ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - اى اورشليم! تا به كى مى خواهى ناپاك بمانى
نابودى و وفاداران روى به ماندگارى جاويد مىگذارند؛ چنانكه به روشنى، در خطاب به ارميا اين سخن نازل شد:
«حال برخيز و آماده شو و آنچه كه من مىگويم به ايشان بگو.
از آنها مترس! وگرنه كارى مىكنم كه برابر آنها آشفته و هراسان شوى. امروز تو را در برابر آنها همچون شهرى حصاردار و ستونى آهنين و ديوارى برنجين، مقاوم مىسازم تا در برابر تمام افراد اين سرزمين بايستى؛ در برابر پادشاهان يهودا، بزرگان، كاهنان و همه مردم. آنها با تو، به ستيز برخواهند خاست؛ امّا كارى از پيش نخواهند برد؛ چون من، خداوند، با تو هستم و تو را رهايى خواهم داد.» (١: ١٧- ٢٠)
ديگر، بىهيچ بهانه و حجّتآورى، اينبار ارمياى نبى بىترديد و استوار از جاى برمىخيزد، عزم جزم مىكند، همه خوف و ترس از دل بيرون مىكند و چنانكه سنّت و سيره همه انبياى الهى است، كولهبار رسالت را بر دوش مىگيرد تا در هر كوى و برزن، همگان را فرا بخواند، بيدار كند، متذكّر شود و بيم دهد.
آنچه كه ارميا، در كسوت پيامبرى و رسالت، در گام نخستين از اجراى مأموريت، بنىاسرائيل را متذكّر مىشود، نعمتهاى خداوند كريم و بركاتى است كه بىهيچ مابهازا و براى ساليان دراز، از آن برخودار بودهاند. گويى اين عبارت دلنشين «قرآن» است كه مىخوانيم:
«فَبِأَيِّآلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ؛[١]
پس كدامين نعمت پروردگارتان را تكذيب مىكنيد؟!»
ارميا، از زبان خداوند و خطاب به بنىاسرائيل سخن مىگويد؛ چنانكه پدرى دلسوز، فرزندان خويش را مخاطب خويش مىسازد:
«گذشتهها را به ياد مىآورم، زمانى را كه تازه عروس بودى! در آن روزها چقدر مشتاق بودى كه مورد پسند من باشى! چقدر مرا دوست داشتى! حتّى در بيابانهاى خشك و سوزان نيز همراهم مىآمدى. اى اسرائيل! تو در آن روزها قوم مقدّس من و نخستين فرزند من بودى. اگر كسى به تو آزار مىرساند، او را محكوم كرده، به بلايى سخت گرفتار مىساختم.
اى قوم اسرائيل! چرا پدران شما از من دل كندند؟ چه كوتاهىاى در حقّ ايشان كردم كه از من روى برگرداندند و دچار حماقت شده، به بتپرستى روى آوردند؟ چنانكه فراموش كردند، اين من بودم كه ايشان را از «مصر» نجات داده، در بيابانهاى خشك و سوزان هدايت كردم و از سرزمينهاى خطرناك پر از گودال و از شورهزارهاى مرگبار، عبور دادم. از مكانهاى غيرمسكونى كه حتّى كسى از آن عبور نمىكند، آنها را به سرزمين حاصلخيز آوردم تا از محصول و بركات آن برخوردار شوند؛ امّا ايشان آنجا را به گناه و فساد كشيدند و ميراث را به شرارت آلوده ساختند، حتّى كاهنانشان هم در فكر من نبودند و داورانشان نيز به من اعتنايى نكردند، حكّام ايشان بر ضدّ من برخاستند و انبياى آنها بت بعل را پرستيدند و عمر خود را با كارهاى بيهوده تلف كردند.» (٢: ١- ٨)