ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - دعاى بى اثر
«زيارت جامعه كبيره» مىخوانيم:
«بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَة؛
آيين حضرت عيسى (ع)
حضرت عيسىبن مريم (ع) و يارانش به طلب باران از شهر خارج و وارد صحرا شدند. در آنجا، حضرت عيسى (ع) به آنها فرمود: هركس از شما گناهى انجام داده است، به شهر باز گردد. پس همه مردم به غير از يك نفر مراجعت كردند، حضرت عيسى (ع) به او فرمود:
آيا تو گناه مرتكب نشدهاى؟
آن شخص عرض كرد: چيزى به خاطر ندارم؛ جر اينكه روزى به نماز ايستاده بودم كه زنى از مقابل من عبور كرد. من به او نگاه كرده و چشمم به سوى او چرخيد، پس همين كه آن زن رفت، انگشت خود را داخل چشمم كرده و آن را بيرون آوردم و به همان طرفى كه زن رفت، پرتاب كردم.
حضرت عيسى (ع) فرمود: دعا كن. من آمين مىگويم.
او دعا كرد و باران باريد.[١]
سه مطلب براى استجابت دعا
در زمان حضرت داوود (ع) قحطى پديد آمد. مردم، سه نفر از علماى خود را انتخاب كردند و آنها از شهر خارج شدند تا از خدا طلب باران نمايند.
يكى از آنها گفت: خدايا! تو به ما فرمان دادى تا كسى را كه به ما ظلم كرده است، مورد عفو و بخشش قرار دهيم. اينك ما به خود ظلم كردهايم، تو ما را عفو كن!
دومى گفت: خدايا! تو به ما دستور دادهاى كه بندگان را آزاد كنيم و اينك ما بندگان توايم. ما را آزاد فرما!
سومى گفت: خداوندا! تو در «تورات» خود، ما را حكم كردهاى فقير و مسكين را از خود نرانيم و ما مساكين هستيم. در خانهات ايستادهايم. تو ما را محروم مكن!
در اين لحظه باران نازل شد.[٢]
دعاى بىاثر
امام صادق (ع) فرمودند: «خداوند دو ملك را به سوى شهرى فرستاد تا اهل آن شهر را نابود كنند. وقتى آنها به شهر رسيدند، شخصى را ديدند كه با گريه و زارى دعا مىكند.
يكى از ملائكه به ديگرى گفت: آيا اين دعاكننده را مىبينى؟
ملك دوم گفت: آرى! ولى دستور خدا را بايد اجرا كنيم.
ملك اوّلى گفت: نه. تو صبر كن تا من برگردم.
اين را بگفت و به سوى حق تعالى بازگشت و گفت: خدايا! ما در شهر، فلان بندهات را ديديم كه تو را مىخواند و تضرّع بر تو مىكرد.