ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - اصلى ترين و محورى ترين شرط اجابت دعا
دست بكشد و دلش را تنها به خداوند بپيوندد؛ امّا كسى كه دلش را تنها به اسباب و علل ظاهرى يا به آنها و به خداوند با هم پيوند دهد، پروردگارش را نخوانده، بلكه ديگرى را خوانده است.
پس هرگاه دعاكننده در دعا صادق باشد و تنها از خداوند بخواهد، خداوند والا، خواست او را اجابت مىكند و گرفتارىاى را كه او را به درخواست و دعا واداشته، برطرف مىسازد؛ همان گونه كه خداوند متعال فرموده است: «ادْعُونِيأَسْتَجِبْ لَكُمْ؛[١] مرا بخوانيد تا برايتان اجابت كنم.» در اينجا، شرط اجابت را تنها دعا كردن حَقيقى قرار داده است و اينكه درخواست، تنها بايد از خداوند صورت بگيرد.[٢]
علّامه طباطبايى، همچنين در تفسير جمله «وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ؛[٣] و شما را خلفاى زمين قرار داد.» مىگويد:
آنچه از سياق كلام به دست مىآيد، اين است كه مراد از خلافت، خلافتى است كه خداوند در زمين براى انسانها قرار داده تا با آن، هرگونه كه مىخواهند، در آن دخل و تصرّف و ساخت و ساز كنند. همانگونه كه خداوند متعال فرموده است:
«وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛[٤]
و به يادآر هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: «من در زمين خليفهاى قرار مىدهم.»
و اين، از آن روست كه دخل و تصرّف انسان به وسيله مقام خلافت در زمين و هر چه در آن است، مربوط به زندگى و معاش اوست. بنابراين، گرفتارىاى كه انسان را به درماندگى مىافكند تا آنجا كه از خداوند، برطرف شدنش را درخواست مىكند، ناگزير، مربوط به چيزى است كه انسان از تصرّف در آن يا بخشى از آن، ممنوع شده است و درهاى زندگى و ماندگارى و هر چه به زندگى مربوط است يا پارهاى از درهاى زندگى را به روى او مىبندد و برطرف شدن آن (گرفتارى) از انسان، موجب تماميّت خلافتش مىگردد.
اگر دعا و درخواست را در عبارت قرآنى «إِذادَعاهُ»، اعمّ از درخواست زبانى بدانيم، اين معنا، بيشتر و بيشتر روشن مىشود. همانطور كه از اين كلام خداوند، روشن است:
«وَآتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها؛[٥]
و از هرچه شما مىخواستيد، به شما داد و اگر نعمتهاى خدا را بشماريد، نخواهيد توانست كه به تمامى بشماريد.»
و نيز:
«يَسْئَلُهُمَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛[٦]
هركس در آسمانها و زمين است، از او درخواست مىكند.»
بنابراين، تمامى توانى كه براى دخل و تصرّف به انسان داده و روزى او شده است، خود، نوعى برطرف كردن گرفتارىِ درمانده نيازمند در پى درخواست اوست. پس او را خليفه قرار داد و در پى اجابت درخواست او و برطرف ساختن گرفتارىاى برآمد كه وى در آن، درمانده است.[٧]
پىنوشتها:
[١]. «التوحيد»: ص ٢٨٨، ح ٧، عن يزيد بن الحسن الكحّال؛ «إحقاق الحقّ»: ج ١٢، ص ٢٦٦، عن الإمام الصادق عليه السّلام، «بحار الأنوار»: ج ٩٣، ص ٣٦٨، ح ٤.
[٢]. «غرر الحكم»: ح ٦٠٩١؛ «عيون الحكم والمواعظ»: ص ٣٣٥، ح ٥٧١٧.
[٣]. «كنزالفوائد»: ج ١، ص ٢٧٨؛ «بحار الأنوار»: ج ٧٨، ص ٩٠، ح ٩٥.
[٤]. «فلاح السّائل»: ص ١٠١، ح ٣٩؛ «بحار الأنوار»: ج ٩٣، ص ٣٢١، ح ٣١.
[٥]. «الكافى»: ج ٢، ص ٤٧٣، ح ١؛ «عدّة الداعى»: ص ١٢٦ كلاهما عن سليمان بن عمرو؛ «مكارم الأخلاق»: ج ٢، ص ١١، ح ٢٠٠٢؛ «بحار الأنوار»: ج ٩٣، ص ٣٠٥، ح ١.
[٦]. «مصباح الشريعة»: ص ١٢٩؛ «بحار الأنوار»: ج ٩٣، ص ٣٢٢، ح ٣٦.
[٧]. «الكافى»: ج ٢، ص ٥٠١، ح ٢؛ «عدّة الداعى»: ص ٢٣٣؛ كلاهما عن هارون بن خارجة؛ «الدّعوات»: ص ٢٢، ح ٢٥، وليس فيه «وآل محمّد»؛ «بحار الأنوار»: ج ٩٣، ص ٣١٢، ح ١٧ و ص ٣٤٢، ح ١١.
[٨]. سوره نمل، آيه ٦٢.
[٩]. سوره مؤمن، آيه ٦٠.
[١٠]. «الميزان فى تفسير القرآن»: ج ١٥، ص ٣٨١.
[١١]. سوره نمل، آيه ٦٢.
[١٢]. سوره بقره، آيه ٣٠.
[١٣]. سوره ابراهيم، آيه ٣٤.
[١٤]. سوره الرّحمن، آيه ٢٩.
[١٥]. «الميزان فى تفسير القرآن»: ج ١٥، ص ٣٨٣.