آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ١١٧
بازگشت يك فرد از دين به سان تغيير عقيده در يك فرضيهى علمى نيست. فرض كنيد گاليله روزگارى زمين را ساكن مىدانست، ولى بعدا به دلايلى به حركت زمين معتقد شد. اين نوع بازگشت از عقيدهى ديرين، ضرر به جايى نمىزند، و اگر جلوى اين نوع دگرانديشىها را بگيريم، علم از پويايى مىايستد، و نظير اين مطلب، بازگشت يك فرد از عقيدهى دينى در محيط كتابخانه و انديشهى فردى است. اين نوع ارتداد، محكوم به حكمى نيست، ولى سخن در جايى است كه فرد مرتد پس از جدايى از گروه دينداران، كمكم به سمت مخالفان دين و اپوزيسيون مىرود و از اينطريق، گروهى را تضعيف و گروه ديگر را تقويت مىكند. چيزى نمىگذرد كه مخالفان دين از اين فرد به عنوان ابزار بهره مىگيرند. ستون پنجم از همين افراد تشكيل مىشود، و جنگ ميان دو ملّت آغاز مىگردد.
نويسندهاى براى انتقاد از حكم ارتداد، پيشفرضهايى را تصور كرده و همه را به باد انتقاد گرفته، ولى غافل از آنكه هيچيك از آن پيشفرضها مورد نظر اسلام نبوده، و نظام اسلامى مانند نظامهاى مادّى نيست كه در آن، دگرگونىهايى ايجاد شود، و ايجاد حساسيت نكند، بلكه نظام مقدّسى است كه آفرينندهى جهان، اساس آن را پىريزى نموده و فرد مرتد در درون اين نظام، پايهها را متزلزل مىكند و گرايشهاى ضدّ دينى و ضدّ نظام را اشاعه مىدهد، تا نظام را فرو ريزد. و به حقوق عمومى تجاوز مىنمايد.