ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ١٠٥ - باب(سى و يكم) اعتقاد در قرآن
و اما وضع غشى كه پيغمبر ٦ را ميگرفت آن حدى كه سنگين مىشد و عرق مينمود، اين حالت خاص وقتى بود كه حقتعالى خود با آن جناب تكلم ميفرمود.
و اما جبرئيل چنان بود كه بدون اذن خواستن وارد آن جناب نميشد از روى احترام آن جناب و در حضور حضرتش بنده وار مىنشست.
باب (سى و يكم) اعتقاد در قرآن
و اينكه از اوّل آن در شب قدر بوده ابن بابويه رحمة اللَّه عليه گويد: اعتقاد ما در اين باب آنست كه قرآن نازل شده در ماه رمضان در شب قدر يك جا بسوى بيت المعمور، بعد از آن نازل شده از بيت المعمور در مدت بيست سال و اينكه حقتعالى عطا فرموده پيغمبرش محمد را ٦ تمامى علم يك جا، بعد از آن بآن جناب فرموده:
تعجيل مكن بقرآن پيش از آنكه وحى آن بسوى تو وارد شود[١].
و فرموده: حركت مده بقرآن زبانت را براى آنكه تعجيل كرده باشى بآن بدرستى كه بر ما است جمع نمودن آن و خواندن آن، پس چون خوانديم ما، تو تابع خواندنش شو، بعد از آن بر ما است بيانش[٢]
[١] وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً( سوره طه آيه ١١٤) لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ، فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ« سوره قيامة آيات ١٦ و ١٧ و ١٨»
[٢] شيخ مفيد عليه الرحمه بعد از نقل كلام ابو جعفر ابن بابويه در آنكه قرآن فرود آمده است در ماه رمضان در شب قدر بيكبارگى بسوى بيت المعمور، و بعد از آن فرود آمده است از بيت المعمور در مدت بيست سال، بعد از نقل اين كلام فرموده است كه: آنچه رفته است بسوى آن ابو جعفر در اين باب دليلش خبر واحديست كه باعث نميگردد نه علم را و نه عمل را، و فرود آمدن قرآن بر اسبابى كه حادث ميگرديد حالى بعد حالى؛ دلالت نميكند بر خلاف آنچه متضمن ميباشد آن را آن حديث، و اين بجهت آنست كه قرآن در بر ميدارد حكم آنچه را كه حادث گرديده است و ذكر آنچه را كه جارى گرديده است بر وجه خود و اين نميباشد بر سبيل حقيقت آيا نظر نميكنى بسوى قول خداوند تعالى: وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ( مگر بجهت حدوثش نزد سبب)( سوره نساء آيه ١٥٥) يعنى گفتن كفار كه دلهاى ما بسته است، بلكه مهر زده است خداوند بر آن دلها بسبب كفر ايشان و قول خداوند تعالى: وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ( سوره زخرف آيه ٢٠) يعنى گفتند كفار كه اگر خدا ميخواست ما عبادت نمينموديم ايشان را نيست از براى ايشان بآن علمى، پس اين دو قول خداوند خبر است از ماضى و جائز نميباشد كه پيشى بگيرد مخبرش، پس بوده باشد در اين هنگام خبر از ماضى و حال آنكه واقع نشده است بلكه آن در مستقبل است و امثال اين در قرآن بسيار است، و بتحقيق كه آمده است خبر بذكر ظهار و سبب آن، و اينكه چون مجادله نمود آن زن پيغمبر را ٦ در ذكر ظهار نازل نموده خداوند تعالى كه: قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها( سوره مجادله آيه ١) و اين قصه بود كه در مدينه( در حديبيه خ ك) واقع شد پس چگونه نازل ميفرمايد خداوند تعالى وحى بآن را در مكه پيش از هجرت پس خبر بدهد كه آن بوده است پيشتر و حال آنكه نبوده است آن و اگر ما تتبع نمائيم قصههاى قرآن را هر آينه آمده است از آنچه ذكر نمودهايم