نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه

نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٧٦

اعضا و جوارح بدن خودمان را بسوزانيم و فاسد كنيم. در مورد اموال و دارايى‌هاى خودمان نيز حق هرگونه تصرّفى نداريم. مثلا نمى‌توانيم بگوييم چون اين ماشين يا خانه مال خودم است دلم مى‌خواهد آن را آتش بزنم و بسوزانم. چرا خودكشى در اسلام حرام است؟ اين براساس همان مبناست كه انسان‌ها حق ندارند هر طور كه دلشان مى‌خواهد در وجود خودشان تصرّف كنند. از نظر تفكّر و بينش اسلامى، همان‌طور كه پيش‌تر نيز گفتيم، همه ما عبد و مملوك خداوند هستيم و وقتى همه هستى ما از او باشد بدون اجازه او حقّ هيچ‌گونه تصرّفى حتّى در خودمان را نيز ندايم.

پس ما كه حتّى حقّ تصرّف در خودمان را نيز نداريم چگونه مى‌توانيم به ديگران اين حق را تفويض كنيم كه بتوانند در جان‌ومال آحاد جامعه و امور مربوط به آن دخالت و تصرّف نمايند؟

ما چگونه مى‌توانيم حقّ وضع و اجراى قانون در مورد خودمان و ساير افراد را، كه لازمه هر حكومتى است، به ديگران واگذار كنيم درحالى‌كه اصولا صدور احكام و قوانين از جانب خداوند و بيان آنها در شريعت به اين معناست كه ما براى تعيين قوانين مربوط به شخص خودمان هم بايد تابع مالك حقيقى خويش بوده و مطابق خواست و اراده او رفتار كنيم.

اين ولايتى كه به فقيه نسبت مى‌دهيم آن چيزى است كه خداوند براى فقيه تعيين كرده و امام زمان عليه السّلام بيان فرموده است نه اين‌كه مردم به او ولايت داده باشند. اگر براساس «النّاس مسلّطون على اموالهم و انفسهم» مردم حق داشته باشند به هر كسى خودشان مايلند حق ولايت و حاكميت داده و به او مشروعيت ببخشند سؤال مى‌كنيم كه اگر روزى مردم اصلا ولايت و حكومت فقيه را نخواستند و رأى دادند كه يك فرد غير فقيه، مثلا يك دكتر يا يك مهندس، در رأس حكومت باشد آيا حكومت او از نظر خدا و