گزيده مفتاح الفلاح - كليد رستگارى - شيخ بهائى - الصفحة ١٧٨ - * فصل سوم * نافله عصر و دعاهاى آن
آورده بود. او تو را خواند و گفت مشكلات به من روى آورده و تو مهربانترين مهربانانى، پس دعاى او را مستجاب كردى و ناراحتىهايى را كه داشت، برطرف ساختى و خاندانش را به او بازگرداندى و همانندشان به آن افزودى. او كه بنده تو بود، تو را خواند و من هم كه بنده توام، تو را مىخوانم، او كه بنده تو بود، از تو درخواست كرد و من هم كه بنده توام، از تو درخواست مىكنم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى و مشكل مرا برطرف كنى، چنانكه مشكل او را برطرف نمودى و دعاى مرا اجابت نمايى، چنانكه دعاى او را اجابت كردى، و تو را مىخوانم به آن دعايى كه يوسف تو را بدان خواند، هنگامى كه ميان او و اهلش جدايى انداختى و هنگامى كه او در زندان بود. او كه بنده تو بود، تو را خواند و من هم كه بنده توام، تو را مىخوانم و او كه بنده تو بود، از تو درخواست كرد و من هم كه بنده تو هستم، از تو درخواست مىكنم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى و مشكل مرا برطرف سازى، چنانكه مشكل او را برطرف كردى و دعاى مرا اجابت كنى، چنانكه دعاى او را اجابت نمودى، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و در حق من اين كارها را انجام بده». و حاجات خود را مىطلبى.
سپس دو ركعت آخر نافله عصر را مىخوانى و بعد از آن يا من اظهر الجميل