نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٧٥
كنيد. در زمينه حكومت ولىّ فقيه در زمان غيبت هم كسانى اينگونه فكر مىكنند كه چون خداوند متعال امر و نهى خاصّى در قرآن نفرموده و مراد از «اولى الامر» هم در آيه «اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» بيان شد كه دوازده امام معصوم عليهما السّلام هستند، بنابراين مسأله حكومت در زمان غيبت چيزى است كه شارع مقدس در قبال آن سكوت كرده و چيزى نفرموده پس امر آن را به اختيار و اراده خود مردم موكول نموده است.
و يا گاهى گفته مىشود براساس اين قاعده فقهى كه «النّاس مسلّطون على اموالهم: مردم بر دارايىهاى خودشان سلطه دارند» مردم بر جانومال خودشان مسلّط هستند و نسبت به آنها حق دارند و مىتوانند اين حق را به ديگرى واگذار كنند و يا در مورد آن به ديگرى وكالت بدهند.[١] بر اين اساس در زمان غيبت، مردم خودشان بايد بروند و حاكم تعيين كنند، و برگزارى انتخابات عمومى هم درواقع به همين معناست كه مردم آن حقّى را كه در تصرّف جانومال خودشان دارند به ديگرى واگذار مىكنند.
در نقد اين دو استدلال بايد بگوييم امّا در مورد اينكه گفته مىشود از نظر اسلام مردم بر جانومال خودشان تسلّط دارند و حق دارند هرگونه كه خودشان مىخواهند و مايلند در آن تصرّف كنند، سؤال ما اين است كه چه كسى گفته است كه نظر اسلام اين است و مردم چنين حقّى را دارند؟
بلكه برعكس، همه مسلمانها مىدانند كه انسان حق ندارد هرگونه كه دلش مىخواهد رفتار كند و در خودش تصرّف نمايد؛ ما حق نداريم چشم خود را كور كنيم، حق نداريم خودمان را قطع كنيم؛ حق نداريم
[١] - در اينجا اگر حق را به ديگرى واگذار كنند ديگر قابل برگشت و رجوع نيست امّا اگر ديگرى را وكيل كنند مىتوانند هر موقع كه بخواهند آن را فسخ كرده و پس بگيرند. در انديشه سياسى، در مورد چگونگى رأى مردم و ماهيت آن، هر دو نظر ابراز شده است.