آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٤١
خوشبختى مىباشد و در صروت سرپيچى، بازتاب منفى خواهد داشت.
باتوجه به چنين جهانبينى، آزادى مفهومى خواهد داشت كه غير از مفهوم آن در مكتب مادى است كه انسان را بريده از عالم بالا مىانديشد و او را بسان ديگر پديدهى مادى تلقّى مىكند كه از عوامل مادى پديد آمده و با آنها زندگى مىكند و پس از مدّتى به خاطر به هم ريختن شرايط مادى، به ديار عدم رهسپار مىشود و پس از مرگ هيچ مسئوليت و بازجويى از او وجود ندارد.
در جهانبينى نخست هر نوع آزادى بايد در چهارچوب تكاليف الهى قرار گيرد. اين نوع محدوديت از درون عقيدهى استوار او سرچشمه مىگيرد، و نبايد آن را ضدّ آزادى انگاشت.
درحالىكه در جهانبينى دوم وابستگى انسان و تكاليف او در برابر خدا انديشهاى ارتجاعى است و هر نوع محدوديت از اين جانب، مزاحم آزادى بوده و مطرود مىباشد.
از اين دو مكتب الهى و مادى كه بگذريم، به مكتب «اگزيستانسياليسم» مىرسيم كه يك مكتب فلسفى است. نحلهاى از آن خواهان نگرش سوم درباره آزادى است. در اين مكتب «انسان محورى» جانشين «خدامحورى» گشته و بسان هيئت بطلميوسى كه جهان را به گرد زمين در حال گردش تصور مىكرد، او نيز انسان را