىافتاد. چونان قوم نوح كه در منتهااليه خودكامى و عصيان، به وقت شنيدن كلام حكمتآميز و نصيحتگرانه پير خود، انگشت در گوشها فرو مىبردند تا نشنوند.
ارميا، از بام تا شام، در هر كوى و برزن، در برابر كاهنان تزوير، انبياى دروغزن و بازاريان طمّاع و برزگران مكّار، از آيندهاى سياه و تاريك خبر مىداد و از سيل بنيانكن بابلى كه اينك از كوههاى شمالى كنده شده و به سرعت پيش مىآمد.
هنوز صداى قهقهههاى شيطانى بنىاسرائيل در گوش ارميا بود و ناباوريشان در برابر چشمانش كه شيپورها به صدا درآمد.
«صداى اسبان دشمن از «دان»، مرز شمالى، شنيده مىشود. صداى شيهه اسبان نيرومندشان، همه را به لرزه انداخته است؛ چون دشمن مىآيد تا اين سرزمين و شهرها و اهالى آن را نابود كند.
خداوند مىفرمايد: من نيروهاى دشمن را مانند مارهاى سمّى به جان شما خواهم انداخت. مارهايى كه نمىتوانيد افسونشان كنيد. هرچه تلاش كنيد، باز شما را گزيده و خواهند كشت.» (٨: ١٦- ١٧)
«به آنچه روى خواهد داد، بينديشيد! آنگاه به دنبال زنان نوحهخوان بفرستيد؛ به دنبال ماهرترين آنها! از ايشان بخواهيد تا با شتاب بيايند و آنچنان نوحه سرايى كنند كه چشمانتان از اشك پر شود و از مژههايتان آب جارى گردد. به نالههاى اهالى اورشليم گوش دهيد كه مىگويند: واى برما! چگونه غارت شديم! واى بر ما! چگونه رسوا گشتيم؟ بايد كه سرزمينمان را ترك كنيم؛ چون خانههايمان همه ويران شدهاند.» (٩: ١٧- ١٩)
در ميان همه سالهايى كه ارميا از حقيقت ديندارى و بنيادهاى ايمانى در گوش بنىاسرائيل مىخواند، آنان خود را و مردمانى چون خود را با تظاهر به ديندارى و صورت بىروح مناسك معبدى مىفريفتند و آنهمه را نيز وسيله رهزنى چشمها و دلها و غارت