ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ١٠٨ - باب(سى و سوم) اعتقاد در كميت قرآن
و مثل آنكه آن جناب ٦ فرموده كه امر نموده مرا پروردگارم بمدارات با مردم چنانچه مرا مأمور فرموده باداى فريضها.
و مثل آنكه فرموده: بدرستى كه ما گروه انبياء مأموريم كه با مردم تكلم ننمائيم مگر باندازه عقلهاشان.
و فرموده: بتحقيق كه جبرئيل ٧ بنزد ما آمد از جانب پروردگارم بامرى كه: چشمم بآن خنك و روشن شد و سينهام بآن فرح يافت، ميگويد كه: على امير مؤمنان است و سردار پيشانى و دست و پا سفيدان و آنكه فرموده كه: جبرئيل بر من نازل شد و گفت يا محمّد ٦ بدرستى كه خداوند تزويج فرموده فاطمه را بعلى ٧ از فوق عرش و گواه بر آن گرفته فرشتگانش را، پس تزويجش نما باو و گواه بر آن بگير بهتران امّتت را.
و مثل اين كلامها بسيار است و همگى وحى است، لكن قرآن نيست، و اگر قرآن بود هر آينه قرين و وصل شده بود بآن نه جدا، چنانچه جناب امير ٧ جمع فرمود قرآن را و چون نزد قوم آورد و فرمود: اين كتاب پروردگار شما است بهمان نهجى كه نازل شده بر پيغمبر شما نه يك حرف در آن زياد شده و نه يك حرف كم گفتند مصرفى براى ما ندارد و نزد ما موجود است مثل همين كه نزد تو است پس آن جناب مراجعت فرموده ميفرمود: فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ[١] يعنى انداختند به پشت سرهاشان و خريدند بآن عوض كمى را، پس بد خريدى بود آن عوض.
[١] سوره آل عمران آيه ١٨٤