ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - متن روايت
فرمود: «امشب با اين خرما افطار كن و فردا هسته آن را نزد من بياور.»
خرما را گرفتم و از خانه حضرت خارج شدم. از هر جا كه عبور مىكردم، از من مىپرسيدند: آيا مشك و عنبر به همراه دارى؟ مىگفتم: آرى.
هنگامى كه وقت افطار شد، با آن خرما افطار كردم؛ ولى هستهاى در ميان آن نديدم. روز بعد نزد دختر پيامبر خدا (ص) رفتم و واقعه را برايش بيان كردم. فرمود:
«اى سلمان! چنين خرمايى نبايد هسته داشته باشد؛ زيرا درخت آن با دعايى كه پدرم به من آموخته و من هر صبح و شام آن را مىخوانم، غرس شده است.»
گفتم: آن دعا را به من بياموز.
فاطمه (س) فرمود: «اگر دوست دارى [خداوند را ملاقات كنى، در حالىكه از تو خشنود باشد و خشمگين نباشد و تا زمانى كه زنده هستى، وسوسه شيطان به تو آسيبى نرساند، بر اين دعا مواظبت كن][١] در دنيا دچار تب نشوى، بر خواندن اين دعا مداومت كن.»
دوباره گفتم: آن را به من تعليم بده.
فرمود: «مىگويى:
بِسْمِ اللهِ النُّورِ، بِسْمِ اللهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللهِ نُورٌ عَلَى نُور، بِسْمِ اللهِ الَّذِى هُوَ مُدَبِّرُ الْامور، بِسْمِ اللهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَ أَنْزَلَ النُّورَ عَلَى الطُّورِ، فِى كِتابٍ مَسْطُورٍ، فِى رَقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلَى نَبِىٍّ مَحْبُورٍ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ، وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ مَشْكُورٌ، وَ صَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين؛
به نام خداى نور. به نام خداى نور نور. به نام آن كه نورى بر نورى است. به نام خدايى كه تدبيرگر امور است. به نام خدايى كه نور را از نور آفريد. ستايش خدايى را كه نور را از نور آفريد و نور را در كوه طور فروفرستاد، در كتابى برنوشته، در ورقهاى گشوده، با اندازهاى درخور، بر پيامبرى آراسته. ستايش خدايى را كه به عزّت ياد مىشود و به عظمت، مشهور است و بر شادى و بدحالى، سپاسگزارى مىشود و درود خدا بر سرور ما، محمّد و خاندان پاكش.»
سلمان مىگويد: اين دعا را فراگرفتم و به بيش از هزار نفر از اهالى مدينه و مكّه كه دچار تب شده بودند، تعليم دادم و همه آنها به لطف خدا از تب نجات يافتند.[٢]
پىنوشتها:
[١]. «بلد الامين»، كفعمى، بيروت، مؤسسه اعلمى للمطبوعات، ١٤١٨ ق، ص ٥١.
[٢]. همان، ص ٥٢٧.
[٣]. «خزائن» ملّا احمد نراقى، قم، قيام، چاپ اوّل، ١٣٧٨، ص ٢٣٠.
[٤]. «الثّاقب عن المناقب»، محمّدبن علىّبن حمزه طوسى، قم، انصاريان، ١٤١٩ ق.، ص ٢٩٩.
[٥]. «دلائل الامامه»، محمّد بن جرير طبرى، قم، بعثت، ١٤١٣ ق.، ص ١٠٩؛ «الثّاقب عن المناقب»، ص ٢٩٩.
[٦]. اين روايت در منابع روايى متعدد ذكر شده است: از جمله: «الثّاقب فى المناقب»، ص ٢٩٩؛ «بلد الأمين»، كفعمى، ص ٥٢٧؛ «جنّةالأمان الواقيه»، كفعمى، ص ١٦١؛ «مهجالدّعوات»، سيّدبن طاووس، ص ٧؛ «بحارالانوار»، علّامه مجلسى، ج ٤٣، ص ٦٦، ح ٥٩، و ج ٨٦، ص ٣٢٢، ح ٦٨ و ج ٩٥، ص ٣٦، ح ٢٢.
منبع: دوماهنامه تربيتى، اخلاقى «خلق»، شماره ٤٠، صص ٢٦- ٢٧.