آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ١٥
از اين بيان مىتوان نتيجه گرفت كه «آزاد» به معنى رها از قيد و «آزادى»، رهايى از هر نوع يا برخى التزامها و قيود است.
آنچه مهم است، تبيين معنى اصطلاحى واژهى آزادى، در مكاتب مختلف سياسى است. پيش از آنكه به برخى از تعريفها بپردازيم، دو نكته را يادآور مىشويم:
١. آزادى در روزهاى نخست، در مقابل بردگى به كار مىرفت، يعنى قدرتهاى بشرى، انسانهاى ضعيف و ناتوان را از خانه و كاشانهى خود به اسارت گرفته و بندهى خود مىساختند، و از آنان به مقدار توان كار كشيده و به مقدار نياز ابتدايى، خوراك و پوشاك آنها را تأمين مىكردند.
در يونان باستان، واژهى آزادى، بر همين محور دور مىزد، بردگى ضدّ آزادى، و آزادى نقطهى مقابل آن بود، ولى بر اثر مرور زمان، واژهى آزادى، مفهوم وسيعترى براى خود پيدا كرد تا آنجا كه در مكاتب غربى امروز، مسألهى آزاد عقيده، آزادى بيان، آزادى سرنوشت، و غيره مطرح شده، و مكتبى را پديد آورده است.
٢. واژهى آزادى از مفاهيم اضافى است و در واقعيت آن نوعى نسبت نهفته است.
درست مانند مفهوم «فوق» و «تحت» است كه در واقعيت آن نوعى نسبت به ديگرى وجود دارد، مثلا طبقهى دوم در يك ساختمان