ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ١٥٠ - باب(چهل و پنجم) اعتقاد در اختلاف حديثين
مىآوردت جسمهاى آنها، و اگر سخن گويند ميشنوى مر سخنانشان را گويا آنها چوبهائى هستند وانهاده بر ديوار تا آخر آيه[١] و بعد از رحلت آن جناب ٦ مردم متفرق شدند و تقرب جستند بسوى امامان گمراهى و دعوتكنندگان خلق بسوى آتش بواسطه تزوير و دروغ و بهتان پس آنها را منصبهاى عملها دادند و خوردند بواسطه ايشان دنيا را و مسلط نمودند ايشان را بر گردنهاى مردمان و غير از اين نيست كه مردمان با ملوك و دنيائند مگر كسى كه خدا حفظش نموده باشد، و اين مردى كه مذكور شد يك صنف از آن چهار صنف است.
و مردى ديگر است كه از پيغمبر چيزى شنيده و درست بخاطرش نمانده و در آن سهو نموده و عمدا دروغ نگفته و آن در دست او است بآن اعتقاد ميكند و بآن عمل مىكند و آن را روايت مىنمايد و ميگويد خودم شنيدم اين را از رسول خدا ٦ و اگر مسلمانان دانسته بودند كه اين سهو است از او قبول نمىنمودند و اگر خودش هم دانسته بود هر آينه آن را بدور انداخته بود.
و سيم مردى است كه شنيده از پيغمبر ٦ چيزى را كه امر بآن فرموده و من بعد نهى از آن كرده و اين مرد مطلع نشده يا آنكه شنيده كه آن جناب نهى از چيزى نموده لكن بعد امر فرموده و او مطلع نيست پس حفظ نموده منسوخش را و ندانسته ناسخ را و اگر مسلمانان دانسته بودند كه آن منسوخ است هر آينه بدورش انداخته بودند و اگر خودش دانسته بود كه منسوخ است هر آينه طرحش نموده بود.
و چهارم مردى است كه دروغ بر خدا و رسول ٦ نگفته و دروغ
[١] وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَ تا آخر( سوره منافقون آيه ٤)