ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - گزارش (زير پوست جامعه عربستان)
ارزشها و ايدههاى مدرن هستيم. كوتاهسخن اينكه اژدرمارِ كرخت و كمتحرّك سعودى، براى هضم لقمه گلوگير نسل جوان، روزهاى سختى در پيش دارد.
بنا بر روايت نويسنده، واكنشهاى اعتراضآميز نسل جوان امروز عربستان، اشكال گوناگونى دارد؛ برخى نوجويى خود را با نوع پوشاك و سرگرمىهاى مدرن و مشغلههاى دنياى مجازى اينترنت و كسب آگاهى از منابع غيررسمى نشان مىدهند؛ شمارى با قانونشكنىهاى شرعى و عرفى و روىآورى به الكل و موادّ مخدّر و خشونت و سرقت، آزردگى و اعتراض خود را ابراز مىكنند؛ بسيارى در اعتراض به تجاوز فرهنگى مدرنيته به حريم اسلام، اسلامگرايى بنيادى را تنها حربه مبارزه عليه رژيم و جامعه غربزده سعودى مىدانند و اقلّيتى از اين اسلامگرايان افراطى نيز به تروريسم روىمىآورند ... براى يك جامعه سنّتى و محافظهكار، مثل عربستان سعودى، اين گرايشها بهخودىخود، نوعى بدعت و انقلاب است و نشانه و نمود آن، همه جا محسوس است.
كارن هاوس بر نقش جوانان در عربستان تأكيد دارد:
جامعه عربستان، جامعهاى است با شكافهاى عميق ناشى از اختلافهاى قبيلهاى، محلّى، مذهبى و تبعيض جنسى كه خطّمشىّ خطاى سران سعودى طىّ ساليان سال، اين شكافها را تشديد كرده است و اين شكافهاى اجتماعى، امروز بيش از همه، در نسل جوان تبلور يافته است. تداوم ثبات سياسى رژيم آلسعود را اينك اين شكافها تهديد مىكند و كانون اين تهديد، وضعيّت جوانان امروز عربستان است ... اينترنت و نيروى آگاهى برآمده از آن، ممكن است بزرگترين تهديد براى رژيم سعودى باشد؛ امّا تنها عامل نيست. هرچه مردم عربستان بيشتر در معرض آگاهى قرار مىگيرند، سران سعودى بيشتر و بيشتر از اين مدار دور مىشوند.
شايد اين، مهمترين عامل در تشديد شكاف ميان مردم و رژيم سعودى باشد.
كارن هاوس در آغاز فصل يازدهم كتاب كه به نقش عربستان سعودى در راهاندازى، تجهيز و تقويت اسلامگرايى افراطى و تروريسم در منطقه اختصاص دارد، مىنويسد:
يك آبگير راكد را پيش خود مجسّم كنيد كه نامش عربستان سعودى است؛ با آب تيره و تارى كه چيزى را در آن نمىتوان ديد. سطح آب، مملوّ از زباله است. پسدادهها و عوارض جامعهاى كژكار و نابسامان؛ مردانى بيكار، زنانى سرخورده، جوانانى خشمگين، تهىدستانى فراموششده، آموزشى نازل و اقتصادى بىتحرّك. اينها موانعى آشكار در برابر چشم سران سعودى هستند؛ امّا نوع ديگرى از جذبناشدهها و پسدادههاى اجتماعى، زير سطح آب شناورند كه براى رژيم، خطرى بدون واسطه و مستقيمند، اينها تروريستهاى سعودىاند؛ همان دستپروردگان مورد تحسين و حمايت آلسعود؛ همانها كه به اشاره سران سعودى، كفٌار را در راه خدا به قتل مىرساندند و اينك كه تهديدى براى خود رژيم شدهاند، تروريستهاى ياغى نام گرفتهاند.
آنها پس از رويداد ٩ سپتامبر ٢٠٠١ م. توجّه جهانيان را برانگيختهاند. اينكه پانزده تن از نوزده تروريست آن واقعه، سعودىهاى تحت رهبرى القاعده بودهاند، همه را شگفتزده كرد؛ امّا ١١ سپتامبر، آغاز كار تروريسم جهادگراى سعودى نبود. در سالهاى دهه هشتاد، هزاران جوان مذهبى سعودى به هموطن خود، اسامه بنلادن براى جهاد با كفّار اشغالگرِ «افغانستان» (اتّحاد شوروى)، پيوسته بودند ... طىّ بيش از سه دهه اخير، رژيم سعودى دست خشكانديشانِ مذهبى را براى تدوين موازين حكومتى باز گذاشت و جامعه را چنان در چنبره تعصّب فرو برد كه جوانان، مفرّى براى صرف انرژى و استعداد سياسى، اجتماعى و فرهنگى خود نيابند، از سر استيصال به جهاد روى آورند و در مجاهدانِ چربزبان و اغواگريى چون بنلادن، مسيحاى خود را بجويند.
نويسنده در آخرين بخشهاى كتاب خود، به سناريوى آلسعود براى پرهيز و گريز از همسرنوشتى با ديكتاتورهاى ديگر منطقه، مىپردازد؛ سناريويى كه به زبان ساده مىتوان آن را صدقه دادن براى رفع بلا ناميد. ملك عبدالله در سال ٢٠١١ م. پس از تحوّلات «تونس» و «مصر»، به سرعت دست به كار شد؛