آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٥٢
تحليل تعريف مشهور آزادى
١. آزادى: رهايى از جبر غير و عمل به اقتضاى ماهيت و طبيعت خويش.
اين تعريف مركب از دو جزء است:
١. جزء سلبى.
٢. جزء ايجابى.
جزء نخست ناظر به رفع موانع است كه نمىگذارد انسان به اقتضاى طبيعت خود عمل كند، و در حقيقت جلوى مقتضى را مىگيرد، و مانع از تأثير آن مىشود، غالبا اين «غير» همان حاكمان مستبد و فرمانروايان خودخواه هستند كه اراده خود را بر انسان تحميل كرده و انسان را از عمل به خواستههاى طبيعى خود باز مىدارند.
در گذشته غالبا جبر غير به صورت حاكمان مستبد ترسيم مىشد امّا پس از پيوستگى جوامع و گسترش صنعت، عوامل «جبر آفرين» ديگرى نيز پديد آمدند، كه اختيار را از كف انسانها مىربايند و چه بسا انسان فكر مىكند كه آزادانه عمل مىكند امّا غافل از آنكه عواملى بىاختيار مانند رسانهها و تبليغات گمراهكننده، فكر و انديشه سپس گزينش را در مغز او پديد مىآورند.
در انتخابات غرب كاملا اين مسأله مشهود است، سرمايهداران بزرگ براى انتخاب شدن نمايندگان مورد نظر خود، از ابزارهاى