آن را بسيارى كه وسعة مىشود بسبب آن گفتگو در آن( كه اگر ميخواستيم قصههاى قرآن را تتبع نمائيم هر آينه گفتار ما بطول ميانجاميد) و از آنچه ذكر نموديم آن را كفايت ميباشد از براى صاحبان عقل و شبيه نميباشد مضمون حديث مگر بمذهب مشبهه آنچنان كه گمان نمودهاند كه خداوند تعالى در ازل متكلم بقرآن بوده است و خبر داده است از مستقبل به( لفظ) ماضى و بتحقيق كه رد نمودهاند اهل توحيد اين قول را بنحوى كه ذكر نموديم ما آن را و محتمل است كه اين حديث كه قرآن نازل شد بتمام در شب قدر مراد بآن آن باشد كه نازل شد پاره از آن در شب قدر بعد از آن از عقيب آن نازل شد بقيه از آن قرآن تا وفات پيغمبر ٦ و اما آنكه نازل شده باشد بتمامه در شب قدر پس آن بعيد است از آنچه اقتضاء مينمايد آن را ظاهر قرآن و اخبار متواتره و اجماع علماء با وجود اختلاف ايشان در آراء. و بعد از آن شيخ مفيد عليه الرحمه فرموده است: و اما قول خداوند تعالى كه فرموده: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ( سوره طه آيه ١١٤) يعنى پس تعجيل منماى يا محمد ٦ بقرآن پيش از آنكه حكم شود بسوى تو وحى آن، پس در اين قول خداوند دو وجه ميباشد غير از آنچه ذكر نموده است آن را شيخ ابو جعفر رحمة اللَّه تعالى و اعتقاد نموده در آن بر حديث شاذى يكى از آن دو وجه آنست كه خداوند تعالى نهى نموده باشد پيغمبر را ٦ از شتابيدن بسوى تاويل قرآن پيش از وحى شدن بسوى او بتاويل آن و اگر چه آنچه را كه گفته است پيغمبر ٦ در حيز امكان بوده باشد از جهت لغت و وجه ديگر آن است كه جبرئيل ٧ بوده كه وحى مىآورد بسوى پيغمبر ٦ بقرآن پس سؤال مينمودند با آن حرف بحرف( پس پيغمبر از جبرئيل قرآن را سؤال مينمود حرفا بحرف) پس امر نمود او را خداوند تعالى كه
نكند اين عمل را و گوش بدارد بسوى آنچه مىآورد آن را جبرئيل ٧ يا فرود ميفرستد خداوند تعالى بر او ٦ بيواسطه يا آنكه حاصل شود فراغت از آن پس هر گاه تمام شد وحى بآن بخواند آن را و تكلم كند بآن پس بخواند آن را بر ايشان.
و اما آنچه ذكر نموده است آن را اعتمادكننده بر حديث مزبور( يعنى ابن بابويه رحمه اللَّه) از تاويل پس دور است آن، چه وجهى نميباشد از براى نهى فرمودن خداوند تعالى او را از تعجيل بقرآنى كه در آسمان چهارم است تا آنكه حكم شود بسوى او وحى آن بجهت آنكه نبوده پيغمبر ٦ كه احاطه نموده باشد علمش بآنچه در آسمان چهارم است پيش از وحى بآن بسوى او؛ پس نيست معنى از براى نهى او ٦ از آنچه نيست در وسعش مگر آنكه بگويد گوينده اين توجيه كه بوده پيغمبر ٦ كه احاطه داشت علمش بقرآنى كه برده شده بود در آسمان چهارم پس ميشكند سخن و مذهبش كه بود آن در آسمان چهارم، ليكن آنچه در سينه رسول اللَّه ٦ بود و حفظ نموده بود آن را در زمين؛ پس نيست معنى از براى اختصاص آن بآسمان چهارم، و اگر بود آنچه در حفظ رسول اللَّه ٦ كه موصوف ميشد بآن كه در آسمان چهارم است بخصوصه، هر آينه بود آنچه در حفظ غيرش موصوف بآن، و نيست وجهى از براى اضافه نمودن آن بسوى آسمان چهارم و نه بسوى آسمان اول، چه جاى آنكه آسمان چهارم« تا چه رسد بآسمان چهارم» و هر كس كه تامل نمايد آنچه را كه ذكر نموديم ما آن را، بداند كه تاويل آيه مزبوره بر وجهى كه ذكر نموده است آن را چنگ زننده بحديث مزبور( يعنى ابن بابويه) دور از صواب است. مفيد.