ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ١٥٢ - باب(چهل و پنجم) اعتقاد در اختلاف حديثين
راغب بودند كه اعرابى يا صحرائى بيايد و سؤال نمايد و ايشان بشنوند امير ٧ فرمود: اما من چنان بود كه داخل ميشدم بر آن جناب ٦ هر شب يك دفعه و خلوت با ايشان مينمودم هر روز يك بار و آنچه سؤال مينمودم جوابم ميفرمود و با آن جناب ميگرديدم هر كجا كه ميگرديد از اقسام كلام، و همه اصحاب بتحقيق كه دانستهاند كه اين كار را با احدى غير من نميكرد و بسا بود كه اين امر در منزل من ميبود و چنان بود كه چون من وارد بر آن جناب ميگرديدم در بعضى از منزلهاى آن جناب براى من خلوت ميگردانيد و زنانش را برميخيزانيد و نميماند سواى من و او، و چون آن جناب بخانه من براى خلوت تشريف ميداد برنميخيزانيد از ما فاطمه را و نه يكى از دو پسران مرا و چنان بود كه چون سؤال مينمودم جوابم ميفرمود و چون ساكت ميشدم و سؤالهاى من تمام ميشد، خود سر سخن برميداشت با من، پس نازل نشد هيچ آيه از قرآن و نه هيچ چيزى را كه دانسته بود آن جناب از حلال يا حرام يا امر يا نهى يا طاعت يا معصيت يا چيزى كه ميبوده مگر آنكه مرا تعليم فرمود و مرا بخواندن آن داشت و بر من املاء فرمود و من نوشتم آن را بخط خود و خبر داد مرا بتأويل آن و ظاهر آن و باطن آن، پس من حفظش نمودم و ديگر فراموش نكردم هيچ حرفى از آنرو چنان بود كه چون آن جناب خبر ميداد مرا باين همه دست مباركش را بر سينهام مينهاد و ميگفت خداوندا مملو كن دلش را از علم و فهم و نور و حكمت و ايمان و عالمش فرما و نادانش منما و بيادش بدار و مسازش فراموشكار پس روزى بخدمتش عرض نمودم يا رسول اللَّه پدر و مادرم فدايت باد آيا در دل خوف فراموشى بر من دارى؟ فرمود يا اخى ندارم بر تو تشويش فراموشى و نه نادانى و بتحقيق