ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - گزارش (زير پوست جامعه عربستان)
دارد كه مىگويد: نظام آموزشى، چنان زير تسلّط اخوانالمسلمينِ وهّابى است كه اگر اساساً بنا باشد اصلاحى در آن صورت بگيرد، بيست سال طول مىكشد. وهّابىها آموزش و پرورش را پايه كار خود قرار دادهاند و در اين زمينه، به هيچ وجه كوتاه نمىآيند. گويا حسّاسيت آنها در اين عرصه، حتّى از تعصّبى كه در اسير نگه داشتن زنان جامعه دارند، نيز بيشتر است.
سطح عمومى آموزش، نازل است. نويسنده كه فصلى از كتاب خود را به اين موضوع اختصاص داده، در آغاز آن مىنويسد:
در عربستان سعودى، هيچگاه بىسوادى عار نبوده است. چه سرمشقى مهمتر از خودِ محمّد، كه نه خواندن مىدانست و نه نوشتن. جبرئيل، حدود بيست سال وحى مُنزَل را بر او مىخواند و او آن را تكرار مىكرد و سپس به گوش پيروان خود مىرساند. مثال محمّد، شنيدن و تكرار كردن، محوركُلّ آموزش در عربستان سعودى است.
تا سال ١٩٦٠ م. برنامهاى براى آموزش ابتدايى و عمومى وجود نداشت. در پنج دهه اخير، پولهاى هنگفتى به عنوان بودجه آموزشى صرف شده است؛ امّا بنا به ارزيابى نويسنده، تنها مىتوان گفت كه حاصل آن، فاجعهبار بوده است. چرا؟
نظام آموزشى كشور، قلمروى دستگاه روحانيّت است. روحانيان وهّابى، آموزش و پرورش را مهمترين عرصه القاى احكام شرع و بقاى حرمت شريعت در جامعه مىدانند. آنها آموزش زبانهاى خارجى، علوم طبيعى و به ويژه علوم انسانى را برنمىتابند. شيخ عبدالعزيزبن عبدالله، مفتى اعظم عربستان كه در سال ١٩٩٩ م. مرد، تا روز مرگش كروى بودن زمين را انكار مىكرد.
طبق بررسى نويسنده: در عربستان سعودى، همه مدارس دولتى، مذهبىاند. در آنها آموزش روزمرّه قرآن، اجبارى است. در دبستانها تمام ساعتهاى درس در پيش از ظهر، به آموزش قرآن اختصاص دارد. در دبيرستانها، از مجموع بيست و يك ماده درسى، نه ماده منحصر به آموزش قرآن است.
و درباره سطح و كيفيّت آموزش دانشگاهى مىنويسد: از همه بدتر اينكه، اغلب دانشجويان فارغ التّحصيل مدارس عالى و دانشگاههاى عربستان سعودى، انديشيدن را نياموختهاند؛ بلكه چيزهايى را از بر كردهاند. (شنيده و تكراركردهاند) ... بايد بگويم كه در عربستان، درس فلسفه كه در آن پرسش، محور آموزش است، موضوعيّت ندارد.
يكى از مشكلات جدّى آموزش دانشگاهى و فراتر از آن، جامعه روشنفكرى در عربستان، نيروىِ ماندِ محفوظات شنيده و تكرارشده است.
بنابر گزارش اين كتاب، در سالهاى اخير، براى اصلاح نظام آموزشى، كوششهايى شده است؛ امّا بخشنامههاى دولتى در برابر بوروكراسى نظام آموزش مذهبى، كارآيى چندانى نداشته است. اين بخشنامهها درباره منابع كتابهاى درسى، چگونگى آموزش و مضمون موادّ آموزشى بود؛ امّا بخش عمده اين اصلاحيه، روى كاغذ ماند. هاوس در اين باره مىنويسد: بنابر يك ارزيابى آمارى، ٧٠% از سه هزار ناظر و بازرس مدارس دولتى، سلفىاند.
نويسنده در مورد نگرش و نقش سلفىها مىافزايد: سلفى، از نظر سياسى واژه مناسبترى از وهّابى است. براى سلفىها، آنچه اهمّيت دارد، آموزش سنّتى اسلامى است؛ نه اصلاحات آموزشى ... امروز