ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ١٥٤ - باب(چهل و پنجم) اعتقاد در اختلاف حديثين
ميكند ببركت ظهور او زمين را از انصاف و عدل چنانچه مملو شده از جور و ظلم، بخدا قسم كه من ميشناسمش اى سليم در آنجا كه بيعت با او مىشود ميان ركن و مقام و ميدانم نامهاى ياوران او را و قبيلههاى هر يك را سليم گويد: بعد از آن بخدمت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام در مدينه رسيدم بعد از هلاك معاويه، و عرض نمودم همين حديث را كه از پدر بزرگوارشان داشتم، فرمودند راست گفتى امير المؤمنين تو را خبر داد باين حديث و ما نشسته در حضورش بوديم، و بتحقيق كه حفظ نمودهايم از رسول خدا ٦ چنانچه امير ٧ تو را خبر داده و نه حرفى در آن زياد نموده و نه حرفى كم.
سليم ميگويد بعد از آن بخدمت على بن الحسين ٧ رسيدم وقتى كه پسرش امام محمّد باقر ٧ در نزد پدر بزرگوارش بود و عرض نمودم آنچه را شنيده بودم از پدرش و آنچه را شنيده بودم از امير المؤمنين ٧ پس حضرت على بن الحسين ٧ فرمود، بتحقيق كه مرا بخواندن اين حديث داشت (بر من خواند اين حديث را- نسخه بدل) امير المؤمنين از رسول خدا ٦ در حالى كه امير ٧ بيمار بود و من طفل بودم، بعد از آن امام محمّد باقر ٧ فرمود: مرا هم بخواندن اين حديث داشت (بر من هم خواند اين حديث را- نسخه بدل) جد من از رسول خدا ٦ در حالى كه من طفل بودم.
ابان بن ابى عياش گويد: بعد از آن من تمام اين حديث را از سليم بن قيس بخدمت حضرت على بن الحسين ٧ عرض نمودم آن حضرت فرمود: راست گفتى و فرمود: بتحقيق كه جابر بن عبد اللّه انصارى آمد بنزد پسر من محمّد در وقتى كه بمكتب ميرفت، پس او را بوسيد و بر او