نگاهى گذرا به نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٣٣
اسلام صلّى اللّه عليه و اله فرموده؛ آن نيست كه ائمه معصومين عليهما السّلام گفتهاند بلكه اسلام آن چيزى است كه من مىگويم، روشن است كه اين حرف منطقى و قابلقبول نيست و اگر كسى بخواهد از اسلامى كه مسلمانها مىگويند تحقيق كند، اسلام آن چيزى است كه در قرآن و سنّت بيان شده نه آن چيزى كه فلان مستشرق اروپايى يا امريكايى گفته يا من به دلخواه خودم و بريده از قرآن و سنّت تعريف كردهام. اگر من بگويم اسلام را قبول دارم امّا اسلام آن طورى كه قرآن گفته نيست، آن طور كه پيامبر فرموده نيست، بديهى است كه اين سخن درواقع به معناى انكار اسلام و نفى آن است. بنابراين براى روشن شدن رابطه اسلام با سياست بايد به متن قرآن و سنّت مراجعه كنيم.
براى روشن شدن نظر قرآن در مورد آنچه كه ما در اينجا در پى آن هستيم كافى است اندكى با الفاظ عربى آشنا باشيم و لازم نيست كه متخصّص در ادبيات عرب يا متخصّص تفسير قرآن باشيم و حتّى لازم نيست تفسيرى كوتاه از قرآن را مطالعه كرده باشيم بلكه تنها آشنايى اجمالى و مختصر با لغت عربى كافى است. با مراجعه به قرآن مىبينيم همانگونه كه اسلام مطالبى راجع به عبادات و اخلاق فردى دارد، براى زندگى و روابط خانوادگى، براى ازدواج، براى طلاق، براى معاملات و تجارت، براى تربيت فرزند، پيروى و اطاعت از «اولو الامر»، قرض، رهن، جنگ و صلح، حقوق مدنى، حقوق جزايى، حقوق بين الملل، و مسائلى نظير آنها نيز دستور العمل دارد و درباره آنها سخن گفته است. آيات فراوان و متعدّدى در قرآن راجع به اين امور است و چندين برابر آنها در احاديث و روايات منقول از پيامبر اسلام و ائمه اطهار عليهم السّلام وارد شده است. با چنين وصفى آيا مىتوان پذيرفت كه اسلام خود را از سياست و مسائل مربوط به تنظيم روابط اجتماعى بر كنار داشته و تنها به مسائل عبادى و اخلاق فردى