ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - متن روايت
از رسول الله- آن عزيز از دست رفته- حديث نقل مىكرد. با خود گفتم، بهتر است به ميان شما بيايم و من نيز از فرستاده خدا، محمّد بن عبدالله (ص) حديث بگويم؛ امّا در اين روزگار غربت آل محمّد (ص) كدام حديث بهتر است از ذكر على (ع) و آل الله؟
صداى ابوذر بالا و بالاتر مىرود. بغضش هر لحظه آشكارتر مىشود و صدايش لرزانتر. دست بر گوشهاى خود مىنهد و ادامه مىدهد:
با هر دو گوش خود، از رسول خدا (ص) شنيدم. با هر دو گوشم شنيدم واگر كلامى جز راستى بر زبان مىآورم، هر دو گوشم كر باد!
دست بر چشمان خود مىگذارد:
با دو چشمم ديدم و اگر دروغ باشد، هر دوى آنها كور باد كه آخرين فرستاده خدا فرمودند: «على پيشواى نيكان است و كشنده كافران. هركس او را يارى كند، خدا يارىاش خواهد كرد و هركس دست از يارى او بردارد، خداوند دست از يارىاش برخواهد داشت.»
بار ديگر نگاهها به هم گره مىخوردند. برخى متعجّبند و نگاه برخى غريب مىنمايد. نمى دانم؛ شايد تعجّب مىكنند از اينكه چرا ابوذر غفارى در اين هنگامه بىكسى على (ع) از او مىگويد. برخى نيز گويى به خود آمدهاند و شايد از خواب هزارساله بيدار شده باشند؛ گوشهايشان را تيز مىكنند و سينههايشان را گشاده براى شنيدن باقى سخنان ابوذر.
يكى از جمع كه دستار سياهى بر سر دارد و نگاهش بوى دوستى نمىدهد، در گوش ديگرى مىگويد:
چه مىگويد؟ چه جاى سخن گفتن از على است؟ نكند از اينكه خلافت را به على واگذار نكردهاند و او منصبى به دست نياورده، ناراحت است؟
پاسخ مىشنود:
نمىدانم. شايد.
ديگرى با خود مىگويد: راست مىگويد. من نيز اين جمله را از رسول خدا (ص) شنيدهام. راست مىگويد و لب خود را با دندان مىگزد.
ابوذر نگاهش را به صورت تك تك جمع مىچرخاند. به نظر مىرسد منتظر سخنى است يا حركتى. بيش از آن، سكوت را جايز نمىداند و دنباله سخنش را مىگيرد:
اى مردم! اى كسانى كه اكنون خاموشى را به فرياد و نشستن را به برخاستن ترجيح دادهايد و گويى سخنان من جز بهت و سكوت، ارمغانى ديگر برايتان به همراه ندارد؛ به خدا قسم! خود شاهد بودم. شاهد بودم كه روزى از روزها سائلى درمانده وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد ...
در خاطر ابوذر، روح دميده مىشود. ياد آن روز برايش زنده مىشود و زندهتر. گويا كه امروز، آن روز است و سائل، هماكنون وارد مسجد شده است.
طايفهاى از يهود كه به تازگى به عزّت مسلمانى