ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - قطره اى از دريا
كه به وسيله او نصيب ما شده، آنچه در توان داريم در اقامه شعائر شهادت آن حضرت انجام دهيم.
ابن شهاب مىگويد، وارد دمشق شدم، نزد عبدالملك رفتم كه بر او سلام كنم، گفت: يا بن شهاب آيا مىدانى در بيت المقدس، صبح روز قتل على (ع) چه اتفاقى افتاد؟ گفتم: آرى، پس گفت: بيا؛ از پشت سر مردم، آمدم پشت قبّه، پس رو به من كرد و گفت: روز قتل على چه شد؟ گفتم: هيچ سنگى از بيتالمقدّس برداشته نشد، مگر آنكه زير آن سنگ خون بود. گفت: كسى باقى نمانده است كه اين را بداند به غير از من و تو، احدى از تو اين واقعه را نشنود. ابن شهاب گفت: تا وفات عبدالملك، اين واقعه را براى كسى بازگو نكردم.[١]
عجب نيست اگر كلام الله ناطق با فرق شكافته بر زمين بيفتد، خون از زمين بجوشد!
اگر تأثر عالم مُلك (دنيا) در شهادت او اين چنين است، پس انعكاس آن مصيبت در ملكوت چگونه است؟
نمونهاى از وقوع انقلاب در ملأ اعلى، همان بلند شدننداى جبرئيل بين آسمان و زمين بود، كه هر كس بيدار بود آن ندا را شيند:
«به خدا سوگند، اركان هدايت منهدم شد و به خدا سوگند ستارگان آسمان و علمهاى تقوا ناپديد گشت. به خدا سوگند، عروة الوثقى- رشته استوار- پاره شد. كشته شد پسر عموى مصطفى، كشته شد وصى مجتبى، كشته شد على مرتضى، به خدا سوگند سيد و آقاى اوصيا كشته شد، او را شقىترين اشقيا كُشت».[٢]
در روايات عامه، اين ويژگىها از سوى پيامبر (ص) براى اميرمؤمنان (ع) موجوداست، مانند اينكه:
«- تو وصى من هستى.[٣]
- ذريه هر پيغمبرى در صلب او است و ذريه من در صلب على (ع) است.[٤]
- كسى كه بغض على (ع) را داشته باشد، بغض رسول خدا (ص) را دارد.[٥]
- كسى كه على را سبّ كند و ناسزا بگويد، رسول خدا (ص) را ناسزا گفته است.[٦]
- قاتل على شقىترين مردمان است.[٧]
- طينت على از طينت پيغمبر و على و رسول خدا از شجره واحده هستند.[٨]
- خدا از اهل زمين دو مرد را برگزيد: نبى اكرم (ص) و على (ع) را.[٩]
- على نزد من مانند نفس من است».[١٠]
كسى كه نفس رسول خدا (ص) است و رسول خدا از او و او از رسول خدا است پس روز شهادت او روز شهادت رسول خدا است وعزاى او عزاى رسول خدا است.
پىنوشتها:
. برگرفته از: پايگاه اينترنتىVahid -Khorassani .ir ، كتاب: اوّل مظلوم روزگار، در معرفى منابع و مراجع، به منظور رعايت اختصار، تنها به يك مورد اكتفا شده، در حالى كه بسيارى از منابع شيعه و اهل سنت در هر پىنوشت در مطلب اصلى آمده است. علاقهمندان جهت مطالعه بيشتر به پايگاه يادشده رجوع كنند.
[١]. شواهد التنزيل، ج ١، ص ٢٤.
[٢]. همان، ص ٣٠.
[٣]. همان، ص ٢٢.
[٤]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٩، ص ٦٠.
[٥]. الصواعق المحرقة، ص ١٢٧.
[٦]. فضائل الصحابة، ص ١٣.
[٧]. سوره لقمان (٣١)، آيه ١٣.
[٨]. سوره بقره (٢)، آيه ١٢٤.
[٩]. المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ١٣٣.
[١٠]. تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٣٤١.
[١١]. سوره مائده (٥)، آيه ٥٥.
[١٢]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٩، ص ١٦٨.
[١٣]. حلية الاولياء، ج ١، ص ٦٦.
[١٤]. سوره يونس (١٠)، آيه ٦٢.
[١٥]. بحارالانوار، ج ٩٥، ص ٢٢٦.
[١٦]. سوره بقره (٢)، آيه ٢.
[١٧]. سوره حجرات (٤٩)، آيه ١٣.
[١٨]. سوره مائده (٥)، آيه ١١٥.
[١٩]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٩، ص ١٦٨.
[٢٠]. علل الشرايع، ج ١، ص ١٥١.
[٢١]. بحارالانوار، ج ١، ص ٩٠.
[٢٢]. سنن الترمذى، ج ٥، ص ٣٠٠.
[٢٣]. مستدرك الوسائل، ج ١٠، ص ٣٨٩.
[٢٤]. الكافى، ج ٤، ص ٥٦٩.
[٢٥]. المستدرك على الصحيحين، ج ٣، ص ١١٣.
[٢٦]. بحارالانوار، ج ٤٢، ص ٢٨٢.
[٢٧]. ينابيع المودّة، ج ١، صص ١١، ١٦٧، ٢٣٥، ٢٤٢، و ٢٥٣ و مصادر عامّه.
[٢٨]. مجمع الزّوائد، ج ٩، ص ١٧٢.
[٢٩]. مستدرك على صحيحين، ج ٣، صص ١٣٠ و ١٤٢.
[٣٠]. مسند احمد، ج ٦، ص ٣٢٣.
[٣١]. همان، ج ٤، ص ٢٦٣.
[٣٢]. تاريخ بغداد، ج ٦، ص ٥٦.
[٣٣]. مستدرك على صحيحين، ج ٢، ص ١٢٠.
[٣٤]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١٣، ص ٢١١.