ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ٦٣ - باب(شانزدهم) اعتقاد در موت
كه مردم ندانستهاندش؟! فرمود: بزرگتر شاديست كه بر مؤمنان وارد مىشود وقتى كه حركت داده ميشوند از دار تعب بعيش ابد، و عظيمتر مهلكهاى كه وارد مىشود بر كافران چون برده ميشوند از بهشتشان كه دنيا است بسوى آتشى كه تمام و فانى نميگردد.
و در آن وقت كه شدت نمود كار بر امام حسن ٧ اصحاب نظر بجانب آن جناب نمودند و حال آن امام همام را بخلاف احوال خود مشاهده كردند، زيرا كه چون امر بر آنها سخت ميشد رنگهاشان متغير ميگرديد و پشتهاشان ميدرفشيد و دلهاشان هراسان ميگرديد و از پا مىافتادند و آن امام ٧ با بعضى از خواص كه در خدمت با سعادتش ميبودند رنگهاشان ميدرخشيد و اعضائشان سبك و چابك ميشد و دلهاشان آرام ميگرفت، پس اصحاب بيكديگر ميگفتند بهبينيدش كه از مرگ باك ندارد آن جناب بايشان فرمود: صبرى اى بزرگزادگان كه نيست مرگ جز پلى كه ميگذراند شما را از پريشانى و بدحالى بجنان وسيع و عيش جاويد پس كدام يك دلگرانيد از اينكه انتقال يابيد از زندان بقصر و ايوان؟
و اين قوم كه دشمنان شمايند مانند كسى هستند كه از ايوان بزندان و و عذاب روند، بدرستى كه پدرم خبر داد مرا باين حكايت از رسول خدا ٦ و سلم كه دنيا زندان مؤمن است و بهشت كافر و مرگ جسر مؤمنان است ببهشتهاشان و جسر كافران است به جهنمشان نه دروغ گفتهام و نه دروغ شنيدهام از آن جناب.
و از حضرت امام زين العابدين ٧ سؤال شد كه مرگ چيست؟
فرمود براى مؤمن چون كندن جامه چركين شپشين و غلهاى سنگين و بعوض آن پوشيدن فاخرترين لباسها و خوشبوترين جامها و سوارى