ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - الف- حوادث
هيچ كس از شما پروردگارش را نمىبيند، مگر اينكه بميرد. ابن صياد، همان دجّال است».[١]
تا اينجا متوجّه شديم كه آن نابيناى دجّال، تنها به بصره آسيب و زيان وارد نمىسازد و سخن امام (ع) در مورد اهالى بصره، بيانگر اين است كه او وارد اين شهر نيز مىشود.
در مورد گرسنگى خاكسترى و مرگ سرخ كه امام (ع) آن را يادآور شدند، همانگونه كه قبلًا اشاره كرديم، خسف، به عنوان يك نشانه حتمى براى ظهور عنوان شده است و نويسنده محقّق سيّد فاروق الموسوى نيز با تأييد اين مطلب مىگويد، خسف در بيداء، از جمله امور حتمى است، امّا خسفهاى ديگر مانند خسف بغداد، بصره، مشرق يا مغرب، حتمى نيست و ممكن است اتّفاق بيفتد يا اتّفاق نيفتد و هيچ اشكالى در آن نيست.[٢]
همچنين بايد توجّه داشت كه خسف از نظر منشأ آن، متفاوت است. ممكن است علّت پديد آمدن يك خسف، يا انسانها باشند، مانند بمباران شديد به وسيله بمبهاى پرقدرت و سنگين در اماكنى كه زير آن آبهاى زيرزمينى جارى است و براى آزمايش يا به وحشت انداختن مردم؛[٣] بصره در طول تاريخ، دچار چنين حوادثى شده است. به عنوان نمونه، در گذشته هزاران موشك سنگين به سوى آن پرتاب شده و اهل بصره را مجبور به ترك خانه و كاشانهشان خود كرده است. گويى اين موشكها و اين ويرانى گسترده و بزرگ كه موشكها به صورت فرو بردن زمين ايجاد كردهاند، در آن روى داده است و همچنين، گرسنگى خاكسترى نيز به دليل جنگ حكّام با اهل بصره يا مرگ سرخ كه نتيجه طبيعى اين ويرانگرى است، روى داده است.[٤]
البتّه اين رويداد در بصره، هنگامى كه لشكرى در مرزهاى عراق با كويت در سال ١٩٩١ م. دچار خسف شد، روى داده است. امّا در مورد اين سخن امام (ع) كه فرموده است، «بصره، دورترين نقطه زمين به آسمان است»، ابن ابىالحديد بر اين باور است كه بزرگان علم هيأت و ستارهشناسى، يادآور مىشوند كه بصره دورترين نقطه زمين از آسمان «ابلّه» در بصره است و اين با سخن امام، همخوانى دارد و معناى دورى از آسمان در اينجا، دورى آن سرزمين خاص از استواى آسمانى است و سرزمينها و مناطق گوناگون، در اين مورد با هم متفاوت هستند. رصدخانهها و ابزار و آلات نجومى روشن ساخته كه دورترين نقطه در زمين از دايره استواى آسمانى ابلّه، يكى از روستاهاى بصره است.[٥]
درباره عنصر اوّل، يعنى عنصر توصيفى در خطبه امام على (ع) توضيح داده شد، امّا عنصر اصلى ديگر، در اين خطبه كه مدح و ستايش بصره و اهل آن است.
ستايشى كه در اين خطبه نسبت به اهل بصره آمده، خود، دو عنصر اصلى دارد: عنصر اوّل، شهادت، يعنى اهل بصره در راه خداوند مىجنگند و شهيدان آنها مانند شهيدان جنگ بدر هستند.
عنصر دوم، ستايش و مدح همه آنها به صورت كلّى، مانند تمجيد قبلهشان، امامشان، پارسايانشان، تاجرانشان، ميوههايشان، زنانشان و خردسالانشان.
عنصر اوّل: اين است كه اهل بصره در راه خداوند، جهاد مىكنند و هفتاد هزار نفر از آنها به شهادت مىرسند و آنها به مثابه شهداى بدر هستند. امام (ع) آنها را اينگونه توصيف مىكنند: «در زمين ناشناخته و در آسمان معروف و مشهورند. آسمان و اهل آسمان و زمين و اهل زمين بر آنها مىگريند، سپس چشمانشان از گريه بسيار، خيس مىشود». و كدام شهر در جهان، مالك چنين گنجها و داراى اينچنين گروهى از انسانها است كه چنين نيرو و توان و استعدادى دارند؟
اين روايت يادآور شده است كه به شهادت رسيدن آنها به دست برادران جن است، گويى آنها شياطين و اينگونه به نظر مىآيد كه آنها گروهى از اشخاص گمراه يا كافر باشند كه خلق و خوى وحشيانه دارند و معناى تمدّن و فرهنگ را نمىدانند.
امّا عنصر دوم، مدح و ستايش عمومى است كه در خطبه مطرح شده است. كدام شهر در جهان به اندازه اين شهر مورد ستايش حضرت على (ع) قرار گرفته است؛ «البتّه شرافت و عظمتى برتر از اهل بصره وجود ندارد و قبله، قارى، پارسا، عابد، تاجر، صدقهدهنده، ثروتمند، فرزند و زنى برتر از اهل بصره وجود ندارد». اين، مضمونِ عنصر مدح بصره و اهل آن، در اين خطبه بود. پس از آنكه به بحث عناصر ملاحم در بصره كه عبارت از غرق شدن و خسف و ويرانى است، پرداختيم و دو عنصر نخست را مورد بحث و بررسى قرار داديم، حال نوبت عنصر ويرانى بصره است. در واقع، اين سفيانى است كه باعث ويرانى بصره مىشود. او در اين شهر مانند شهرهاى ديگر دست به اعمالى جنايتكارانه مىزند و پس از آنكه بصره را ويران مىسازد، به دست امام مهدى (ع) نابود مىشود.
مسئله ويران شدن بصره، از جمله موضوعات بسيار مهم است، زيرا ويرانى بصره، سرآغاز ظهور امام (ع) و آزادسازى اين شهر و شهرهاى ديگر عراق و شهرهاى سرزمينهاى اسلامى از چنگال نيروهاى سفيانى و پيروانش است و اين، اصل موضوع مورد بحث ماست.
از روايات مربوط به سفيانى، اينگونه برمىآيد كه او چندين بار وارد عراق مىشود؛ اوّلين ورود او بسيار سريع و ناگهانى است و لشكريان او اقدام به غارت، چپاولگرى، كشتار و هتك حرمت مردم مىكنند. ابن حماد، يادآور شده است؛ «سفيانى وارد كوفه مىشود و سه روز به غارت و چپاول مىپردازد و شصت هزار نفر از اهل بصره را به قتل مىرساند و هجده شب در آنجا مىماند».[٦]
ممكن است سفيانى ابتدا وارد كوفه نشود امّا غرب عراق، به طور كامل در معرض حملات اوست. امام على (ع) در خطبهالبيان فرمودهاند: هان، واى بر كوفيان