آزادى و دين سالارى - سبحانى، شيخ جعفر - الصفحة ٣٧
به لوازم آن نيز ملتزم شود، و اگر قانون برخلاف ميل طبيعى و درخواست درونى او باشد نمىتواند از آن فرار كند، و فرياد «استبداد» برآورد، و در غير اين صورت يك دوگانگى در زندگى او پديد مىآيد، از يك طرف نوع حاكميت را مىپذيرد، و از طرف ديگر، از نتيجهى آن مىگريزد.
يكچنين سخن در نظامات دينى نيز حاكم است، فردى به آيينى معتقد مىباشد، و نظام برخاسته از آن را مىپذيرد، طبعا بايد به قوانين آن احترام بگذارد و محدوديتهاى آن را به جان بپذيرد، آن را منافى با آزادى و نفى سلطه نينگارد.
فرانس روزنتال مىگويد: «مفهوم بعد آزادى به معناى انقياد و تسليم شدن افراد به يك قانون و شريعت الهى است. اين نظريه مورد علاقهى مستقيم ما است، چرا كه آشكارا در شرايط رايج و شايع در اسلام، قابل اعمال مىباشد. در حقيقت، اين كار صورت عمل به خود گرفته است. بر طبق گفتهى ل. گاردت: «على رغم تمامى تفاوتها، عقايد اسلامى و مسيحى دربارهى آزادى در يك چيز مشترك هستند: آنها به يك ميزان با تقاضاى بىقيدوشرط آزادى كاذب و صرفا صورى، مخالف هستند ... يك مسيحى همانند يك مسلمان احساس آزادى ندارد، مگر آنكه با خرد و نظمى برتر همآهنگ باشد.»[١] و نيز مىگويد:
[١]. مفهوم آزادى، ص ٢١.