ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - يك يا على
فزت و رب الكعبه
|
در ساعتى كه هول مكرّر داشت |
ديوارهاى خانه ترك برداشت |
|
|
ممنوع بود رد شدن، امّا زن |
در دست، حكم «رد شو و بگذر» داشت |
|
|
حسّى لبالب از شعف و وحشت |
حسّى شگفت و دلهره آور داشت |
|
|
در قلب او جوانه يك گل بود |
يك سينه آرزوى معطّر داشت |
|
|
هرچه ستاره مست شد و رقصيد |
شب را صداى شادى و دف برداشت |
|
|
صف فرشته، سجده به كودك كرد |
آن لحظه عرش حالت ديگر داشت |
|
|
(شصت و سه سال بعد) همان كودك |
يك روز صبح زود كه از در داشت- |
|
|
مى رفت سمت كوچه، زمين ناليد |
(از آنچه روز فاجعه در سر داشت) |
|
|
بانگ اذان شنيده شد از مسجد |
مردى براى دفعه آخر داشت |
|
|
پاشو غريبه!، كيست؟ منم! يعنى |
: اصرار بر هر آنچه مقدّر داشت |
|
|
«قد قامت الصلوة!» نه، وقتش نيست |
(در سجده، ضربه حالت بهتر داشت) |
|
|
«سبحان رب ...»، و وقت مناسب شد |
اين سجده حُكم وقت مقرر داشت |
|
|
«فزت و ربّ ...»، كعبه به خود لرزيد |
ديوارهاى كوفه ترك برداشت |