ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - بيعت سفيانى
آلمحمّد (ع) باشيد».[١]
از طريق عمّار ياسر روايت شده كه چون سفيانى وارد كوفه شود و ياوران آل محمّد (ع) را به قتل برساند، حضرت مهدى (ع) ظاهر شود و پرچم او را شعيب بن صالح حمل كند.[٢] امام زينالعابدين (ع) مىفرمايد: «قائم (ع) از مدينه حركت نموده ... وارد قادسيّه مىشود، در حالى كه مردم با سفيانى بيعت كرده، در كوفه گرد آمده باشند».[٣]
دستگيرى سفيانى
رئيس مذهب، حضرت امام صادق (ع) مىفرمايد: قائم (ع) وارد نجف اشرف مىشود، سفيانى با يارانش از كوفه حركت مىكند، حضرت با آنها محاجّه مىكند .... آنگاه پرچم پيامبر اكرم (ص) را به اهتزاز در مىآورد، فرشتگان بدر به يارىاش فرود مىآيند .... پس سپاه سفيانى را شكست داده، تا داخل كوفه به عقبنشينى وادار مىكند.
منادى حضرت ندا سر مىدهد: زخمىها را نكشيد و فرارىها را دنبال نكنيد. پس با آنها همانند سيره اميرمؤمنان (ع) در مورد اهل بصره رفتار مىكند.[٤]
در خطبهالبيان منسوب به اميرمؤمنان (ع) آمده است: «سفيانى با دويست هزار مرد جنگى از سواره و پياده حركت مىكند تا در حيره فرود آيد ... در آنجا نبرد سختى بين او و حضرت مهدى (ع) رخ مىدهد. سپاه سفيانى شكست مىخورد، سفيانى با تعداد اندكى از يارانش فرار مىكند.
يكى از ياران حضرت به نام «صيّاح» با گروهى از اصحاب، او را دنبال كرده، دستگير نموده، به نزد حضرت مىآورد».[٥]
بيعت سفيانى
امام باقر (ع) در مورد فرجام كار سفيانى مىفرمايد: «به سفيانى خبر مىرسد كه حضرت قائم (ع) به سوى او عزيمت نموده، با سپاهيانش به سوى آن حضرت حركت مىكند و تقاضاى ديدار مىنمايد. حضرت مهدى (ع) حجّت را بر وى تمام مىكند، او تسليم شده، بيعت مىكند. چون به سوى سپاهيانش بر مىگردد، آنها او را سرزنش مىكنند، پس بيعتش را مىشكند و آماده نبرد مىشود و حضرت مهدى (ع) آنها را شكست مىدهد. اگر يكى از آنها پشت درخت، يا پشت سنگى مخفى شده باشد، آن درخت و آن سنگ مىگويد: «اى مؤمن، فرد كافرى در پشت من مخفى شده است».[٦]
در مورد سپاه اعزامى سفيانى به مدينه و خسف آنها در سرزمين بيدا، انشاءالله در فرصت ديگرى سخن مىگوييم.
پىنوشتها:
[١]. شَيصبان معانى مختلفى دارد، از جمله نام شيطان و رئيس گروهى از پريان مىباشد. (ابن منظور، لسان العرب، ٧/ ١١١).
[٢]. نعمانى، الغيبة، ص ٣٠٢.
[٣]. همان، ص ٢٨٠.
[٤]. همان، ص ٣٠١.
[٥]. سلمى، عقدالدّرر، ص ٨٧.
[٦]. مروزى، الفتن، ج ١، ص ٣٠٣، ح ٨٨٢.
[٧]. طبرى، دلائل الامامة، ص ٤٦٦، ح ٤٥٠.
[٨]. كمالالدّين، ج ٢، ص ٦٥١.
[٩]. مسعودى، اثبات الوصية، ص ٢٢٦.
[١٠]. خاتون آبادى، كشف الحقّ، ص ١٧٣، خ ٢٩.
