ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - دستور العمل دوم
شما، چه كارها كه سفيانى در آن انجام مىدهد، او از ناحيه هجر[١] به آنجا مىآيد، با سپاهى بزرگ كه سربازان نيرومندى دارد.
اينگونه برمىآيد كه جبهه جنگ گسترده است و لشكريان سفيانى كه در اين جنگ شركت دارند، بسيار وحشى، نژادپرست، خشك مغز و تندرو هستند. در اين روايات آمده است؛ او كودكان را در روغن مىجوشاند، به ويژه كودكانى كه نام (محمّد، على، حسن، حسين، فاطمه، جعفر، موسى، زينب، خديجه و رقيه) دارند. با مردان نيز همان كارى را مىكند كه با كودكان انجام داده است و بر روى در كوفه مردم را به صليب مىكشد و آن شهر را نيز چپاول مىكند و شمار بسيارى از مردم آنجا را به قتل مىرساند.[٢]
امام على (ع) پس از جنگ ايشان با نهروانيان و ديدار با حباب و خبر دادن از اينكه مسجد «براثا» ويران خواهد شد و ايشان سفارش به ساخت آن مىكنند، مىفرمايد: «كسى جز يك كافر آن را ويران نمىسازد». سپس مىفرمايد: «مردى از اهل كوهپايهها وارد آن مىشود و هيچ موجودى را زنده نمىگذارد. بر اهل آن خشمگين است و آن هنگامى است كه ويرانىها، آباد و در آن، مسجدِ جامع ساخته شده است. در آن هنگام، نابودى بصره فرا رسيده است سپس وارد شهرى مىشود كه حجاج آن را ساخته و نام آن «واسط» است. در آن نيز، چنين مىكنند و به سوى بغداد روانه مىشود و ناگهانى وارد آن مىشوند».[٣] شيخ على كورانى نويسندده «عصر ظهور» مىگويد: «ويرانى بصره، پس از آن صورت مىگيرد كه سفيانى در سال ظهور امام مهدى (ع) عراق را به اشغال درآورده است».[٤]
پىنوشتها:
[١]. مجلسى، بحارالانوار، ج ٣٢، ص ٢٥٣.
[٢]. همان، ص ٢٥٨.
[٣]. ابن أبى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج ١، ص ٢٥٢.
[٤]. براى آگاهى بيشتر از غيبتهاى امام على (ع) ر. ك: جواد كاظم، النصرالله، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد نگرشى معتزلى در مورد امام على (ع).
[٥]. ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ح ٤٠٧٢، فاروق، موسوى، الحتميات، ص ٢٩١.
[٦]. ابى داوود، سنن ابى داوود، ج ٤، ص ٩٩، ح ٤٣١٦.
[٧]. الحتميات، ص ٢٥٠.
[٨]. همان، ص ٢٤٩.
[٩]. بحارالانوار، ج ٣٢، ص ٢٦٠.
[١٠]. ابن ابى الحديد، شر نهجالبلاغه، ج ١، ص ٢٦٨.
[١١]. ابن حماد، الفتن، ص ١٨٧.
[١٢]. هجر به معناى شهر بحرين، نامى فارسى است كه عربى شده و اصل آن هكر است، البكرى، معجم ما استعجم، ج ٤، ص ١٣٤٦. ياقوت حموى مىگويد: هجر، پايگاه بحرين است، و هجر به زبان حميرىها به معناى روستا است. معجم البلدان، ج ٥، ص ٣٩٣.
(١٣). عاشور، السيد على، ماذا قال على (ع) عن آخرالزّمان، ص ٤٤٠.
[١٤]. حائرى يزدى، الزام الناصب، ج ٢، ص ٢١٣؛ الحتميات، ص ٢٠٥.
[١٥]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٦٧.
[١٦]. كورانى، عصر ظهور، ص ١١٩.
دستورالعملهاى اخلاقى از حضرت آيتالله العظمى بهجت (ره)
دستورالعمل اوّل
الحمدلله رب العالمين، و الصلاة على سيدالأنبياء و المرسلين، و على آله سادة الأوصياء الطاهرين و على جميع العترة المعصومين، والّلعن الدّائم على أعدائهم أجمعين. جماعتى از اين جانب، طلب موعظه و نصيحت مىكنند. اگر مقصودشان اين است كه بگوييم و بشنوند، حقير عاجزم و بر اهل اطّلاع پوشيده نيست و اگر بگويند كلمهاى مىخواهيم كه امّ الكلمات باشد و كافى براى سعادت مطلقه دارين باشيد، خداى تعالى قادر است كه از بيان حقير، آن را كشف فرمايد و به شما برساند. پس عرض مىكنم كه غرض از خلق، «عبوديت» است؛ «و ما خلقت الجنّ و الإنس إلّا ليعبدون» ١؛ و حقيقت عبوديت، ترك معصيت است در اعتقاد، كه عمل قلب است و در عمل جوارح و ترك معصيت حاصل نمىشود، به طورى كه ملكه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مكان و در ميان مردم و در خلوت؛ «و لا أقول سبحان الله و الحمد لله، لكنّه ذكر الله عند حلاله و حرامه». ما امام زمان (ع) را دوست مىداريم، چون امير نِحَل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مىرسد؛ و او را پيغمبر (ص)، براى ما امير قرار داده و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براى اينكه منبع همه خيرات است و وجود ممكنات، فيض اوست. پس اگر خود و كمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبى و وصى، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستيم، يا دوست «واهب العطايا» نيستيم. پس كيمياى سعادت، ياد خداست و او محرّك عضلات به سوى موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسّل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسايل مقرّره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروى به رهبرى آنها نماييم تا كامياب شويم. ديگر توضيح نخواهيد و آنكه عرض شد، ضبط نماييد و در قلب ثبت [كنيد]، خودش توضيح خود را مىدهد. اگر بگوييد چرا خودت عامل نيستى؟! مىگويم: «اگر بنا بود كه بايد بگوييم ما عاملين به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمىشديم»؛ لكن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند. مخفى نماند اگر ميسور شد براى كسى، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليّه؛ «كونوا دعاة إلى الله بغير ألسنتكم» وفّقنا الله و إيّاكم لما يرضيه و جنّبنا جميعاً عن ما يسخطه و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته و الحمد لله أوّلًا و آخراً و الصّلوة على محمّد و آله الطّاهرين و الّلعن على أعدائهم أجمعين.
مشهد، ربيع الثّانى ١٤٢٠.
دستور العمل دوم
كوچك و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براى سعادت دنيا و آخرت، بندگى خداى بزرگ است و بندگى، در ترك معصيت است، در اعتقادات و عمليّات؛ آنچه را كه دانستيم، عمل نماييم و آنچه را كه ندانستيم، توقّف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيمانى و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداى بزرگ، اولى به توفيق و يارى خواهد بود. والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته و الصّلاة على محمّدٍ و آله الطّاهرين، و الّلعن على أعدائهم أجمعين.
مشهد ربيع الثانى ١٤٢٠.