گزيده مفتاح الفلاح - كليد رستگارى - شيخ بهائى - الصفحة ٣٢٣ - * فصل ششم * دعاى امام سجاد
فرشتگان مقرب و پيامبران معظّم و شهيدان و صالحان مىايستند، من كار زشت خود را از همسايه پنهان مىكنم و از نمودن راز خود به خويشاوندان شرم دارم.
٢٢- يقين ندارم سرّ و راز مرا بپوشانند، اما به آمرزش تو اعتماد دارم و تو سزاوارترين كسى كه بايد به او اعتماد داشت و بخشندهترين كسى كه چشم اميد به تو است و مهربانترين كسى كه توقع عفو از تو بايد داشت، پس مرا مورد بخشش قرار ده.
٢٣- خدايا! من آبى پست و ناچيز بودم، مرا از مجراهاى باريك ميان استخوانهاى درهم فشرده پشت پدر در تنگناى رحم مادر فرود آوردى و در ميان چند پرده نهان كردى، از حالىبهحالى گردانيدى تا صورت من كامل گشت و اندامها براى من آفريدى، چنانكه در كتاب خود فرمودى: نطفة ثم علقة ثم مضغة ثم عظاما ثم كسوت العظام لحما ثم انشأتنى خلقا آخر «نطفه سپس خون بسته شد، سپس مضغه، آنگاه استخوان، و روى استخوانها را گوشت پوشاندى و سپس مرا به آفرينش ديگرى ايجاد كردى.
٢٤- تا وقتى كه محتاج روزى تو گشتم و از ريزش فضل تو بىنياز نبودم، از زيادى غذا و آب مادرى كه مرا در شكم او جا دادى و به رحم او سپردى، براى من خوراك مقرر داشتى.
٢٥- و اگر اى پروردگار من! در آن حالات مرا به خودم واگذار كرده