[١١]. نعمانى، الغيبة، ص ٢٥٥.
[١٢]. همان.
[١٣]. اخوص، از القاب سفيانى به معناى: چشم ريز، چشمش به گودى نشسته و كسى كه يك چشمش كوچكتر از چشم ديگر او باشد. [ابن منظور، لسانالعرب: ٤/ ٢٤٤].
[١٤]. مروزى، الفتن، ج ١، ص ٢٩١، ج ٨٤٩.
[١٥]. عقدالدّرر، ص ٩٢.
[١٦]. مروزى، الفتن، ج ١، ص ٣٠١، ج ٨٧٨.
[١٧]. سيّدابن طاووس، اليقين، ص ٤٢٣، ب ١٥٧.
[١٨]. شيخ طوسى، الغيبة، ص ٤٦٤، ح ٤٧٩.
[١٩]. «رحبه» نام روستايى در يك منزلى كوفه مىباشد. [ياقوت، معجم البلدان، ج ٣، ص ٣٣].
[٢٠]. شيخ طوسى، الغيبة، ص ٤٥٠، ح ٤٥٣.
[٢١]. همان.
[٢٢]. سوره اسراء (١٧)، آيه ٥٨.
[٢٣]. مقدسى، البدء و التاريخ، ج ٤، ص ١٠٣.
[٢٤]. ثعلبى، الكشف، و البيان، ج ٨، ص ٩٥.
[٢٥]. عاقر به معناى شنزار است و احتمالا منظور از «عاقرقونا» «عقرقوف» از كوهاى سيلحين در نواحى بغداد باشد، معجم البلدان، ج ٤، ص ٦٨.
[٢٦]. مروزى، الفتن، ج ١، ص ٣٠٤، ح ٨٨٥.
[٢٧]. همان.
[٢٨]. خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج ١، ص ٣٨.
[٢٩]. حائرى، الزام النّاصب، ج ٢، ص ٢٠٣.
[٣٠]. نام شهرى در نزديكى انبار، در غرب كوفه، [ياقوت، معجمالبلدان، ج ٣، ص ٧٥٩].
[٣١]. سلمى، عقدالدرر، ص ٧٧.
[٣٢]. الزام الناصب، ج ٢، ص ٢٠٩.
[٣٣]. همان، ص ٢١٣.
[٣٤]. خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج ١، ص ٤٠.
[٣٥]. عقدالدرر، ص ٩١٢.
[٣٦]. سيد ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص ١٣٤، ب ٥٤.
[٣٧]. مروزى، الفتن، ج ١، ص ٣٠٤٧، ح ٨٨٤.
[٣٨]. همان، ص ٣١٦، ح ٩١٣.
[٣٩]. عقدالدّرر، ص ٩٣.
[٤٠]. مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص ٣١٠.
[٤١]. مروزى، الفتن، ج ١، ص ٣١٦، خ ٩١٦.
[٤٢]. همان، ص ٢٢٢، ح ٦٢٠.
[٤٣]. همان، ص ٣١٦، ح ٩١٢.
[٤٤]. طبرى، تفسير جامع البيان، ج ٢٢، ص ٧٢.
[٤٥]. مروزى، الفتن، ج ١، ص ٣١٤، ح ٩٠٧.
[٤٦]. همان، ص ٣١٠، ح ٨٩٤.
[٤٧]. سيد ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص ١٢٥، ب ٣٩.
[٤٨]. مروزى، الفتن، ج ١، ص ٣١٤، ح ٩٠٨.
[٤٩]. نيلى، سرور أهل الايمان، ص ١٠٠، ح ٧٨.
[٥٠]. همان، ص ١٠١، ح ٧٩.
[٥١]. حائرى، الزام الناصب، ج ٢، ص ٢٢١.
[٥٢]. سرور أهل الايمان، ص ١٠١، ح ٨٠.